وعدهها کم نبودند. وقتی مدیریت جدید بنیاد سینمایی فارابی از حدود دو سال پیش سکان این نهاد تأثیرگذار را در دست گرفت، از شفافسازی فرآیندها، حمایت هدفمند و تولید آثاری با کیفیت بینالمللی سخن گفت. پیچینگهای تخصصی جایگزین تصمیمات شورایی شد و شعار «سینمای مؤثر» به گوش میرسید. اما چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، فرصتی شد تا میزان تحقق این وعدهها را روی پرده نقرهای ببینیم؛ نتیجه اما چیزی جز تأسف و نگرانی برای آینده سینمای متعهد نیست.
وقتی جنگ ۱۲ روزه فقط یک بهانه بود
شاید تأسفبارترین بخش عملکرد فارابی در این دوره، نحوه مواجهه با موضوع مهم و ملی جنگ ۱۲ روزه باشد. موضوعی که میتوانست دستمایه آثاری ماندگار درباره ایستادگی، همدلی و بحران ملی شود، در سه فیلم این بنیاد به بهانهای برای دریافت بودجه تبدیل شد.
در «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی، جنگ به زمینهای برای طنزی تحقیرآمیز درباره شکاف طبقاتی بدل میشود؛ جایی که استاد دانشگاه و خانوادهاش در ویلای خویشاوند ثروتمند مدام مورد تحقیر قرار میگیرند. نه خبری از عمق تبعات روانی جنگ است، نه تصویری از همدلی ملی؛ فقط تکرار یک موقعیت کلیشهای تا مرز خستگی مخاطب.
«کافه سلطان» نیز سرنوشت مشابهی یافت. فیلمی که میتوانست ملودرامی انسانی درباره تأثیرات بحران باشد، در نیمه دوم به اثری مونولوگمحور و شعارزده تبدیل میشود؛ چنانکه اگر چند انفجار ساختگی را از آن حذف کنید، هیچ ربطی به جنگ ۱۲ روزه پیدا نمیکند.
«قمارباز» هم با وجود سوژه جذاب جنگ سایبری، چنان در فیلمنامهای فروپاشیده و تعلیقهای نحیف گرفتار آمده که حتی بازی کوروش تهامی هم نتوانست آن را نجات دهد. اینجا هم جنگ فقط یک برچسب است تا اثر از بودجه دولتی بیبهره نماند.
از شعار تا ابتذال؛ طیف ناهموار تولیدات فارابی
اگر فیلمهای با موضوع جنگ وضعیتی اسفناک دارند، آثار اجتماعی بنیاد فارابی در این دوره وضع بهتری ندارند. «کارواش» احمد مرادپور که میتوانست به تریلر سیاسی جذابی درباره فساد اقتصادی تبدیل شود، در سطح یک گزارش ژورنالیستی شتابزده باقی ماند. شخصیتها فاقد عمقاند، دیالوگها کلیشهای و ریتم چنان تند است که هیچ فرصتی برای باورپذیری باقی نمیگذارد. فیلم در نهایت نه قصهای منسجم دارد و نه پیامی تأثیرگذار؛ فقط شعار میدهد.
اما شاید تلخترین بخش ماجرا، فیلم «دختر پریخانوم» باشد. اثری که با پوشش روشنفکرانه، صحنههایی خلاف عفت عمومی را به نمایش میگذارد و از کلاهگیس گرفته تا ارجاعات جنسی متعدد، همه را بهعنوان نمادهایی از «آزادی» به خورد مخاطب میدهد. اینجا دیگر خبری از شعار همدلی یا مقاومت نیست؛ فقط میل به شکستن تابوها، آن هم در نهادی دولتی که قرار است حافظ ارزشها باشد. عجیب آنکه چنین اثری با حمایت بنیاد سینمایی فارابی ساخته و در جشنواره فجر رونمایی میشود؛ جایی که قرار بود ویترین سینمای انقلاب باشد.
تناقض بزرگ؛ شعار بینالمللی، خروجی تلویزیونی
مدیران فارابی همواره از رویکردهای بینالمللی و الگوهای روز دنیا سخن گفتهاند، اما خروجی امسال این بنیاد چیزی جز آثاری تلویزیونی، سطحی و کمریسک نیست. فیلمهایی که نه در جشنوارههای جهانی حرفی برای گفتن دارند و نه حتی در همین جشنواره داخلی توانستند نظر داوران را جلب کنند. از ۶ فیلم این بنیاد در فجر امسال، تنها جوایز معدودی نصیبشان شد آن هم عمدتاً در بخشهای فرعی؛ در شرایطی که بسیاری از منتقدان، حتی رسانههای حامی دولت، این آثار را شکستی فاحش در اجرا و محتوا دانستهاند.
نکته تأملبرانگیز آنکه فرآیندهای بهظاهر مدرنی مانند پیچینگ و شفافسازی نتوانسته مانع از تولید آثاری شود که عمیقاً دچار ضعف فیلمنامه، کارگردانی محافظهکارانه و شخصیتپردازیهای کلیشهای هستند. گویی مدیریت جدید تنها به فکر پربار نشان دادن رزومه خود بوده، نه اعتلای سینمایی که قرار است تصویری از هویت و ارزشهای این سرزمین باشد.
جایی که بودجه بیتالمال بر باد میرود
آنچه فارابی را امروز به بحران کشانده، صرفاً ضعف هنری نیست؛ بحران اصلی، بحران اعتماد است. اعتماد مردمی که انتظار دارند بودجه فرهنگی کشور صرف تولید آثاری شود که هم ارزش هنری دارند و هم به هویت ملی و دینی وفادارند. اما خروجی امسال نشان میدهد که فارابی به کارخانهای تبدیل شده که در آن بودجه بیتالمال صرف تولید فیلمهای سفارشی، رابطهمحور و بعضاً مبتذل میشود؛ آثاری که در بهترین حالت خنثی و فراموششدنیاند و در بدترین حالت به ارزشها و باورهای مردم توهین میکنند.
جشنواره فجر 44 برای بنیاد سینمایی فارابی نه یک موفقیت که یک زنگ خطر جدی بود. زنگ خطری که اگر جدی گرفته نشود، این نهاد تأثیرگذار را بیش از پیش به باتلاق تولیدات بیکیفیت فرو خواهد برد؛ جایی که دیگر هیچ مخاطب آگاهی برای دیدن محصولاتش لحظهشماری نمیکند.

