در روزهایی که فضای مجازی به میدان اصلی رقابتهای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده، افشاگری تازهای پرده از مدل کسبوکاری هولناک برداشته است؛ مدلی که در آن «با مردم بودن» نه یک ادعای صادقانه، که کالایی برای فروش است. ویدئوی منتشرشده از یک بلاگر نشان میدهد افرادی ناشناس با ارسال پیام، پیشنهاد دادهاند در ازای دریافت ۲۵ میلیون تومان، او را بهعنوان «همراه مردم» معرفی کنند. اما این پیشنهاد شیرین، روی دیگری هم دارد: تهدید به ریپورت و تخریب چهره در صورت عدم پرداخت .
این ماجرا، زوایای تازهای از پدیدهای را آشکار میکند که میتوان آن را «خفتگیری مجازی» نامید؛ پدیدهای که در آن برخی جریانهای رسانهای و افراد خودخوانده، با سوءاستفاده از فضای اعتماد عمومی، به باجگیری از چهرههای شناختهشده روی آوردهاند.
خرید و فروش «همراهی»
آنچه در افشاگری اخیر فاش شده، صرفاً یک مورد منفرد نیست، بلکه نمایانگر الگویی تکراری در فضای مجازی است. بر اساس این گزارش، افراد یا گروههایی با ارسال پیام برای بلاگرها و چهرههای شناختهشده، پیشنهاد میدهند که در ازای دریافت مبالغی (در این مورد ۲۵ میلیون تومان)، آنها را بهعنوان «همراه مردم» معرفی کنند. این معرفی معمولاً با هدف جذب مخاطب بیشتر و بهبود تصویر عمومی فرد صورت میگیرد.
اما نکته تکاندهنده، ضمانت اجرایی این پیشنهاد است: در صورت عدم پرداخت، همان افراد تهدید میکنند که بلاگر مذکور را بهگونهای معرفی خواهند کرد که مخاطبانش او را ریپورت کنند و تصویرش را بهعنوان کسی که «پشت مردم نبوده» نشان دهند.
این مدل کسبوکار را میتوان نوعی «باجگیری شهرت» نامید؛ جایی که آبرو و تصویر عمومی افراد به گروگان گرفته میشود و برای آزادی آن، باج تعیین میگردد.
از باجگیری تا شمارهپراکنی؛ الگویی آشنا
نکته تأملبرانگیز، همزمانی این افشاگری با رفتارهایی مشابه از سوی برخی چهرههای خارجنشین است. در ایام برگزاری جشنواره فیلم فجر، احسان کرمی با انتشار شماره تماس هنرمندان حاضر در جشنواره، الگویی مشابه از فشار و تهدید را به نمایش گذاشت . او که خود سالها مجری اختتامیه همین جشنواره بود، حالا از آن سوی مرزها، هنرمندان داخل را تهدید به افشای اطلاعات شخصی میکند.
این رفتارها که بهدرستی «خفتگیری مجازی» نام گرفتهاند، تفاوتی ماهوی با باجگیری مورد اشاره در افشاگری اخیر ندارند. در هر دو مورد، ابزار فشار یکی است: تهدید به تخریب چهره و افشای اطلاعات خصوصی. تفاوت فقط در این است که یکی به دنبال باج مالی است و دیگری به دنبال باج سیاسی.
«اقتصاد آبرو» در فضای مجازی
آنچه در این میان رخ میدهد، شکلگیری نوعی «اقتصاد آبرو» در فضای مجازی است. در این اقتصاد، آبرو و تصویر عمومی افراد به کالایی تبدیل میشود که میتوان آن را خرید، فروخت، گروگان گرفت یا باج خواست. این پدیده ریشه در چند عامل دارد:
اول، نبود نهادهای نظارتی قدرتمند در فضای مجازی که بتوانند از شهرت افراد در برابر حملات سازمانیافته محافظت کنند.
دوم، رشد فرهنگ «حذف» به جای «نقد»؛ جایی که مخالفت با یک فرد، نه به معنای نقد دیدگاههایش، که به معنای تلاش برای نابودی کامل وجهه اجتماعی اوست.
سوم، ابزاری شدن مخاطبان؛ کاربران عادی فضای مجازی در این معادله، نه شهروندانی با قوه تشخیص، که به ابزارهایی برای ریپورت کردن، توهین و فشار تبدیل میشوند.
پارادوکس آزادیخواهان زورگو
نکته شگفتآور اینجاست که بسیاری از عاملان این خفتگیریها، خود را مدافع آزادی بیان و حقوق شهروندی معرفی میکنند . آنها که سالها از فضای تهدید و فشار در داخل انتقاد میکردند، حالا خود به عاملان همان فشار تبدیل شدهاند؛ با این تفاوت که ابزارشان نه زور فیزیکی، که زور مجازی است.
ین پارادوکس عمیق، پرسشهای بنیادینی را مطرح میکند: آیا آزادی بیان شامل حق تهدید دیگران هم میشود؟ آیا میتوان به نام دفاع از مردم، شماره تماس هنرمندان را منتشر کرد و آنها را در معرض آزار قرار داد؟ آیا تفاوتی میان «نقد کردن» و «حذف کردن» وجود ندارد؟
پاسخ روشن است: نقد، گفتوگوست؛ حذف، خشونت. آنچه این روزها در فضای مجازی میگذرد، از جنس گفتوگو نیست؛ از جنس همان خشونتی است که سالها علیه آن شعار میدادند.
ادامه این روند، پیامدهای خطرناکی برای جامعه دارد. مهمترین پیامد، ایجاد فضای ترس و خودسانسوری در میان چهرههای شناختهشده است . هنرمند، بلاگر یا فعال رسانهای که میداند هر حرکتش ممکن است با تهدید به افشای اطلاعات شخصی یا تخریب چهره مواجه شود، بهتدریج به لاک دفاعی فرو میرود و از هرگونه کنشگری خودداری میکند. نتیجه، جامعهای خاموش و عاری از صدای نقد است.
پیامد دیگر، فرسایش اعتماد عمومی به فضای مجازی است. وقتی کاربران عادی میبینند که فضای مجازی به میدان باجگیری و خفتگیری تبدیل شده، بهتدریج اعتماد خود را به این فضا از دست میدهند و از تعامل سازنده در آن کناره میگیرند.
آنچه افشاگری اخیر نشان میدهد، تنها نوک کوه یخی است از پدیدهای گستردهتر. مدل کسبوکار «خرید و فروش همراهی» و رفتارهای مشابهی مانند شمارهپراکنی احسان کرمی، همه نشانههایی از یک بحران عمیقتر در اخلاق رسانهای و فضای مجازی هستند.
راه عبور از این بحران، نه در عقبنشینی فردی، که در مقاومت جمعی و نهادینه شدن اخلاق رسانهای است. رسانهها باید به جای کلیکگیری و دامن زدن به هیجانات، مرز میان نقد و توهین، افشاگری و حریمشکنی را روشن کنند. کاربران نیز باید بیاموزند که هر پیامی را بیکموکاست نپذیرند و ابزار دست باجگیران مجازی نشوند.
در نهایت، آنچه این روزها در فضای مجازی میگذرد، یادآور همان حقیقت قدیمی است: آزادی، وقتی به دست زورگویان بیاخلاق بیفتد، به زورگویی تبدیل میشود؛ حتی اگر لباس دفاع از مردم را بر تن کرده باشد.

