شکست بازی سیاسی ضدفرهنگی

چگونه جشنواره فیلم فجر ۴۴، با اقتدار «میدان هنری»، پروژه تحریم و حذف نمادین را ناکام گذاشت؟

5 دقیقه مطالعه

جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در دوره چهل و چهارم خود، نه صرفاً یک رویداد هنری، بلکه به مثابه یک «میدان نمادین» در کانون تقابل برخی تلاش های سیاسی قرار گرفت. این دوره در شرایطی برگزار شد که شبکه‌ای پیچیده از فشارهای رسانه‌ای ـ متشکل از برخی جریان‌های سیاسی داخلی و بازتاب‌های رسانه‌ای معارض خارجی ـ تمام توان خود را به کار بست تا با ایجاد هژمونی خاص، فضایی از رعب، دوقطبی‌سازی و طرد اجتماعی برای شرکت‌کنندگان پدید آورد. هدف غایی این پروژه نه نقد سازنده، بلکه تحریم نرم و بی‌اعتبارسازی یکی از پایه‌ای‌ترین نهادهای فرهنگی کشور بود. با این حال، روند برگزاری و نتایج جشنواره نشان از ناکامی این پروژه و تاب‌آوری ساختار فرهنگی داشت.

 

از تحریم تا حذف نمادین

اتاق‌های فکر این جریان، استراتژی خود را بر سه محور استوار کرده بودند:

فشار روانی و رسانه‌ای: با بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی و برخی رسانه‌های همسو، تلاش شد تا «حضور» در جشنواره معادل «تأیید» همه سیاست‌ها قلمداد شود و از مشروعیت هنری تهی گردد. این رویکرد نوعی سانسور اجتماعی بود که می‌خواست پیش از هر داوری هنری، هنرمند را در محکمه افکار عمومی محکوم کند.

اجبار به کناره‌گیری و تحریم: با ابزارهایی مانند شرم‌ساری اجتماعی و برچسب‌زنی، زنجیره‌ای از تحریم‌های خودخواسته ایجاد شد تا جشنواره از حضور چهره‌های شاخص تهی و کم‌اهمیت جلوه داده شود.

جایگزینی گفتمان هنری با گفتمان سیاسی: در این دیدگاه، متن اثر هنری و کیفیت سینمایی آن به کلی به حاشیه رانده شد و زمینه و کنشگری هنرمند در عرصه عمومی، تنها شاخص ارزیابی گردید. این رویکرد ذاتاً ضد هنری بود و هنر را تا سطح ابزاری برای کنش سیاسی تقلیل می‌داد.

 

منطق ضدفرهنگی پروژه و پارادوکس درونی آن

این استراتژی ریشه در نگاهی دارد که فرهنگ را نه عرصه‌ای خودبنیاد با منطق و ارزش‌های خاص خود، بلکه زیرمجموعه‌ای تابع سیاست های معارضانه می‌بیند. چنین دیدگاهی علاوه بر زاویه با هرگونه استقلال نسبی میدان فرهنگ و هنر از سوی دیگر خود یک اقدام ضدفرهنگی و ضد ارزش های مورد خواست مردم است. این جریان همچنین دیکتاتورگونه رادیکال ترین اقدامات سیاسی را ترتیب داد که هیچ تناسبی با نگاه فرهنگی و هنری نداشته و ندارد.

 

چرایی ناکامی تحریم

دلیل اصلی ناکامی این پروژه را باید در اقتدار میدان اصلی جستجو کرد. جامعه سینمایی ایران در تجربه‌ای تاریخی و جمعی به این درک رسیده است که اثرگذاری و اعتراض از مجرای حضور میسر می‌شود، نه از طریق غیاب و انزوا. کناره‌گیری اختیاری از بزرگ‌ترین بستر نمایش ملی، به معنای هضم در یک بازی سیاسی و کاملا معارضانه ای است که کاملا ضدفرهنگی است.

جشنواره فجر اما مکانی است که سرمایه فرهنگی، اجتماعی و هنری در آن مبادله و بازتولید می‌شود. هنرمندانی که در این میدان حاضر می‌شوند، با تکیه بر قدرت متن اثر خود، امکان گفت‌وگو، نقد و اثرگذاری بر واقعیت اجتماعی می‌یابند؛ امری که در حاشیه ماندن محال است.

 

تقویت گفتمان استقلال هنر 

ناکامی این فشار گسترده، چند پیامد راهبردی کلان به همراه داشت:

تأیید تاب‌آوری نهادهای فرهنگی: جشنواره نشان داد که نهادهای فرهنگی رسمی از پایگاهی اجتماعی و داخلی برخوردارند که می‌توانند در برابر طوفان‌های رسانه‌ای کوتاه‌مدت مقاومت کنند.

بازتعریف میدان استقلال هنر: این رویداد مجدداً این اصل را یادآوری کرد که منطق حاکم بر میدان هنر باید منطق زیبایی‌شناختی باشد، نه منطق سیاسی صرف. پیروزی نهایی با آثاری است که بتوانند با زبان سینما سخن بگویند.

بی‌اثرسازی پروژه قطبی‌سازی: حضور گسترده و متنوع مخاطبان و هنرمندان نشان داد که جامعه پیچیده‌تر از آن است که در دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه بگنجد. عموم مردم ترجیح می‌دهند داوری نهایی درباره هنر را به تماشای اثر و تجربه مستقیم موکول کنند.

هشدار درباره آینده: این تجربه به روشنی نشان می‌دهد که سیاست‌زدگی کامل فرهنگ، چه از سوی جریان‌های رادیکال معارضانه داخلی و چه فشارهای خارجی، به ویرانی خود فرهنگ می‌انجامد. راه نجات سینمای ایران، حفاظت از استقلال نسبی این عرصه و تقویت مکانیسم‌های نقد درونی و حرفه‌ای آن است.

در نهایت باید گفت، جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر به رویدادی تحلیلی بدل شد که در آن تناقض ذاتی پروژه‌های تحریم فرهنگی عیان گردید. این پروژه‌ها با شعار دفاع از هنر آزاد آغاز می‌شوند، اما به دلیل اتکا به روش‌های قهری و حذفی و متاثر از ایده های معارضانه خارجی، در نهایت به دشمن ذات گفت‌وگویی و چندصدایی هنر تبدیل می‌گردند.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *