بیانات اخیر رهبر انقلاب مبنی بر اینکه «کتاب و فیلم باید خواننده و بیننده داشته باشد»، بی تردید در متن و بطن خود یک پیام روشن و راهبردی نهفته دارد.این جمله، فراتر از یک توصیه ساده، معیاری اساسی برای سنجش کارآمدی نظام فرهنگی کشور است. ایشان با این تأکید، مرز میان «انجام وظیفه اداری» و «تحقق رسالت تمدنی» را آشکار میکنند. در نگاه رهبری، اثر فرهنگی بدون مخاطب، اساساً اثر نیست؛ هر اندازه هم پرهزینه، فاخر یا ظاهراً ارزشمند باشد. این نقد صریح، رویکرد محصولمحور سالهای گذشته را هدف گرفته است؛ رویکردی که موفقیت را در تعداد عناوین، جشنوارهها و گزارش عملکرد میجوید، نه در تأثیر واقعی بر ذهن و زیست مخاطب.
رهبر انقلاب با اشاره به ناکامی در انتقال ارزشهای شهدا به نسل جوان، به یک شکاف عمیق اشاره میکنند؛ فاصله میان نیت تولیدکننده و تجربه مخاطب. این فاصله، نه اتفاقی، که نتیجه نادیده گرفتن منطق مصرف فرهنگی است. نسل نو نه با دستور و تکلیف که با اقناع، جذابیت و همذاتپنداری ارتباط برقرار میکند. وقتی این منطق نادیده گرفته شود، حتی مفاهیم متعالی نیز به حاشیه میروند. امروز، بسیاری از تولیدات فرهنگی، هرچند با نیت خیر و محتوای غنی، به دلیل عدم توجه به نیازها، ذائقه و شیوههای دریافت مخاطب، در انزوا میمانند. این انزوا، نه تنها هدررفت منابع است، بلکه به تدریج سرمایه اجتماعی ارزشها را فرسوده میکند و بیتفاوتی میآفریند، همان خطری که رهبری بارها نسبت به آن هشدار دادهاند.
از منظر راهبردی، معضل امروز فرهنگ کشور تنها کمبود محتوا نیست؛ مازاد محتوای کماثر است. این وضعیت، خود به تهدیدی جدی تبدیل شده. تولید انبوه بدون سنجش اثرگذاری، چرخهای معیوب ایجاد میکند.
تأکید رهبر انقلاب بر «بازار» و «دسترسیپذیری»، به معنای کالاییسازی فرهنگ نیست؛ بلکه پذیرش این واقعیت است که فرهنگ بدون حضور در میدان رقابت مصرف، شکست میخورد. اثری که دیده و خوانده نشود، حتی اگر درست باشد، عملاً مغلوب است. بازار در اینجا، عرصه سنجش نفوذ و برد پیام است، نه صرفاً سود اقتصادی. ورود به بازار، یعنی حضور در عرصهای که مخاطب آزادانه انتخاب میکند؛ جایی که کیفیت، جذابیت و دسترسی تعیینکننده هستند.
مسئله اصلی در لایه سیاستگذاری نهفته است. تا زمانی که ارزیابی دستگاههای فرهنگی بر پایه «تولید انجام شد» باشد، نه «اثر محقق شد»، هیچ اصلاح پایداری رخ نخواهد داد. رهبر انقلاب عملاً مطالبه تغییر شاخصهای حکمرانی فرهنگی را مطرح کردهاند؛ تغییری که شامل شناخت دقیق مخاطب، سنجش اثرگذاری واقعی، و اولویتدهی به تولید مخاطبمحور است. اگر این تغییر رخ ندهد، هر بودجهای به اتلاف منابع منجر خواهد شد و چرخه تولید بیاثر ادامه مییابد.
بیانات اخیر رهبری را باید بهمثابه یک هشدار تمدنی فهم کرد. تهدید اصلی فرهنگ انقلاب امروز، تهاجم مستقیم نیست؛ بیمخاطب شدن روایت خودی است. پاسخ به این تهدید، نه در تولید بیشتر، که در فهم عمیقتر مخاطب، شجاعت اصلاح ساختارها و پذیرش منطق اثرگذاری نهفته است.
