پروژه شبه رسانه ها علیه مجلس

شبه‌رسانه‌های رانتی با انتشار اسامی امضاکنندگان و راه‌اندازی کمپین فشار علیه نمایندگان، پروژه‌ای هماهنگ برای زمین‌زدن طرح نظارت بر محتوای نمایش خانگی را کلید زده‌اند

6 دقیقه مطالعه

این روزها که طرح نظارت بر محتوای شبکه نمایش خانگی در مجلس شورای اسلامی جدی تر شده، کنش‌های برخی شبه رسانه‌ها از فعال‌شدن یک پروژه هماهنگ برای تخریب این طرح حکایت دارد. ردپای این پروژه را  در اقدامات اخیر یک شبه‌رسانه رانتی و در قالب یک کمپین فشار می‌توان دنبال کرد؛ رسانه‌ای که با انتشار اسامی امضاکنندگان طرح نظارت، تلاش کرده فضایی مسموم علیه نمایندگان ملت ایجاد کند.

این تلاش ها نه یک اقدام اطلاع‌رسانی که ذیل عملیات «برچسب‌گذاری هزینه سیاسی» قابل تعریف است. این روند همچنین نشانه‌هایی از تلاش های یک پارادایم فرهنگی آفت زده را نشان می دهد که خطوط ارتباطی آن با اتفاقات و آشوب های اخیر قابل چشم‌پوشی نیست.

 

جنگ شناختی و تاکتیک بازخوانی اسامی

آنچه این روزها در برخی شبه رسانه ها مشاهده می‌شود، فراتر از کنش‌های مرسوم رسانه‌ای است. بازنشر مجدد اسامی نمایندگانی که طرح نظارت بر محتوای نمایش خانگی را امضا کرده‌اند، در شرایطی رخ می‌دهد که این اطلاعات پیش‌تر در دسترس عموم بوده است. در ادبیات جنگ شناختی، چنین رفتاری مصداق «تلاش برای افزایش هزینه اجتماعی تصمیم‌گیری قانونی» محسوب می‌شود؛ تکنیکی که هدف آن ایجاد رعب و بازدارندگی در برابر کنش‌گران عرصه سیاست‌گذاری است.

این تاکتیک زمانی دنبال می شود  که همزمان با اوج‌گیری گفتمان نظارت‌گریزی در برخی پلتفرم‌ها، به اجرا درآید. هم‌افزایی میان کمپین‌های رسانه‌ای و منافع اقتصادی بازیگران حوزه تولید محتوا، زنجیره معناداری را شکل داده است. شبه‌رسانه‌ای که این کمپین را کلید زده، پیشینه روشنی در رانت‌خواری و وابستگی به جریان‌های سیاسی خاص دارد و کنش اخیر را می‌توان در امتداد مأموریت‌های پیشین آن تحلیل کرد.

 

از تنظیم‌گری فعال تا رهاسازی بازارمحور و سیاست زده

در سطحی عمیق‌تر، این منازعه را می‌توان تقابل دو الگوی حکمرانی فرهنگی تفسیر کرد. نخست، الگوی «تنظیم‌گری فعال» که بر مسئولیت حاکمیت در صیانت از زیست فرهنگی و هویتی جامعه تأکید دارد. دوم، الگوی «رهاسازی رسانه‌ای» که با اتکا به منطق بازار و سرمایه، مرجعیت فرهنگی را به بازیگران اقتصادی واگذار می‌کند.

تجربه دو سال اخیر نشان داده است که الگوی دوم، نه تنها به ارتقای کیفیت محتوا منجر نشده، که در موارد متعدد به بستری برای بازتولید خشونت، عادی‌سازی ناهنجاری‌های اجتماعی و حتی بازتعریف روایت‌های تاریخی تبدیل شده است. در  این میان به نمونه سریال «تاسیان» اشاره کرد برخی از اغتشاشگران دستگیرشده اخیر  به صراحت از تأثیر آن بر کنش‌های خود سخن گفتند. همچنین آثار دیگری که الگوهای خشونت را در جامعه تزریق کردند، نشان می‌دهد این محتواها صرفاً برای سرگرمی تولید نمی‌شوند، بلکه کارکردی راهبردی در پروژه‌های نرم دشمن پیدا کرده‌اند.

