فضای رسمی و احترامبرانگیز اختتامیه نخستین «جایزه ملی سنتورنوازی استاد فرامرز پایور» در فرهنگسرای ارسباران، ناگهان با سخنان کوبنده یکی از نامدارترین چهرههای موسیقی ایران، حسین علیزاده، به میدانی برای نقد صریح وضعیت اسفبار این هنر تبدیل شد. در مراسمی که برای پاسداشت نظم، دقت و میراث علمی استادانی چون ابوالحسن صبا و فرامرز پایور برگزار شده بود، علیزاده با یادآوری بهشت گمشده آموزش آکادمیک و اخلاق هنری، انگشت اتهام را به سمت شبکهای قدرتمند و مخرب نشانه رفت: «موسیقیهای بازاری که حجم زیادی پولهای کثیف پشت آنهاست و پای مافیای کنسرتگذار هم در میان است». این اظهارات که بلافاصله پس از سخنان علمی دیگران درباره ضرورت نظاممند کردن آموزش موسیقی ایراد شد، تضادی عمیق و معنادار را آشکار کرد؛ تقابل آرمانهای ناب هنری با اقتصاد آلوده و مافیای حاکم بر بخش بزرگی از صنعت موسیقی کشور.
یادبود یک بهشت؛ هنرستان موسیقی به روایت علیزاده
علیزاده برای درک عمق فاجعه کنونی، ابتدا مخاطب را به گذشتهای برد که خودش آن را «بهشت» مینامد. او از فضای «پاک، منظم و الهامبخش» هنرستان موسیقی دوران نوجوانی خود سخن گفت؛ جایی که ورود استادانی مانند هوشنگ ظریف و فرامرز پایور به مثابه «ورود فرشتهها» توصیف میشد. تأکید او بر «نظم و دیسیپلین مثالزدنی» روحالله خالقی و «شخصیت، وقار و رفتار اجتماعی» فرامرز پایور، تنها یک نوستالژی ساده نیست. این توصیفات در واقع ترسیم الگویی از «موسیقیدان انسانی برجسته و محترم در جامعه» است که در تقابل کامل با تصویر امروزین برخی بازیگران این عرصه قرار میگیرد. به باور علیزاده، این بزرگان «فرماندهان و پیامبران موسیقی» بودند که مأموریتشان از ابتدا روشن بود: تربیت هنرمندانی «خلاق، پذیرفتهشده اجتماعی و صاحب شخصیت».
تیغ قیچی تاریخ و بحران امروز
سپس علیزاده تحلیل خود از بحران ساختاری موسیقی ایران را ارائه داد. او با تشبیه موسیقی به زبان فارسی گفت که این هنر برای ماندگاری «باید با زمانه حرکت کند»، اما مشکل اینجاست که در ایران گاه در تاریخ «قیچی» میشویم. نتیجه این قیچی شدن، یک دوگانگی ویرانگر است: یا موسیقی به گذشتهای ایستا پرتاب میشود و تبدیل به «موسیقیای کهنه و قدیمی» میگردد، یا به شکلی نادرست و سطحی به امروز متصل میشود. به گفته او، موسیقی سنتی نه به خاطر نداشتن مخاطب، که به دلیل «قدرت تصمیمگیری دست ما نیست» کمرنگ شده است. علیزاده صراحتاً اعلام کرد که این قدرت «دست عدهای است که بلد نیستند تصمیم بگیرند و صلاحیت این کار را ندارند». این عدم صلاحیت، منجر به سیاستگذاریهای غلطی میشود که موسیقی را صرفاً به کالایی برای سرگرمی و درآمدزایی تقلیل میدهد.
قلب تیره ماجرا؛ پولهای کثیف و مافیای کنسرت
در این نقطه بود که علیزاده پرده از اصلیترین عامل بحران، از نگاه خود، برداشت. او با صراحتی کمنظیر اعلام کرد: «مشکل امروز، موسیقیهای بازاری است که متأسفانه حجم زیادی پولهای کثیف پشت آنهاست». واژه «کثیف» و اتصال آن به «مافیای کنسرتگذار»، ابعاد خطر را فراتر از یک بحث زیباشناختی نشان میدهد و به فساد مالی و تشکیل شبکههای انحصاری در صنعت کنسرت و تولید موسیقی عامهپسند اشاره دارد. این شبکهها با سرمایهگذاری کلان و تبلیغات گسترده، فضای رسانهای و ذائقه عمومی را به سمت تولیدات خاصی هدایت میکنند که معیار اصلیشان سودآوری سریع است، نه ارزش هنری یا حتی کیفیت. نتیجه، حاشیهنشینی موسیقیهای اصیل و ایجاد شکافی عمیق بین «بازار» و «هنر» است.
پاسخی امیدوارکننده و یک راهحل کلیدی
با وجود این انتقادات تند، سخنان علیزاده فاقد امیدواری نبود. او با اطمینان گفت: «هیچوقت نگران نباشید؛ یک لشکر بزرگ و اصیل هنوز وجود دارد» و به استعدادهای جوان و خلاق امروز اشاره کرد که موسیقی را «در وجود خود دارند». راهحل برونرفت از نگاه او، نه تسلیم در برابر بازار، که یک «تحول جدی» در سه حوزه است: «خوشفکری، آموزش و شیوه ارائه». به عبارت دیگر، باید با نگاهی نو و معاصر به میراث گذشته نگریست، نظام آموزشی را بهروز کرد و روشهای ارتباط با مخاطب امروز را بازتعریف نمود. هدف نهایی این است که موسیقی ملی نه به عنوان عتیقهای موزهای، بلکه به عنوان هنری زنده و مرتبط با زندگی مخاطب معاصر احیا شود.
یک هشدار و یک فراخوان
اعتراض حسین علیزاده در مراسم پایور را باید فراتر از یک انتقاد مقطعی دانست. این سخنان، در واقع «اعلام خطر» یک هنرمند پیشکسوت درباره «تهدید وجودی» برای موسیقی اصیل ایرانی است. تهدیدی که ریشه در یک مثلث شوم دارد: ۱. ضعف مدیران و تصمیمگیران حوزه فرهنگ، ۲. هجوم سرمایههای آلوده و شکلگیری مافیای مالی حول محور کنسرت و موسیقی بازاری، ۳. ناتوانی یا مقاومت نهادهای متولی در ایجاد تحول لازم در آموزش و معرفی موسیقی. علیزاده با اشاره به تجربه کشورهای پیشرفته یادآور شد که در آنها همه شاخههای هنری «زندهاند» و مخاطب خود را دارند، مشروط بر اینکه «در نسل خودش درست تربیت شده باشد و موسیقیشناس بار بیاید». پیام نهایی او این است: نجات موسیقی ایران نیازمند پاکسازی فضای اقتصادی آن از یکسو و تربیت مخاطب آشنا و فهیم از سوی دیگر است. آینده این هنر در گرو نبردی است که باید هم در میدان اقتصاد و مقابله با مافیا، و هم در عرصه آموزش و پرورش ذائقه عمومی به پیش رود.

