در آستانهای که اقتصاد جهانی کتاب به رقمی معادل ۱۵۰ میلیارد دلار بالغ میشود، وضعیت این صنعت در ایران با چالشهایی عمیق مواجه است. آمارها نشان میدهد که سهم کشور از این گردش مالی عظیم، تنها کسری ناچیز است. این واقعیت، ضرورت بازنگری اساسی در نگاه به حوزه نشر و تدوین راهبردهایی برای تقویت اقتصاد کتاب را پررنگ میسازد.
در شرایطی که تورم جهانی بسیاری از بخشها را تحت تأثیر قرار داده، حوزه کتاب در ایران با افزایش قابل توجه هزینههای تولید مواجه شده است. هزینههای کاغذ، چاپ، ویراستاری و توزیع، بار مالی سنگینی بر دوش ناشران و فعالان این عرصه گذاشته است. با این حال، بررسی تطبیقی نشان میدهد که افزایش قیمت کتاب در مقایسه با برخی کالاهای اساسی دیگر، با شیب کمتری صورت گرفته، اما این مسئله به تنهایی نتوانسته است تعادل را به چرخه نشر بازگرداند.
یکی از چالشهای اساسی، تغییر اولویتهای هزینهای در سبد خانوار است. به نظر میرسد کتاب در رقابت با نیازهای اولیه و دیگر کالاهای فرهنگی و غیرفرهنگی، جایگاه پیشین خود را از دست داده است. این امر نه تنها بر کاهش تیراژ کتابها به رقمهای نگرانکننده تأثیر گذاشته، بلکه بقای بسیاری از ناشران، به ویژه ناشران تخصصی و کوچکمقیاس را نیز با تهدید مواجه ساخته است.
از سوی دیگر، برخی تحلیلها بر این باورند که نگاه به کتاب صرفاً به عنوان یک کالای اقتصادی ممکن است ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن را تحتالشعاع قرار دهد. این دیدگاه معتقد است کتاب “جان و روحی است که جسم گرفته” و تقویت آن نیازمند حمایتهای ویژه و در نظر گرفتن جایگاه رفیع آن در توسعه فرهنگی است. با این حال، بیتوجهی به واقعیتهای اقتصادی این حوزه نیز میتواند به حاشیهرانی بیشتر آن بینجامد.
برای خروج از این وضعیت اما، به نظر میرسد راهکار در اتخاذ رویکردی چندوجهی نهفته است:
اول، بازتعریف بازاریابی و توزیع: در عصر گسترش فناوریهای دیجیتال، استفاده از فروش آنلاین، حضور هدفمند در نمایشگاههای داخلی و بینالمللی و بازاریابی خلاقانه میتواند دسترسی به کتاب را تسهیل و بازارهای جدیدی ایجاد کند. توزیع عادلانه و گسترش دسترسی به کتاب در همه مناطق کشور نیز از ارکان این تحول است.
دوم، برجستهسازی محتوا: موفقیت ناشران در گرو شناسایی و معرفی مؤثر محتوای باکیفیت است. ایجاد جذابیت برای کتاب از طریق ابزارهای رسانهای و فرهنگی، میتواند توجه مخاطبان را بار دیگر به سمت کتاب جلب نماید.
سوم، حمایتهای هوشمند: طراحی و اجرای سازوکارهای حمایتی هدفمند از ناشران و کتابفروشان، به ویژه در حوزههای تخصصی، میتواند به حفظ تنوع و پویایی در صنعت نشر کمک کند. این حمایتها میتواند از کاهش هزینههای تولید تا تسهیل در توزیع را دربرگیرد.
چهارم، فرهنگسازی و ارتقای جایگاه کتاب: تلاش برای بازگرداندن کتاب به اولویتهای فرهنگی خانوادهها نیازمند برنامهریزی بلندمدت و مشارکت نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای است.
امضای تفاهمنامههای همکاری، مانند آنچه میان نهادهای دانشگاهی و انجمنهای صنفی صورت میگیرد، میتواند گامی در جهت همافزایی ظرفیتها برای حل این معضل باشد. با این حال، عبور از چالشهای فعلی و دستیابی به سهمی شایسته از اقتصاد ۱۵۰ میلیارد دلاری کتاب جهان، نیازمند ارادهای جمعی، تدوین نقشهراه عملیاتی و نگاهی آیندهنگر است. آینده نشر ایران در گرو تبدیل تهدیدهای کنونی به فرصتی برای نوسازی ساختاری و محتوایی این صنعت سرنوشتساز است.