 

سرمایه‌گذاری جهت‌دار؛ از پول‌پاشی تا پروژه‌های سیاسی

نکته حائز اهمیت، هم‌پوشانی منافع اقتصادی با پروژه‌های سیاسی در این میدان است. نشانه‌هایی از ورود منابع مالی سنگین به حوزه تولید محتوای سرگرمی مشاهده می‌شود که در ادبیات سیاست‌گذاری فرهنگی با عنوان «سرمایه‌گذاری جهت‌دار در زیست فرهنگی» شناخته می‌شود. پول‌پاشی برخی پلتفرم‌ها برای تولید آثاری که مرزهای اخلاقی و فرهنگی را جابه‌جا می‌کنند، دیگر یک راز نیست. این روند وقتی معنادارتر می‌شود که هم‌راستایی خطوط رسانه‌ای برخی جریان‌ها با روایت‌های سیاسی خاص، مرز میان فعالیت رسانه‌ای و عملیات سیاسی را کمرنگ کرده است.

 

خط ارتباط با اغتشاش

تحلیل کنش‌های اخیر شبه‌رسانه‌های رانتی، خطوط ارتباطی معناداری را با هسته ستاد شبه کودتای آشکار می‌سازد. همان جریانی که تلاش کرد با بهره‌گیری از رسانه‌های وابسته، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده و اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی را خدشه‌دار کند. امروز این جریان با تغییر تاکتیک، به میدان تقابل با مجلس شورای اسلامی وارد شده و در برابر هرگونه نظارت قانونی که بتواند از تولید محتوای سمی جلوگیری کند، صف‌آرایی کرده است.

نقش برخی تولیدات شبکه نمایش خانگی در تزریق خشونت و سفیدشویی خاندان پهلوی در شبه‌کودتای اخیر، غیرقابل اغماض است. سریال‌هایی که با بازتعریف روایت‌های تاریخی، به نوعی «عادی‌سازی حافظه سیاسی» دامن زده‌اند، در شرایطی که کشور تجربه تنش‌های سیاسی و امنیتی پیچیده‌ای را پشت سر گذاشته، به مثابه بمب‌های ساعتی عمل می‌کنند که قرار است در زمان مقتضی منفجر شوند.

 

ضرورت عبور از انفعال راهبردی

آنچه امروز در قالب انتشار اسامی نمایندگان و ایجاد کمپین فشار توسط شبه‌رسانه‌های رانتی رخ می‌دهد، بخشی از یک پروژه هماهنگ برای حفظ وضع موجود است؛ وضعیتی که در آن برخی پلتفرم‌ها با پشتوانه مالی نامشخص و اهداف سیاسی پنهان، به تولید محتوای سمی علیه فرهنگ و امنیت روانی جامعه مشغول‌اند.

تجربه تلخ ماه‌های گذشته نشان داده است انفعال در برابر این جریان، هزینه‌های سنگینی برای کشور داشته است. نمایندگان مجلس که طرح نظارت بر محتوای شبکه نمایش خانگی را امضا کرده‌اند، در حقیقت به خواست بخش قابل توجهی از جامعه پاسخ داده‌اند؛ خانواده‌هایی که نگران تأثیرات مخرب محتوای نامناسب بر نسل جوان هستند.

در نهایت باید گفت، افشای خط ارتباطی میان شبه‌رسانه‌های رانتی، پلتفرم‌های بی‌ضابطه و ستاد شبه کودتا، وظیفه همه کنشگران دغدغه‌مند است. آینده این منازعه، نه صرفاً در مجلس یا ساختارهای رسمی، بلکه در میدان پیچیده افکار عمومی، سرمایه فرهنگی و توان روایت‌سازی بازیگران مختلف تعیین خواهد شد. کمپین فشار اخیر، نشان می‌دهد که طرح نظارت بر نمایش خانگی به هدف نشسته و جریان‌های منفعت‌طلب از تصویب آن هراس دارند. در چنین فضایی، هرگونه سیاست‌گذاری موفق، نیازمند ترکیبی از هوشمندی حقوقی، اشراف رسانه‌ای و درک عمیق از معادلات جنگ شناختی است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *