در روزهای اخیر، وایرال شدن ویدئوهایی از صحنههای تئاتر در فضای مجازی، نگرانیهای عمیقی را در میان اهالی فرهنگ و خانوادههای ایرانی برانگیخته است. این تصاویر که صحنههایی از قبحشکنیهای آشکار در نمایشهای روی صحنه را به نمایش میگذارند، پرسشهای جدی درباره جهتگیری فعلی هنر نمایش در کشور مطرح کردهاند. آنچه در این ویدئوها و تصاویر به چشم میخورد، تنها چند اجرای پراکنده نیست، بلکه به نظر میرسد جریانی سازمانیافته در حال ترویج ارزشهایی در تقابل کامل با فرهنگ ایرانی-اسلامی است.
هنر نمایش در مسیر انحراف
تئاتر به عنوان هنری زنده و تأثیرگذار، همواره نقش مهمی در فرهنگسازی و الگوبخشی به جامعه ایفا کرده است. از دیرباز، نمایشهای ایرانی با بهرهگیری از مضامین اخلاقی و فرهنگی، در انتقال ارزشهای اصیل به نسلهای مختلف کوشیدهاند. اما به نظر میرسد در ماههای اخیر، رویکرد بخشی از تولیدات نمایشی به سمتی متمایل شده که بیش از آنکه بر غنای فرهنگی بیفزاید، به ترویج ضدارزشها میپردازد. نمایشهای متعددی در سالنهای معتبر تهران در حال اجرا هستند که محوریت آنها بر مسائل جنسی، ترویج روابط نامشروع، مشروبخواری، لمسهای بیدلیل و عموماً اروتیک ،بی حجابی و رقص، عادیسازی حرامزادگی و تخریب نهاد خانواده متمرکز است. در یکی از این نمایشها، شاهد صحنهای هستیم که در آن مردی غریبه در شب تولد هجدهسالگی دختر خانواده، از باکره بودنش سؤال میپرسد و سپس همان شب به او تعرض میکند(در یکی از موارد). این سناریو که آشکارا با فرهنگ و آیین خانواده ایرانی در تضاد است، تنها نمونهای از دهها نمایش مشابهی است که این روزها بر صحنه تئاترهای کشور به اجرا درمیآید.
سازوکار نظارتی ناکارآمد
برای اجرای هر نمایش، دو مجوز ضروری است؛ مجوز اداره هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و قرارداد با سالن نمایش. اما پرسش اینجاست که چگونه نمایشهایی با مضامین آشکارا ضدفرهنگی موفق به دریافت این مجوزها میشوند؟ واقعیت این است که سازوکار نظارتی اداره کل هنرهای نمایشی همچنان بر اساس شرایط پانزده سال پیش طراحی شده است. در حالی که در گذشته حدود ۲۰ نمایش همزمان روی صحنه میرفت، امروز این عدد تا ۱۲۰ نمایش افزایش یافته، اما تعداد بازبینان ثابت مانده است. این ناهماهنگی آشکار، عملاً نظارت مؤثر را غیرممکن ساخته است. افزون بر این، همزمانی اجرای برخی نمایشها با رویدادهای خاص بینالمللی، مانند نمایشی که همزمان با تجمع همجنسگرایان در اروپا در تهران به روی صحنه رفت، یا اجرای چندین نمایش با نویسندهای مشخص در سالنهای اصلی کشور، شائبه برنامهریزی سازمانیافته را تقویت میکند. این پرسش همچنان باقی است که آیا مدیران فرهنگی و مسئولان سالنهای نمایشی مانند خانه هنرمندان، از محتوای این نمایشها اطلاع دارند؟ و اگر پاسخ مثبت است، چرا در برابر این روند واکنشی نشان نمیدهند؟
پیامدهای اجتماعی حیازدایی برنامهریزی شده
بررسی محتوای نمایشهای اخیر نشان میدهد بخش قابل توجهی از آنها دو مشکل اساسی دارند؛ پوشش نامناسب بازیگران زن که با ارزشهای دینی و ملی در تضاد است، و دیالوگها و مضامین مبتذلی که بین بازیگران رد و بدل میشود. هنگامی که حیا و عفت عمومی در هنر نمایش خدشهدار شود و جوانان – که بخش عمدهای از مخاطبان تئاتر را تشکیل میدهند – شاهد عادیسازی بیحیایی باشند، پیامدهای اجتماعی گستردهای به دنبال خواهد داشت. امامان معصوم علیهمالسلام فرمودهاند: “لا ایمان لمن لا حیاء له” – کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد. هنگامی که قبح گناه شکسته شود، به تدریج منکر به معروف و معروف به منکر تبدیل میشود و این آغاز انحراف جامعه است. در ردهبندی رسانهها از نظر بیقیدی محتوایی، به نظر میرسد تئاتر در صدر قرار دارد، پس از آن سینما و سپس تلویزیون. این امر به طور مستقیم به میزان نظارت موجود در هر رسانه مرتبط است. نکته نگرانکنندهتر اینکه هنر نمایش به ویژه تئاتر، به دلیل زنده بودن و ارتباط مستقیم با مخاطب، قدرت الگوسازی فوقالعادهای دارد. هنگامی که بازیگران شناختهشده در نقشهایی خارج از شئونات اجتماعی ظاهر میشوند، این پیام را به مخاطب به ویژه جوانان انتقال میدهند که چنین رفتارهایی قابل قبول و عادی است.
راهکارهای برونرفت از بحران کنونی
برای مقابله با این چالش فرهنگی، چند اقدام ضروری به نظر میرسد. نخست، بازنگری اساسی در سازوکار نظارتی و افزایش تعداد بازبینان متناسب با تعداد نمایشهاست. دوم، ایجاد سیستم رتبهبندی سنی برای نمایشها میتواند به خانوادهها در انتخاب مناسبترین آثار کمک کند. سوم، شفافسازی در فرآیند صدور مجوز و پاسخگو کردن مسئولان در قبال تصمیمهایشان ضروری است. چهارم، حمایت از تولید نمایشهای مبتنی بر ارزشهای ایرانی-اسلامی و ایجاد انگیزه برای هنرمندان متعهد باید در دستور کار قرار گیرد. و پنجم، نظارت مؤثر بر سالنداران و الزام آنان به رعایت ضوابط فرهنگی میتواند از بروز مشکلات مشابه در آینده جلوگیری کند. سکوت مسئولان در شرایطی که نمایشهای متعددی با مضامین غیراخلاقی روی صحنه میروند، این گمان را تقویت میکند که یا نظارت کافی وجود ندارد، یا بدتر از آن، این روند مورد تأیید مسئولان است.
تئاتر به عنوان هنری اصیل و تأثیرگذار، میتواند و باید در خدمت تعالی فرهنگی جامعه قرار گیرد. اما آنچه امروز در برخی سالنهای نمایش شاهد آن هستیم، نه تنها به غنای فرهنگی نمیافزاید، که با ترویج ضدارزشها، بنیانهای اخلاقی جامعه را نشانه رفته است. ادامه این روند بدون تردید پیامدهای جبرانناپذیری برای جامعه ایرانی به همراه خواهد داشت. زمان آن فرا رسیده که مسئولان فرهنگی با شجاعت و صداقت به این پرسشها پاسخ دهند و چارهای برای این وضعیت بیندیشند. هنر نمایش زمانی میتواند به رسالت واقعی خود عمل کند که در مسیر ارزشهای اصیل ایرانی-اسلامی گام بردارد و به جای قبحزدایی، در جهت تقویت ارزشهای اخلاقی و دینی جامعه بکوشد.

