در دیماه ۱۴۰۴، ایران اسلامی بار دیگر وارد یک نبرد پیچیده چندلایه شد. در شرایطی که آمریکا و رژیم صهیونسیتی تلاش کردند اعتراضات به حق معیشتی مردم را ربوده و آن را تبدیل به اغتشاش و بی ثباتی نموده و هسته های اغتشاش رو فعال سازند، میدان دیگری نیز فعال شد؛ میدانی به نام «جنگ شناختی» که جبهه اصلی آن، فضای دیجیتال و سرنوشت افکار عمومی است. در این جبهه، نقش یک بازیگر کلیدی بیش از همه نمود دارد؛ بیبیسی فارسی. در شرایطی که فضای مجازی مملو از حجم انبوهی از اطلاعات ضدونقیض، تصاویر تأییدنشده و شایعات است، این شبکه کوشید با راهاندازی و برجستهسازی کمپین «فکتچک» یا راستیآزمایی، خود را در ظاهر به عنوان داور بیطرف حقیقت معرفی کند. اما تحلیل راهبردی عملکرد آن نشان میدهد که فکتچک بیبیسی، نه یک ابزار بیطرف، که یک «سلاح نوین عملیات روانی» بود که بر پایه تئوریهای کلاسیک جنگ نرم طراحی شده تا در لحظات بحرانی، «نبض اغتشاش» را در دست بگیرد.
در هسته مرکزی هر عملیات روانی، مفهوم «اعتبارسازی» قرار دارد. دشمن برای تأثیرگذاری بر مخاطب، ابتدا باید خود را به عنوان منبعی معتبر، قابل اتکا و بیطرف جلوه دهد. این دقیقاً همان کاری است که بیبیسی فارسی در سالهای گذشته با سرمایهگذاری روی قالبهای به ظاهر حرفهای مانند گزارشهای تحقیقی یا برنامههای تحلیلی انجام داده است. «فکتچک» در دیماه، اوج این فرآیند اعتمادسازی بود. بیبیسی با قرار دادن خود در این جایگاه، سه هدف استراتژیک را دنبال میکند:
۱. جذب مخاطب: در شرایط خاص، حساسیت مخاطب به اطلاعات صحیح در بالاترین حد است. ارائه خدمات فکتچک، تلاشی است برای جلب و جذب مخاطب.
۲. تعریف چارچوب «حقیقت»: این که کدام ادعا شایسته بررسی است و کدام نیست، خود یک اقدام جهتدهنده است. بیبیسی با انتخاب هدفمند مواردی برای فکتچک، که عمدتاً حول ادعاهای ضدنظام یا حوادث درگیری متمرکز است، در عمل «دستورکار رسانهای» تعیین و سایر روایتها، از جمله علل ریشهای اعتراضات یا عملکرد اغتشاشگران، را به حاشیه میراند.
۳. ایجاد توهم بیطرفی: با رد برخی ادعاهای اغراقشده یا تصاویر جعلی (که عمدتاً محصول همان جریانهای معاند است)، خود را داور منصفی نشان میدهد تا «اعتبار انباشته» خود را برای لحظه حساس پسانداز کند.
الگوی عملیاتی
در مدل عملیاتی بیبیسی، فکتچک صرفاً به تأیید یا رد یک تصویر محدود نمیشود. این فرآیند در دل یک «زنجیره تأثیر» طراحی شده است؛
– مرحله اول (جلب توجه): انتشار گسترده یک ویدئوی مشکوک از سوی کانالهای معاند در فضای مجازی.
– مرحله دوم (دعوت به مرجع): ابراز تردید عمومی و سردرگمی کاربران.
– مرحله سوم (پاسخ «رسمی»): ورود بیبیسی با ادعای بررسی تخصصی (استفاده از ابزارهای تحلیل تصویر، تاریخگذاری متادیتا و…).
– مرحله چهارم (ایجاد روایت کلان): حاشیهسازی یا نادیده گرفتن محتوای ضداغتشاش و در عین حال، برجسته کردن هر محتوایی که بتواند روایت «سرکوب» یا «بیثباتی» را تقویت کند.
نتیجه این زنجیره، نه روشن شدن حقیقت، که تثبیت بیبیسی به عنوان «منبع اصلی مرجع» در بحران است. مخاطب عادی، که توان بررسی تخصصی تصاویر را ندارد، این بررسی ظاهری را به کل روایت رسانه تعمیم میدهد و برای تحلیل کلیتر نیز به آن رجوع میکند. در این مرحله، دکترین «هدایت از طریق خدمات» به اوج خود میرسد: رسانه با ارائه خدمتی به ظاهر مفید (آشکار کردن اخبار جعلی)، مشروعیت لازم را برای جهتدهی به کلیت رویدادها کسب می کند.
تکرار یک الگوی کهنه با ابزاری نو
این اقدام بیبیسی، نوآوری محض نیست، بلکه بهروزرسانی یک «الگوی تاریخی شناختهشده» است. نقش این شبکه در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فضاسازیهای رسانهای آن دوره، در تاریخ ثبت است. راهاندازی شبکه تلویزیونی بیبیسی فارسی در بحبوحه حوادث سال ۱۳۸۸ نیز نشاندهنده بهکارگیری این رسانه در «بزنگاههای حساس» است. آنچه در دیماه ۱۴۰۴ رخ داده، پیچیدهتر و فنیتر است؛ استفاده از نقاب «فناوریمحوری» و «شبهعلمیگرایی». بیبیسی دیگر فقط خبر نمیدهد، بلکه با ادعای بهکارگیری روشهای عینی بررسی، برای خود هالهای از «علمی بودن» و «دقت» ایجاد می کند.
در مجموع باید گفت که اگر نقش آمریکا را در ایجاد فشار حداکثری و بسترسازی برای نارضایتیهای اقتصادی بدانیم و نقش رژیم صهیونیستی را در حمایت لجستیکی و امنیتی از هستههای اغتشاش برشمریم، در این صورت سهم انگلیس هم عبارت است از «هدایت شناختی عملیات». بی بی سی فارسی، بهعنوان ضلع سوم و تکمیلکننده این مثلث، مأموریت یافته تا با تصاحب «نبض لحظهای» اغتشاش، التهاب خیابان را از طریق فضای مجازی هدایت و تشدید کند. ابزار اصلی این مأموریت، نه گزارشهای تحریکآمیز کهن، بلکه کمپینی به نام «فکتچک» است.

