حقیقت غرب در آیینه اپستین  

پرونده جفری اپستین و شبکه گسترده‌ی سوء‌استفاده‌ از انسان در حلقه‌های قدرت غرب نشانه‌ای از ماهیت واقعی نظام سرمایه‌داری متاخر است 

5 دقیقه مطالعه

انتشار اسناد تازه پرونده جفری اپستین، این بار نه صرفاً به مثابه یک رسوایی سیاسی، که به مثابه «سند انسان‌زدایی» در تمدن غرب مدرن قابل تأمل است. ماجرا اما از یک میلیاردر منحرف فراتر می‌رود؛ اینجا پای یک «نظام فرهنگی» در میان است.

 

پرونده اپستین؛ تولد دوباره یک پرسش کهنه

پس از افشای اسناد جدید درباره شبکه گسترده قدرت، پول و سوءاستفاده در حلقه نخبگان غربی، پرسش تکراری اما ضروری دوباره مطرح می‌شود؛ آیا این یک انحراف فردی است یا «منطق پنهان» نظامی که زمانی با شعار آزادی، اکنون با کالایی‌کردن انسان نفس می‌کشد؟

فاصله میان بردگی صنعتی قرن نوزدهم و جزیره خصوصی اپستین در قرن بیست‌ویکم، چیزی جز تغییر شکل «استعمار» نیست؛ از تصاحب سرزمین تا تصاحب بدن. آنچه در پرونده اپستین عریان می‌شود، نه یک توطئه که «وعده صادق» تمدنی است که انسان را از خلافت الهی به «ابژه سرمایه» تقلیل داده است.

 

از استعمار سرزمین تا استعمار بدن

تمدن غرب سه مرحله استعمار را تجربه کرده است؛ نخست استعمار سرزمین‌ها در قرون هجده و نوزده، سپس استعمار اقتصادها در قرن بیستم و اکنون استعمار بدن‌ها در قرن بیست‌ویکم. شبکه اپستین در این مرحله سوم معنا می‌یابد؛ جایی که بدن انسان به کالایی برای تولید لذت، اطلاعات و قدرت تبدیل می‌شود.

این منطق، اختصاص به اتاق‌های دربسته منهتن ندارد. از فروش اندام در بازارهای سیاه تا رحم‌های اجاره‌ای و صنعت مدلینگ، همه حلقه‌های زنجیره‌ای هستند که سرمایه را از طریق «تصاحب دیگری» بازتولید می‌کنند. اپستین نه خالق این منطق که مجری آن بود.

 

لیبرالیسم و فروپاشی مرزهای اخلاق

پرسش از ریشه‌های فلسفی این فروپاشی، ما را به بنیان‌های لیبرالیسم مدرن می‌رساند. فلسفه‌ای که انسان را از آسمان به زمین آورد اما در زمین نیز جز واحد اقتصادی و مصرف‌کننده برایش تعریف نکرد. انسانِ بی‌خدا، خود را مالک مطلق همه چیز می‌پندارد؛ طبیعت، ثروت و دیگری.

در چنین نظام فکری، روابط جنسی، روابط تجاری و روابط سیاسی تفاوت ماهوی نمی‌یابند. همه «معامله» هستند و اخلاق، قراردادی شخصی. نتیجه آنکه سیاستمداری که به ملتی تجاوز می‌کند و میلیاردری که به دختری تجاوز می‌کند، هر دو در یک مدار می‌چرخند؛ مدار قدرت و سلطه.

 

رسانه غربی و افسانه‌پردازی معصومیت

یکی از ظریف‌ترین سازوکارهای تمدن غرب برای بقا، تولید «افسانه معصومیت» است. رسانه‌های جریان اصلی با برچسب «انحراف فردی» و «تئوری توطئه»، از نظام‌مند دیدن فساد فرار می‌کنند. اما پرسش اینجاست: چرا عدالت غرب برای میلیون‌ها قربانی جنگ و تحریم خاموش است اما برای حفظ چهره نخبگان خود چنان حساس؟

پاسخ در «تقدس قدرت» نهفته است. نظم جهانی غربی باید به هر قیمتی حفظ شود؛ حتی اگر قربانیانش انسان باشند.

 

تفاوت بنیادین؛ انسان خلیفه یا انسان ابژه

برای جامعه ایرانی و جهان اسلام، پرونده اپستین یک هشدار جدی است. هشداری درباره تقلید از تمدنی که امروز خود گرفتار بحران وجودی شده است. تفاوت بنیادین در تعریف «انسان» است: در نگاه اسلامی، انسان خلیفه خدا و امانت‌دار است. در نگاه مدرن غربی، انسان مالک مطلق و بی‌قید.

این دو مسیر، دو تمدن متفاوت می‌سازد: یکی تمدن کرامت و دیگری تمدن کالایی‌سازی. غرب با پرونده‌هایی چون اپستین، خود را به آیینه‌ای بدل کرده که دیگر هیچ بزک حقوق‌بشری نمی‌تواند چهره واقعی‌اش را بپوشاند.

 

بحران اخلاق یا بحران هستی؟

پرونده اپستین را نباید پرونده‌ای بسته تلقی کرد. این پرونده، گواهی است بر «پایان یک معنا» در تمدن غربی. تمدنی که روزی با وعده روشنگری به جهان آمد و امروز در باتلاق شهوت، دروغ و جنگ دست و پا می‌زند.

بحران غرب، بحران اخلاق فردی نیست؛ بحران هستی‌شناختی است. جایی که خدا از مرکز هستی بیرون رانده شد، انسان نیز به حاشیه رفت. اکنون تنها سرمایه در مرکز ایستاده و همه چیز – حتی بدن، حتی معنا – قربانی او می‌شود. این معنای واقعی «انسان‌زدایی» است؛ نه در جزیره اپستین که در قلب پروژه مدرنیته.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *