غربت هویت روی صحنه تئاتر

تحلیل «نقطه» از چرایی غلبه اقتباس‌های غربی بر تئاتر ایران و راه‌های بازگشت به گنجینه اسطوره‌ای ملی

4 دقیقه مطالعه

نگاهی به پوسترهای سالن‌های تئاتر پایتخت، تصویری آشنا اما هشداردهنده پیش چشم می‌آورد: «رابین‌هود» در تالار وحدت، «الیور توئیست» در باشگاه انقلاب، «ون‌گوگ» در تئاتر شهر و «کتابخانه نیمه‌شب» در تماشاخانه ملک. این فهرست که می‌توان آن را ادامه داد، حکایت از جولان بی‌رویه شخصیت‌ها و روایت‌های غربی بر صحنه نمایش ایران دارد؛ پدیده‌ای که زنگ خطری جدی برای هویت مستقل هنر نمایشی کشور به شمار می‌رود. در حالی که گنجینه بی‌نظیر اساطیر، متون کهن و روایت‌های ملی ایران می‌تواند منبعی بی‌کران برای خلق آثار جهانی باشد، چرا تئاتر ایران تا این حد به اقتباس‌های غربی وابسته شده است؟

 

سقوط سهم روایت‌های ایرانی

 

ایران یکی از غنی‌ترین ذخایر اسطوره‌ای و روایی جهان را در اختیار دارد، اما سهم قهرمانان ایرانی در تئاتر معاصر به پایین‌ترین حد خود رسیده است. این وضعیت صرفاً نتیجه سلیقه شخصی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده خلأ سیاست‌گذاری فرهنگی هدفمند در حوزه تئاتر است. مقایسه با دهه‌های گذشته روشن می‌کند که زمانی شاهنامه و متون ادبی ایرانی محور اصلی تولیدات بودند و هنرمندانی چون بهروز غریب‌پور، آربی آوانسیان، بهرام بیضایی و پری صابری با تکیه بر همین گنجینه، آثار هویتی ماندگار خلق کردند.

 

پچرا کارگردانان به سمت اقتباس غربی می‌روند؟

 

۱. فروش بلیت

در بازاری که هزینه تولید تئاتر سرسام‌آور شده، انتخاب سوژه‌های جهانی برای بسیاری از گروه‌ها نوعی ریسک‌گریزی اقتصادی است. نام‌های آشنا از پیش مخاطب را آماده می‌کنند و احتمال شکست گیشه را کاهش می‌دهند.

 

۲. دشواری دراماتیزه‌کردن اسطوره ایرانی

بسیاری از هنرمندان معتقدند اسطوره‌های ایرانی ساختاری شاعرانه و حماسی دارند و تبدیل‌شان به زبان نمایشی امروز نیازمند پژوهش عمیق، زمان زیاد و جسارت است. کمبود حمایت مالی و نگرانی از واکنش‌های منفی به بازآفرینی آزاد اسطوره‌ها، کارگردانان را به مسیر آسان‌تر سوق می‌دهد.

 

۳. ضعف جریان تولید متن ایرانی معاصر

با وجود گنجینه غنی متون کلاسیک، حلقه پیوند میان پژوهش، نمایشنامه‌نویسی و تولید اجرایی در سال‌های اخیر تضعیف شده است. بسیاری از متون تازه‌نویس‌شده توان رقابت با روایت‌های اسطوره‌ای را ندارند و این خلأ، میدان را برای اقتباس‌های غیرایرانی بازتر کرده است.

 

فرصت از دست‌رفته

 

تجربه هنرمندان پیشکسوت نشان می‌دهد اسطوره ایرانی ظرفیت کامل انطباق با زبان‌های تکنیکی مدرن را دارد. اپراهای عروسکی، تئاترهای حرکت‌محور، آثار چندرسانه‌ای و فرم‌های ترکیبی می‌توانند روایت‌های ایرانی را برای مخاطب امروز جذاب و دسترس‌پذیر کنند. آنچه غایب است، «برنامه‌ریزی راهبردی» و «حمایت هدفمند» برای احیای این جریان است.

 

پیامدهای تداوم روند فعلی

 

بی‌توجهی به میراث اسطوره‌ای، پیامدی فراتر از انتخاب هنری دارد: کاهش حضور قهرمانان ایرانی روی صحنه به مرور حافظه هویتی را تضعیف و ارتباط نسل جوان با روایت‌های بنیادین فرهنگ ملی را کم‌رنگ می‌کند. در حالی که بسیاری از کشورها اسطوره‌های خود را ستون اصلی تولیدات فرهنگی ساخته‌اند، ایران با برخورداری از یکی از بزرگ‌ترین ذخایر روایی جهان، به حاشیه‌نشینی این گنجینه تن داده است.

بازگشت به اسطوره‌های ایرانی به معنای توقف تعامل جهانی یا نفی اقتباس نیست؛ بلکه به معنای بازیابی هویت و احیای تولیدات ملی است. شکل‌گیری جریان پایدار تولید متون ایرانی، حمایت از پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، به‌روزرسانی زبان اجرایی و تقویت حضور اسطوره‌ها در پروژه‌های بزرگ نمایشی می‌تواند تعادل را به صحنه تئاتر ایران بازگرداند.

در مجموع، غلبه اقتباس‌های غربی بر صحنه تئاتر ایران نشانه واگرایی از ریشه‌های فرهنگی و ضعف پیوست هویتی در تولیدات هنری است. در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به سرمایه فرهنگی بومی اهمیت می‌دهد، تئاتر ایران نیازمند بازتعریف رویکردی است که قهرمانان ایرانی را دوباره به جایگاهی درخور بازگرداند. فعال‌سازی ظرفیت‌های گسترده شاهنامه، ادبیات کهن و روایت‌های ملی می‌تواند نه تنها توازن فرهنگی، بلکه نشاط هنری و استقلال روایی تئاتر ایران را احیا کند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *