مصاحبههای منتشرشده از دو بازیگر سابق سینما و تلویزیون که پس از مهاجرت از ایران و سرخوردگی سیاسی، غرق در مشکلات اقتصادی هستند و به وضع رقتانگیزی شرایط خود را شرح میدهند، بار دیگر فرضیهی سراب موفقیت برای آنان که به کشور خود پشت کردهاند را یادآوری کرد.
چهرههای خندان برزو ارجمند، احسان کرمی و حمید فرخنژاد در تجمعات اپوزیسیون سلطنتطلب و ابراز عشق به رضا پهلوی خیلی زود جای خود را به فراموشی و انزوا داد.
در بحبوحهی اتفاقات سال ۱۴۰۱، چند چهرهی مشهور سینما و تلویزیون با مهاجرت از ایران و جذب سریع در گروههای برانداز، مدتی در فاز مبارزهی سیاسی فرو رفتند. این افراد پس از مدتی، در حالی که در داخل ایران به فراموشی سپرده شده بودند، ناگهان در مصاحبه با همان چهرههای برانداز از بدبختیهای فعلی و مشکلات اقتصادی و خانوادگی گفتند و بر اشتباه بودن مهاجرت و پشتپا زدن به موقعیت ایدهآل در ایران تأکید کردند. گویا تاریخ برای سادهلوحان هر چند وقت یک بار تکرار میشود.
دروغی به نام درخت طلا
در یکی از قسمتهای مجموعهی پینوکیو، روباه مکار و گربهی نره به طمع دزدیدن سکههای پینوکیو به او میگویند که اگر سکههایش را در خاک بکارد، آنها سبز خواهند شد و درختی خواهد داشت که سکهی طلا میدهد. در همان شبی که پینوکیو خواب ثروتمند شدن را میدید، آنها سکههای او را دزدیدند. این ماجرا در سالهای اخیر برای چند چهرهی سینمایی و تلویزیونی از جمله برزو ارجمند، احسان کرمی و حمید فرخنژاد تکرار شد. هنرمندانی که سکههای شهرت و ثروت در ایران داشتند، اما بیهیچ دلیل عقلانی ایران را ترک کردند و در اولین اقدام مثل پینوکیو، عادت غلط دروغگویی را در پیش گرفتند و هر جا نشستند از ایران بد گفتند. پینوکیوهایی که از سوی روباههای مکار اپوزیسیون خواب درخت طلا دیدند و سکهی اعتبارشان دزدیده شد.
حالا امثال ارجمند و کرمی، پس از یک دوره جنجال و فضاسازی رسانهای، در حالی که آهی در بساط ندارند، مثل یک ورشکسته در گوشهای رها شدهاند. کسی در غرب برایشان دل نمیسوزاند و جامعهی ایرانیان مهاجر آنها را پس زده است. آنطور که خودشان با گریه میگویند، برای سیر کردن شکم هم مشکل دارند. کسانی که به اذعان خودشان در ایران در کمال آرامش و آسایش زندگی میکردند، اکنون تبعات سنگین پشت کردن به وطن را به خوبی میبینند و حتی نمیتوانند بدبختیای که به آن دچار شدهاند را کتمان یا حاشا کنند.
در دنیای کرمیها تو نصیریان باش
موضع استاد علی نصیریان دربارهی مهاجرت و اینکه ایشان حاضر نشدهاند تن به مهاجرت بدهند، با آنچه بر سر کرمی و ارجمند و فرخنژاد آمده است، دارای عبرتهای فراوانی است. یک هنرمند اصیل و صاحبنام، فضای آمریکا را برای خود کوچک و تحقیرآمیز میداند و حاضر نمیشود به بهانهی مهاجرت به غرب به کشور خود «بد و بیراه» بگوید، اما افراد کمظرفیتی مانند برزو ارجمند و احسان کرمی نه تنها فحش دادند، حتی در محفل ضد انقلاب رقصیدند، اما در نهایت تحقیر و فراموش شدند.
عبرتنگیرها!
فهرست هنرمندان مشهوری که در ایران نامشان را تریلی هم نمیکشید و با توهم جایگاه بهتر، زندگی راحتتر یا مبارزهی سیاسی از کشور خارج شدند، آنقدر اسم بزرگ دارد که امثال کرمی و ارجمند در بین آنها گماند. اما همهی آنها یک تجربهی تقریباً مشترک را درک کردهاند؛ تجربهای شبیه تفالهی دور انداختهشده که در حسرت روزهای خوب خود به سر میبرند. با وجود این همه عبرت، متأسفانه عبرتگیرندگان کم هستند و در بزنگاههای تاریخی باز هم ریزشهایی را میبینیم که هم جای تأسف دارد و هم جای شکر: جای تأسف که چقدر یک هنرمند با وجود داشتن فرصت زندگی عالی در بهشت ایران میتواند از نظر سیاسی سادهلوح باشد و چقدر جای شکر دارد که ملت ایران با داشتن رویشهای فرهنگی، افرادی که نخواستند ایرانی بمانند را طوری کنار میگذارد که انگار هیچگاه نبودند.

