لایک برای پژواک مصنوعی  

برخی سلبریتی‌ها چگونه با بازی در زمین الگوریتم، صدای واقعی مردم را به حاشیه می‌رانند؟

7 دقیقه مطالعه

فضای مجازی، به ویژه شبکه‌هایی مانند اینستاگرام، به عرصه‌ای تعیین‌کننده برای بازنمایی تحولات اجتماعی بدل شده است. در این میان، نقش و مواضع چهره‌های مشهور (سلبریتی‌ها) مورد توجه ویژه قرار دارد. در این میان پرسش محوری آن است که آیا مواضع اجتماعی سلبریتی‌ها برخاسته از دغدغه‌های اصیل مردمی است یا آن‌که محصول سازوکارهای الگوریتمی و منطق «باقی ماندن در قاب» و دیده‌شدن است؟ یافته‌های این تحلیل نشان می‌دهد که الگوریتم‌های حاکم بر شبکه‌های اجتماعی، با ایجاد یک «راهنمای عمل نامرئی»، سلبریتی‌ها را به سمت کنشگری‌های نمایشی و هم‌جهت سوق داده و در نهایت، گفتمان عمومی را با خطرات جدی مانند مسخ کنشگری اصیل، ایجاد ادراک تحریف‌شده و کاهش تاب‌آوری اجتماعی مواجه می‌سازند.

 

معماری نامرئی الگوریتم و منطق بقا

الگوریتم‌های پیشرفته شبکه‌هایی مانند اینستاگرام، بر پایه هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، برای یک هدف مرکزی بهینه‌سازی شده‌اند؛ حداکثرسازی تعامل و زمان حضور کاربر. این سیستم‌ها با رصد هزاران داده ریز (از مدت زمان توقف روی یک پست تا نوع تعامل و شبکه ارتباطات کاربر) دائماً در حال یادگیری الگوهای ترجیحی مخاطب هستند. برای سلبریتی، که هستی حرفه‌ای‌اش در گرو «دیده‌شدن» است، این الگوریتم به یک «مشاور راهبردی» نامرئی تبدیل می‌شود. او به سرعت درمی‌یابد که کدام نوع از موضع‌گیری (اعتراضی، همدلانه، حتی سکوت حساب‌شده)، در چه بازه زمانی، با چه ادبیات و قالب بصری، بیشترین بازخورد (لایک، کامنت، اشتراک) را دریافت می‌کند.

در این منطق، محتوای پیام لزوماً اولویت نخست نیست؛ اولویت، ماندن در گردش حداکثری محتوا است. بنابراین، کنشگری از یک انتخاب مسئولیت‌پذیری اجتماعی، به یک محاسبه راهبردی برای بهینه‌سازی تعامل تقلیل می‌یابد. سلبریتی به موجودی بدل می‌شود که پیش از اندیشیدن به «چه بگوید»، به این می‌اندیشد که «چگونه و در چه زمانی بگوید تا الگوریتم او را در صدر نمایش قرار دهد». اینجاست که مفهوم «کنشگر قاب» معنا می‌یابد؛ بازیگری که صحنه اصلی عمل او نه جامعه عینی، که «قاب» نمایش شبکه اجتماعی است و تماشاگرانش را از طریق دستورالعمل‌های ماشینی می‌طلبد.

 

زنجیره انگیزشی و اثر گلوله‌برفی

این سازوکار فنی، با مکانیسم‌های قدرتمند روان‌شناختی تکمیل و تشدید می‌شود. مهم‌ترین این مکانیسم‌ها، «ترس از حذف» از چرخه توجه است. زمانی که یک چهره مشهور موضعی می‌گیرد و الگوریتم آن را با نمایش گسترده و واکنش‌های مثبت پاداش می‌دهد، پیام روشنی به سایر سلبریتی‌ها ارسال می‌شود: «این مسیر، مسیر امن و پرترافیک است». در مقابل، سکوت یا اتخاذ موضعی متفاوت، خطر به حاشیه رانده شدن و کاهش شدید دیده‌شدن را در پی دارد. این ترس، به ایجاد پدیده «اثر گلوله‌برفی الگوریتمی» منجر می‌شود.

