در سالهایی که سینمای پرتره در ایران عمدتاً در دوگانه اسطورهسازی اغراقآمیز یا روایتهای خشک تاریخی گرفتار شده، فیلم «کوچ» تلاشی متفاوت برای بازتعریف الگوی روایت از یک چهره ملی محسوب میشود. این اثر با تمرکز بر کودکی و نوجوانی شهید حاج قاسم سلیمانی، سعی میکند مسیر شکلگیری شخصیت یک فرمانده راهبردی را از بستر زیست اجتماعی و فرهنگی او روایت کند، نه صرفاً از نقطه اوج تاریخی.
مهمترین مزیت راهبردی «کوچ» را باید در انتخاب فرم روایی آن جستوجو کرد. الهام از سینمای وس اندرسن، انتخابی غیرمنتظره اما هوشمندانه است؛ انتخابی که به فیلم هویت بصری مستقل میدهد و آن را از الگوی رایج آثار زندگینامهای فاصله میدهد. در اینجا فرم نه صرفاً یک انتخاب زیباییشناختی، بلکه ابزاری برای انسانیسازی شخصیت تاریخی است. نتیجه، روایتی است که به جای اسطورهسازی دستنیافتنی، مخاطب را با روند شکلگیری شخصیت یک قهرمان در بستر واقعی زندگی مواجه میکند.
در سطح فنی، طراحی صحنه و گریم از نقاط اتکای جدی فیلم محسوب میشوند. بازسازی فضای زیست روستایی و اجتماعی دهههای پیش از انقلاب، بدون اغراق بصری و شلوغی غیرضروری، به شکلگیری حس باورپذیری کمک کرده است. گریم نیز مسیر رشد شخصیت مرادعلی را از کودکی تا جوانی با حداقل تصنع و بیشترین نزدیکی به واقعیت دنبال میکند. این مسئله باعث میشود مخاطب با یک شخصیت زنده مواجه شود، نه یک بازسازی نمایشی.
یکی از نقاط تمایز مهم «کوچ»، پرهیز از روایت گلدرشت در تصویر شخصیت اصلی است. فیلم به جای تأکید مستقیم بر مؤلفههای قهرمانانه، سعی میکند بستر تربیتی، فرهنگی و اجتماعی شکلگیری شخصیت را نشان دهد. این رویکرد باعث میشود شخصیت، انسانی، قابل لمس و قابل درک باقی بماند و در دام اسطورهسازی غیرقابل دسترس نیفتد.
با این حال، فیلم در برخی بخشها بهویژه در بازنمایی ساختار قدرت پیش از انقلاب و شخصیتهای امنیتی، به تیپسازی نزدیک میشود. در این نقاط، روایت از حالت مشاهدهگرانه فاصله میگیرد و به سمت موضعگیری مستقیم حرکت میکند. همین مسئله باعث میشود توازن ظریف اثر در برخی لحظات آسیب ببیند و پیچیدگی دراماتیک کاهش پیدا کند.
از منظر ساختار روایی نیز مسئله ریتم یکی از چالشهای اثر است. تمرکز طولانی بر برخی بخشهای کودکی در مقابل عبور سریعتر از مقاطع حساس نوجوانی و شکلگیری هویت اجتماعی شخصیت، باعث ناهمگونی در توزیع کشش دراماتیک شده است. این در حالی است که بخش نوجوانی و سالهای منتهی به انقلاب، ظرفیت روایی بیشتری برای تعمیق شخصیت داشت.
با وجود این نقاط ضعف، «کوچ» را میتوان گامی مهم در مسیر بلوغ سینمای پرتره در ایران دانست. اقتباس از آثار مکتوب معتبر و تلاش برای فاصله گرفتن از کلیشههای رایج، نشان میدهد سینمای مقاومت در حال ورود به مرحلهای است که در آن «روایت انسان» جایگزین «بازنمایی صرف قهرمان» میشود.
در یک جمعبندی کلان، «کوچ» صرفاً یک فیلم زندگینامهای نیست، بلکه نشانهای از تغییر پارادایم در روایت قهرمان ملی در سینمای ایران است؛ تغییری که اگر با ارتقای دقت در ریتم و پیچیدگی دراماتیک همراه شود، میتواند مسیر تازهای برای سینمای هویتمحور ایرانی باز کند.
