صنعت نشر ایران سالهاست با دو آفت مزمن دست و پنجه نرم میکند: از یک سو کپیبرداری غیرمجاز از کتابهای پرفروش که زحمات ناشران و مترجمان را بینتیجه میگذارد، و از سوی دیگر بیثباتی قیمتها که هم ناشران را در محاسبات اقتصادی خود سرگردان میکند و هم اعتماد مخاطب را خدشهدار میسازد. حالا خانه کتاب و ادبیات ایران از دو سامانه جدید رونمایی کرده است که قرار است این دو معضل را ریشهکن کنند. اما پرسش اینجاست که این ابزارهای تازه تا چه اندازه میتوانند در برابر ساختارهای معیوب و منافع گروههای ذینفوذ مقاومت کنند؟
کپیکاری سازمانیافته؛ تجارتی پرسود با هزینه دیگران
کپیبرداری از کتابها در سالهای اخیل از یک تخلف پراکنده به یک کسبوکار سازمانیافته تبدیل شده است. گروههایی که بهصورت هدفمند کتابهای پرفروش ناشران را شناسایی میکنند، بدون پرداخت هزینههای ترجمه، ویراستاری، حروفچینی و صفحهآرایی، همان محتوا را با قیمتی کمتر روانه بازار میکنند. اما این پایان ماجرا نیست؛ این گروهها با درج قیمتهای چند برابر روی جلد و سپس اعمال تخفیفهای وسوسهانگیز که گاه به ۸۰ درصد میرسد، هم ناشر اصلی را دور میزنند و هم مخاطب را فریب میدهند.
این پدیده نهتنها به اقتصاد ناشران آسیب میزند، بلکه زنجیره اعتماد در صنعت نشر را نیز مختل کرده است. ناشری که ماهها وقت و سرمایه صرف تولید یک کتاب میکند، ناگهان میبیند نسخهای کپی با کیفیتی پایینتر اما قیمتی رقابتیتر، سهم او را از بازار میرباید.
سامانه مشابهتیاب؛ چشمی که بر ترجمهها میگشاید
طراحی «سامانه مشابهتیاب» پاسخی فناورانه به این معضل دیرینه است. این سامانه که این روزها مراحل نهایی تست را پشت سر میگذارد، قرار است با چند کارکرد متفاوت وارد میدان شود. نخست آنکه به نویسندگان و مترجمان امکان میدهد پیش از شروع کار، از انتشار آثار مشابه آگاه شوند و از ترجمه یا تألیف تکراری پرهیز کنند. دوم آنکه با بارگذاری کامل محتوای کتابها و تطبیق آن با آثار موجود، امکان تشخیص کپیبرداریهای غیرمجاز را فراهم میآورد.
در حوزه ترجمه که احتمال مشابهتها بیشتر است، این سامانه میتواند نقش تعیینکنندهای ایفا کند. هدف آن نیست که از ترجمههای متفاوت یک اثر جلوگیری کند -چه بسا ترجمههای متنوع از یک کتاب میتواند به غنای ادبی کمک کند- بلکه مقصود، ممانعت از انتشار نسخههای کپیبرداریشده از یک ترجمه واحد است. به این ترتیب، ناشری که بهای سنگین ترجمه و ویرایش را پرداخته، سود زحمات خود را خواهد برد.
قیمت ثابت؛ رویای دیرینه ناشران و کتابفروشان
«سامانه قیمتگذاری کتاب» اما مأموریت دیگری دارد. سالهاست که ناشران از بیثباتی قیمتها و تبعات منفی آن بر فروش و برنامهریزی اقتصادی خود گلهمندند. وقتی کتابی با قیمت ۳۵۰ هزار تومان روی جلد روانه بازار میشود، اما در فاصله یک سال به ۴۵۰ هزار تومان میرسد، هم اعتماد مخاطب آسیب میبیند و هم موجودی ناشران در انبارها با کاهش ارزش مواجه میشود.
این سامانه قرار است قیمت مرجع کتاب را تعیین و ثبت کند. ناشران موظف میشوند قیمت نهایی را در سامانه درج کنند و این قیمت از طریق کیوآرکد روی جلد برای همه قابل مشاهده خواهد بود. فروش کتاب بالاتر از قیمت درجشده ممنوع است، هرچند فروش زیر آن با تخفیفهای مجاز بلامانع خواهد بود. همچنین افزایش قیمتها تنها در مقاطع مشخصی از سال که وزارت فرهنگ اعلام میکند، امکانپذیر خواهد بود.
چالشهای پیش رو؛ از اینترنت ناپایدار تا مقاومت ذینفعان
اما مسیر اجرای این دو سامانه هموار نیست. نخستین چالش، زیرساختهای فنی است. قطعیهای مکرر اینترنت در ماههای اخیر، روند بارگذاری اطلاعات گسترده را با کندی مواجه کرده و تکمیل پایگاه دادهها را به تأخیر انداخته است. دوم، هماهنگی با ناشران و اتحادیههای صنفی است؛ جلساتی که باید پیش از راهاندازی رسمی برگزار شود تا نقاط قوت و ضعف سامانهها شناسایی و رفع شود.
چالش سوم اما مهمتر است: مقاومت گروههایی که منافعشان با شفافیت و قانونمندی به خطر میافتد. کپیکاران حرفهای و دلالانی که از بینظمی بازار سود میبرند، به سادگی میدان را خالی نمیکنند. آنها ممکن است به روشهای جدیدی برای دور زدن سامانهها روی آورند، همچنان که در گذشته نیز چنین کردهاند.
اگر این دو سامانه با موفقیت اجرا شوند، صنعت نشر ایران گام بلندی به سوی شفافیت و عدالت برداشته است. ناشران با اطمینان بیشتری سرمایهگذاری خواهند کرد، مترجمان از ترجمههای تکراری پرهیز میکنند، مخاطبان از خرید کتاب با قیمتهای منصفانه مطمئن میشوند و کتابفروشان نیز در فضایی رقابتی اما عادلانه به فعالیت خود ادامه میدهند.
اما تاریخ صنعت نشر ایران پر است از طرحهای خوب که در پیچ و خم اجرا زمین گیر شدند. موفقیت این دو سامانه منوط به ارادهای فراتر از یک نهاد است. هماهنگی میان وزارت فرهنگ، اتحادیههای صنفی، ناشران و کتابفروشان، و مهمتر از همه، پشتیبانی فنی مستمر و بهروزرسانی مداوم سامانهها، عوامل تعیینکنندهای هستند که سرنوشت این پروژه را رقم خواهند زد.
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران در اردیبهشت ۱۴۰۵ نخستین محک جدی برای این سامانهها خواهد بود. آیا وعدهها به عمل تبدیل میشوند و یا این طرح نیز به فهرست بلندبالای پروژههای ناتمام فرهنگی خواهد پیوست؟ پاسخ این پرسش را باید در ماههای آینده جست.