در این اثر، سلبریتی‌ها نه بر اساس گفت‌وگو، اجماع یا تحلیل عمیق جمعی، بلکه تحت تأثیر فشار نامرئی رقابت برای جلب توجه، یکدیگر را به سمت تکرار و تشدید همان مواضع «پربازده» سوق می‌دهند. نتیجه، شکل‌گیری یک هم‌صدایی مصنوعی، گسترده ولی اغلب سطحی است. این هم‌صدایی، لزوماً بازتاب‌دهنده عمق، وسعت یا اولویت واقعی یک جریان فکری در جامعه نیست، بلکه آینه‌ای است تحریف‌شده از آنچه الگوریتم برای حداکثر تعامل، برجسته و تقویت کرده است. در این فرآیند، «مردم» به عنوان سوژه‌های اصلی با نیازها و پیچیدگی‌های خاص خود، گاه محو می‌شوند و تصویری ساده‌شده و قاب‌پسند از آنان جایگزین می‌گردد.

 

تهدیدات علیه گفتمان عمومی سالم

حاکمیت این الگوی «کنشگری الگوریتمیک»، چند آسیب و تهدید بنیادین را متوجه سلامت گفتمان عمومی و فضای اجتماعی می‌سازد:

  1. مسخ و بی‌اعتبارسازی کنشگری اصیل: هنگامی که اعتراض و همدلی به «مد روز» موضع‌گیری تبدیل شود، ارزش و اعتماد به کنشگری ریشه‌دار، مستمر و مبتنی بر هزینه‌پذیری واقعی خدشه‌دار می‌شود. این امر فضای اجتماعی را به سمت عاطفه‌گرایی زودگذر و نمایش‌محوری سوق می‌دهد.
  2. ایجاد ادراک کاذب و تصمیم‌گیری تحریف‌شده: حجم عظیم و یک‌سویه محتوای تولیدشده توسط کنشگران قاب، می‌تواند برای سیاست‌گذاران، ناظران داخلی و خارجی و حتی خود جامعه، تصویری غیرواقعی از میزان اقبال یا شدت یک خواست اجتماعی ایجاد کند. این «واقعیت سازینشده» می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نادرست در سطوح مختلف منجر شود.
  3. تضعیف تاب‌آوری و گفت‌وگوی سازنده: اگر اعتراض و بیان مشکل، به جای آنکه مقدمه‌ای برای طرح راه‌حل، چانه‌زنی و یافتن زمینه‌های مشترک باشد، صرفاً به ابزاری برای کسب اعتبار نمادین و افزایش دنبال‌کننده تبدیل گردد، ظرفیت جامعه برای مدیریت تعارضات و عبور از بحران‌ها به شدت کاهش می‌یابد. گفتمان عمومی به جای حل مسئله، در دام «بازنشر بی‌پایان هیجان» گرفتار می‌آید.
  4. کاهش مسئولیت‌پذیری اجتماعی: در مدل کنشگری الگوریتمی، مسئولیت پیامدهای موضع‌گیری از دوش فرد برداشته می‌شود. پیام در دریای محتوا گم می‌شود و اثر آن به یک «انگیش» موقت محدود می‌گردد. این امر، فرهنگ پاسخگویی را تضعیف و رفتارهای پوپولیستی و عوام‌فریبانه را تشویق می‌کند.

در مجموع باید گفت سلبریتی‌های دنیای امروز، در میدانی بازی می‌کنند که قواعد آن را الگوریتم‌های نامرئی می‌نویسند. مواضع به ظاهر اجتماعی آنان را نباید لزوماً به عنوان کانون‌های اصیل «صدای مردم» تعبیر کرد، بلکه باید آن را «بازتولید صدای مردم در چارچوب قواعد ماشینیِ حداکثر تعامل» دانست. این پدیده، یک هشدار راهبردی برای تمامی نهادهای فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای است.

بی تردید آینده سلامت گفتمان عمومی در گرو آن است که جامعه بتواند میان «طنین اصیل» و «پژواک مصنوعی» ایجادشده توسط ماشین تمایز قائل شود. در غیر این صورت، خطر آن است که به تدریج، فضای عمومی نه محل گفت‌وگو و حل مسائل واقعی مردم، که صحنه نمایش دائمی «تصویری از مردم» شود، آن هم تصویری که بیشترین شباهت را به خواست قاب‌های الگوریتمی دارد.

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *