خودانتقادی گمشده

4 دقیقه مطالعه

در سپهر اجتماعی امروز، جایگاه چهره‌های مشهور، از پیچیدگی‌ای ویژه برخوردار است. آنها اغلب به پشتوانه اقبال عمومی و رسانه‌ای که در اختیار دارند، به نقد فضاهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی می‌پردازند. اما چه‌بسا اساسی‌ترین نقد، نه به بیرون که به درون و نسبت این سخنگویان با ادعاهای خودشان معطوف باشد. پدیده‌ای رایج که در آن، شکافی عمیق میان «گفتار انتقادی» و «کنش عملی» برخی از این چهره‌ها پدیدار می‌شود، تا جایی که خود به موضوع نقدی جدی بدل می‌گردند.

این شکاف، بیش از همه در ادعای «نگرانی از حال عمومی» و در مقابل، «کناره‌گیری و انفعال فعال» جلوه می‌کند. شاهدیم که از زبان برخی، عبارت «حال مردم خوب نیست» به تکرار و گاه به ابزاری برای طرح کنایه و طعنه تبدیل می‌شود. آنان در مقام ناقد، وضعیتی را توصیف می‌کنند، اما در مقام کنشگر، راه‌حلی ارائه نمی‌دهند، در عمل مشارکت نمی‌جویند، و حتی با محدود کردن فعالیت خود، عملاً از میدانی که از حال آن شکوه دارند، خارج می‌شوند. این رویکرد، در بهترین حالت، به «نقد منفعلانه» و «آه جمعی» می‌ماند که فراتر از ابراز همدردی یا ایجاد فضای گفتمان، گامی به پیش نمی‌گذارد. عواقب این موضع، بسیار فراتر از یک رفتار فردی است. نخست آنکه این نقد یکسویه و فاقد حس مسئولیت، به تدریج اعتماد عمومی را فرسوده می‌کند. مردم سخنان کسی را باور می‌کنند که در کنار آنها، برای تغییر وضعیت بکوشد، نه آنکه تنها از حاشیه، ناتوانی و بن‌بست را به آنان گوشزد کند. دوم، این رویکرد به تضعیف روحیه جمعی و تبدیل امید به یأس کمک می‌رساند. هنر و چهره‌های اثرگذارش، در ذات خود می‌توانند نیروی امید و تحرک باشند؛ وقتی آنها به جای نورافشانی، بر تاریکی تأکید کنند، یکی از موتورهای محرک روانی جامعه از کار می‌افتد. سوم، این رفتار الگویی نادرست، به ویژه برای نسل جوان می‌سازد که می‌آموزد به جای مسئولیت‌پذیری و تلاش برای اصلاح، می‌توان در لاک انتقاد غیرمسئولانه پناه گرفت.

پس باید پرسید  که راه برون‌رفت از این دور باطل چیست؟ پاسخ در گذار از «منتقد وضعیت» بودن به «مشارکت‌گر ترمیم» نهفته است. جایگاه اجتماعی و رسانه‌ای این چهره‌ها، می‌تواند به ابزاری قدرتمند برای بسیج امید و اقدام بدل شود. می‌توان با تولید آثار هنری امیدبخش، مشارکت در پروژه‌های اجتماعی سازنده، یا حتی طرح گفتمان‌های راهگشا، از بار منفی صرف کاست و بر بار مسئولیت افزود. انتقاد زمانی ارزشمند است که از دایره توصیف رنج فراتر رود و سویه‌ای سازنده، حتی در حد طرح پرسش‌های راهبردی، بیابد. وقتی هنرمندی از «حال بد» سخن می‌گوید، انتظار می‌رود در گام بعد، به هنر به مثابه وسیله‌ای برای التیام یا آگاهی‌بخشی بیندیشد. در غیر این صورت، سخنش به پژواکی تهی و تکرار مکرراتی فرساینده تبدیل می‌شود که نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه بر حجم ناامیدی می‌افزاید.

در نهایت، اعتبار واقعی یک چهره عمومی، نه در ادعای او، که در همخوانی گفتار و رفتارش، و نه در تشخیص درد، که در مشارکت برای درمان آن تعریف می‌شود. جامعه نیازمند کنشگرانی است که شجاعت نقد را با مسئولیت عمل همراه کنند. تا زمانی که این پیوند مقدس برقرار نشود، بسیاری از نقدها در هاله‌ای از شک و تردید باقی خواهند ماند و فرصت‌های طلایی برای بهبود «حال جمعی» در لاک انفعال و عجز، ناپدید خواهند شد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *