جنگ هالیوود با منجی

بررسی ها نشان می هد هالیوود با راهبرد تغییر الگوی میل و تخریب شخصیت‌های آرمانی می کوشد تا مفهوم منجی را استحاله کند

4 دقیقه مطالعه

تحلیل الگوهای روایی سینمای جریان اصلی آمریکا نشان می‌دهد که هالیوود صرفاً یک صنعت سرگرمی نیست، بلکه بخشی از منظومه بزرگ‌تر تولید معنا و شکل‌دهی به ادراک عمومی در جهان محسوب می‌شود. در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند میان نهادهای راهبردی سیاست‌گذاری آمریکا و خروجی‌های فرهنگی این کشور نوعی هم‌افزایی مفهومی وجود دارد؛ هم‌افزایی‌ای که سینما را به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأثیرگذاری نرم تبدیل کرده است.

در این نگاه، نقش نهادهایی مانند شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) به‌عنوان اتاق‌های فکر سیاست خارجی، صرفاً محدود به حوزه دیپلماسی یا امنیت نیست و امتداد فرهنگی آن در محصولات رسانه‌ای و هنری نیز قابل مشاهده است. برخی نظریه‌پردازان غربی، از جمله فرانسیس فوکویاما، در چارچوب مباحث تمدنی، بر نقش تغییر «الگوی میل اجتماعی» در تغییر ساختار قدرت کشورها تأکید کرده‌اند. بر اساس این دیدگاه، سینما می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای بازتعریف ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی عمل کند.

 

هالیوود، پیشقراول تغییر میل

در این نقشه، هالیوود به عنوان کارآمدترین ابزار «تغییر میل» ایفای نقش می‌کند. هدف، نه ارائه سرگرمی محض، که اجرای یک «عملیات روانی بلندمدت» برای تخریب شخصیت آرمانی «منجی» و «قهرمان» در ذهن بشریت است. این پروژه به دو شیوه اصلی پیش می‌رود:

 

۱. عادی‌سازی و ابتذال چهره‌ی منجی

هالیوود تصویری از منجی ارائه می‌دهد که در تضاد کامل با الگوهای دینی و فرهنگی تمدن‌هاست. منجی هالیوودی فاقد ریاضت، خلوص و فضایل اخلاقی متعالی است. او می‌تواند یک خلافکار («رهاشده»)، موجودی پرادعا و دروغگو («رنگو»)، یا فردی عاصی و سرکش («موانا») باشد. پیام پنهان این است؛ برای نجات جهان، نیازی به قداست، تقوا یا حتی مهارت‌های استثنایی نیست؛ هر «فرد معمولی» با هر ویژگی منفی می‌تواند منجی شود. این روند، قداست مفهوم نجات‌بخشی را از بین برده و آن را به امری پیش‌پاافتاده و احساسی تقلیل می‌دهد.

 

۲. تخریب اعتماد به الگوهای فرامادی

لایه عمیق‌تر حمله، القای بی‌فایده بودن اتکا به شخصیت‌های آرمانی و ماورایی است. در فیلم‌هایی مانند «پرندگان خشمگین» یا «بچه خان»، قهرمان پس از مشقت زیاد به «الگوی اسطوره‌ای» خود می‌رسد، اما در کمال ناباوری با فردی ضعیف، خودخواه یا فاسد مواجه می‌شود. نتیجه اخلاقی القا شده به مخاطب (به ویژه نسل جوان) این است: «به هیچ اسطوره‌ای امید نبندید؛ نجات تنها در دستان خود شماست». این، دقیقاً حمله به آن «دو بال» است؛ بی‌اعتبار کردن انتظار برای یک منجی آسمانی (مهدویت) و خدشه دار کردن احترام به الگوهای فداکار (عاشورا).

در مجموع باید گفت، هدف نهایی این پروژه عظیم فرهنگی، ایجاد «خلأ معناسازی» و قطع کردن ملت‌ها از ریشه‌های هویتی و آرمانی آنهاست. هنگامی که یک نسل، منجی را در یک «فرد عادی» جستجو کند و به «الگوهای متعالی» بدبین شود، به راحتی در برابر روایت‌ها و سلطه‌های جدید آسیب‌پذیر می‌شود. اینجا است که سینما از عرصه هنر به یک «میدان جنگ ترکیبی» تبدیل می‌شود؛ جنگی که پیروزی در آن نه با تسلیحات، که با تصاحب ادراک و تخیل ملت‌ها حاصل می‌گردد.

 

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *