تاراج فرهنگ با قاچاق کتاب

شبکه‌ای سودجو چگونه با قاچاق کتاب‌های پرفروش، ناشر، نویسنده و کتابفروش را به ورشکستگی می‌کشاند و حافظه جمعی را به یغما می‌برد؟

7 دقیقه مطالعه

صنعت نشر ایران در حالی با بحران‌های متعددی مانند افزایش قیمت کاغذ و کاهش قدرت خرید دست و پنجه نرم می‌کند که بلای خانمانسوز قاچاق کتاب، باقیمانده نفس‌های این صنعت را نیز بریده است. این معضل، دیگر یک بی‌قانونی خیابانی ساده نیست؛ یک شبکه سازمان‌یافته و فربه شده است که از خلاء نظارتی و نبود اراده‌ای جدی برای مقابله، بهره‌برداری می‌کند. واکاوی ابعاد این بحران، نشان می‌دهد که قاچاق کتاب تنها یک «تخلف اقتصادی» نیست، بلکه تهدیدی راهبردی برای حافظه فرهنگی، تولید فکر و اقتصاد خلاق ملی است که بی‌عملی در برابر آن، به منزله امضای سند افول فرهنگی یک نسل خواهد بود.

 

تحلیل ساختاری بحران

 

۱. مدل اقتصادی ویرانگر

قلب تپنده اقتصاد نشر بر مدل «تعدیل ریسک» استوار است. ناشر با سرمایه‌گذاری روی ده‌ها عنوان کتابِ کم‌فروش اما ضروری (مانند کتاب‌های دانشگاهی و تخصصی)، هزینه‌ها را از طریق درآمد حاصل از چند عنوان پرفروش تأمین می‌کند. محمدعلی جعفریه، مدیر انتشارات ثالث، به درستی توضیح می‌دهد: «ناشر در سال ۱۰۰ عنوان کتاب منتشر می‌کند؛ از اینها فقط ۱۰ عنوان پرفروش می‌شود و این ۱۰ عنوان است که هزینه ۹۰ عنوان را تأمین می‌کند.» قاچاقچیان با هدف قرار دادن دقیقاً همین ۱۰ درصد آثار پرفروش و فروش آن با قیمتی نازل، عملاً شریان اصلی درآمدزایی ناشر را قطع می‌کنند. نتیجه، عدم توانایی ناشر برای سرمایه‌گذاری روی آثار کم‌فروش اما ارزشمند، کاهش کیفیت تولید و نهایتاً ورشکستگی است.

 

۲. دو شیوه عمل

قاچاقچیان به دو روش اصلی عمل می‌کنند:

– روش اول: کپی فیزیکی مستقیم. کتاب پرفروش بدون هیچ تغییری و عمدتاً با کیفیتی بسیار پایین (کاغذ بی‌کیفیت، صحافی ضعیف، ترجمه‌های غلط) چاپ و عمدتاً در بساط‌های خیابانی یا فضای مجازی عرضه می‌شود.

روش دوم: کتاب‌سازی با مجوز. این روشی پیچیده‌تر و مخرب‌تر است. قاچاقچیان با تغییر نام مترجم و ناشر و با استفاده از افراد بی‌صلاحیت (گاهی حتی یک کودک ۹ ساله به عنوان مترجم معرفی می‌شود!) برای کتاب اصلی مجوز جدید می‌گیرند. مجید طالقانی، مدیر انتشارات نقش جهان، تأکید می‌کند: «در تمام شهرستان‌ها کتاب‌ها را چاپ و قاچاق می‌کنند… با دستگاه‌های چاپ دیجیتال کتاب‌ها را تک‌تک چاپ می‌کنند.»

 

۳. پیامدهای زنجیره‌ای

تأثیر این بحران، تمام ذینفعان چرخه نشر را دربر می‌گیرد:

پدیدآورنده (نویسنده/مترجم): با کاهش فروش کتاب اصلی، حق‌الزحمه وی حذف یا کاهش می‌یابد. انگیزه برای خلق آثار جدید و باکیفیت از بین می‌رود.

– ناشر: سرمایه خود را از دست داده و توانایی ریسک‌پذیری برای انتشار آثار جدید را نخواهد داشت. به تعبیر طالقانی، «نتیجه‌اش این است که ناشری در آینده کار نمی‌کند.»

کتاب‌فروش مستقل: کتاب‌فروشی که نمی‌تواند با قیمت نازل بساط‌های خیابانی رقابت کند، مجبور به تعطیلی می‌شود. نابودی کتاب‌فروشی‌های محلی، ضربه‌ای مهلک به دسترسی عمومی به کتاب است.

مخاطب و جامعه: مخاطب با خرید کتاب قاچاق، دو زیان می‌بیند؛ اول، کیفیت پایین محتوا (ترجمه نامفهوم، ویرایش نشده) که منجر به بیزاری از مطالعه می‌شود. دوم، ناخواسته به چرخه‌ای کمک می‌کند که در نهایت تنوع و کیفیت آثار منتشرشده را نابود می‌سازد.

 

سه ضعف ساختاری

 

۱. نبود اراده اجرایی و هماهنگی بین‌دستگاهی

مهدی حسین‌زادگان، مدیرفروش انتشارات ققنوس، مشکل اصلی را نه فقدان قانون، بلکه «همکاری نکردن شهرداری» و نبود هماهنگی لازم بین نهادهای مسئول می‌داند. در حالی که شهرداری برای جمع‌آوری میز و صندلی کافه‌های متخلف اقدام فوری می‌کند، بساط گسترده قاچاقچیان که حق شهروندی را نیز ضایع می‌کند، بی‌تفاوت رها شده‌است.

 

۲. قوانین ضعیف و مجازات‌های غیربازدارنده

طالقانی به وضوح اشاره می‌کند: «جزایی که برای قاچاق کتاب درنظرگرفته شده است، بازدارندگی لازم را ندارد.» روند قضایی آنقدر پیچیده و طولانی است که ناشران از پیگیری شکایت منصرف می‌شوند. حتی در صورت محکومیت، مجازات‌های نقدی ناچیز (۵ تا ۱۰ میلیون تومان) در برابر سود کلان این کار، تنها به عنوان «هزینه انجام کار» توسط قاچاقچیان تلقی می‌شود.

 

۳. نبود نهاد نظارتی قدرتمند و متخصص

اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران اگرچه از موضوع آگاه است، اما فاقد بازوی اجرایی است. کارگروه صیانت که زمانی با همکاری نیروی انتظامی نتایج مثبتی داشت، به دلیل موانع بروکراتیک و عدم تداوم حمایت‌ها، عملاً تعطیل شده است.

 

از شعار تا عمل

مقابله با این پدیده نیازمند عزمی ملی و اقداماتی فراتر از طرح‌های مقطعی است:

1.ایجاد «ستاد مبارزه با قاچاق کالاهای فرهنگی»: این ستاد با محوریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، قوه قضائیه، نیروی انتظامی و شهرداری باید تشکیل شود. وظیفه اصلی: هماهنگی عملیات‌های ضربتی، رصد فضای مجازی و حذف صفحات فروش کتاب قاچاق.

2.اصلاح قوانین و تشدید مجازات‌ها: قاچاق کتاب باید در ردیف «جرائم علیه امنیت فرهنگی کشور» تعریف شود و مجازات‌های آن شامل حبس تعزیری، جزای نقدی سنگین متناسب با سود حاصله و انتشار حکم در رسانه‌ها باشد.

  1. راه‌اندازی سامانه یکپارچه رهگیری کتاب: اختصاص شناسه یکتا و کیوآرکد امن به هر کتاب از مرحله چاپ، که امکان راستی‌آزمایی اصل بودن کتاب توسط خریدار (از طریق اپلیکیشن) و رهگیری مسیر توزیع را فراهم کند.
  2. حمایت از کتاب‌فروشی‌های مستقل و فرهنگ‌سازی: اعطای وام‌های کم‌بهره، معافیت‌های مالیاتی و کمک به بازاریابی به کتاب‌فروشی‌های محلی. همزمان، راه‌اندازی کمپین‌های ملی برای آگاهی‌بخشی به مردم درباره پیامدهای خرید کتاب قاچاق و نحوه شناسایی کتاب اصل.
  3. شفاف‌سازی و نظارت بر صدور مجوز: وزارت ارشاد باید فرآیند صدور مجوز را شفاف‌تر کند و با ایجاد بانک اطلاعاتی مترجمان و پدیدآورندگان، از تکرار موارد «کتاب‌سازی با مجوز» جلوگیری نماید.

در مجموع باید گفت قاچاق کتاب، «دزدی علمی و فرهنگی» است که ریشه در فساد و بی‌قانونی دارد. سود آن به جیب شبکه‌ای می‌رود که کوچک‌ترین دغدغه‌ای برای فرهنگ، ادب و آینده فکری کشور ندارد. ادامه این روند به معنای تعطیلی نهایی ناشران متعهد، خاموشی قلم نویسندگان و مترجمان و تبدیل شدن کتاب به کالایی بی‌ارزش در انبوهی از اجناس بنجل خیابانی است.

مسئولان باید درک کنند که حفظ صنعت نشر، حفظ حافظه و آینده‌نگاری کشور است. وقت آن فرا رسیده که به جای شعارهای کلیشه‌ای درباره اهمیت کتاب، با اراده‌ای قاطع، بساط این «غارتگران فرهنگ» را برای همیشه جمع کنند. در غیر این صورت، باید در آینده‌ای نزدیک شاهد خالی شدن ایران از ناشران و نویسندگان واقعی و تسلط کامل محتوای زرد و بی‌هویت باشیم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *