صنعت سینما در دنیای معاصر، فراتر از ابزار سرگرمی، به یک سلاح راهبردی در «جنگ روایتها» تبدیل شده است. جنگی که در آن، تاریخ بازنویسی، هویتها جعل و مفاهیم مقدس مصادره میشوند تا اهداف سیاسی یک ایدئولوژی توسعهطلب را پیش ببرند. در این میان، یکی از مهمترین و کهنترین پروژههای رسانهای قرن حاضر، پروژه تاریخسازی بصری صهیونیسم است.
سینمای صهیونیستی با تمرکز ویژه بر پادشاهی داوود(ع) تلاش دارد روایتی بازسازیشده از تاریخ ارائه دهد؛ روایتی که نقش او را در حکومت سرزمین مقدس پررنگ میکند و با برجستهسازی این دوره، مشروعیتی جعلی برای «ارض موعود» میسازد.
کالبدشناسی یک ابرپروژه
در قلب گفتمان صهیونیسم، یک «بحران مشروعیت» تاریخی و یک «آرمان سرزمینی» توسعهطلبانه (از نیل تا فرات) وجود دارد. برای پر کردن این خلأ و تبدیل آرمان به «حق»، نیاز به یک بازتولید اسطورهای است که سه ویژگی داشته باشد: ریشه در متون مقدس، قابلیت دراماتیک بالا، و توانایی ارائه تصویری از یک «عصر طلایی» حاکمیت.
– چرا حضرت داوود(ع)؟.شخصیت حضرت داوود(ع) به دلایل چندگانه به کانون این پروژه تبدیل شده است:
- اتحاد سیاسی: او نخستین پادشاهی است که قبایل پراکنده بنیاسرائیل را متحد و حکومتی متمرکز تأسیس کرد. این الگو، عیناً مورد نیاز پروژه صهیونیسم برای توجیه ایجاد یک دولت است.
- پایتختسازی اورشلیم: انتقال پایتخت به اورشلیم (بیتالمقدس) توسط داوود(ع)، مهمترین ابزار برای ادعای مالکیت انحصاری این شهر مقدس به شمار میرود. هر بازنمایی از این واقعه، تأییدی ضمنی بر حق حاکمیت کنونی تلقی میشود.
- ترکیب نبوت و پادشاهی: این ترکیب، امکان الهیاتی کردن سیاست را فراهم میکند. پادشاهی داوود(ع) نه یک انتخاب استراتژیک زمینی، که یک «تقدیر الهی» و «تحقق وعده» جلوه داده میشود. این دقیقاً همان گفتمانی است که صهیونیسم مذهبی و سیاسی بر آن استوار است.
مهندسی ذهن از طریق تصویر
این تاریخسازی تنها با ساخت چند فیلم محقق نمیشود، بلکه از یک سامانه پیچیده روایتپردازی بهره میبرد:
– تولید زنجیرهای و طولانیمدت: این جریان به آثار دهه ۲۰ میلادی (مانند «چوپان پادشاه»، ۱۹۲۳) بازمیگردد و تا امروز (مانند سریال «خاندان داوود» شبکه آمازون) تداوم یافته است. این تداوم، یک «حقیقت بازنمایی» میآفریند که در اذهان، جای «حقیقت تاریخی» را میگیرد.
– تحریف از طریق حذف و تأکید: در این روایات، نافرمانیهای مکرر قوم بنیاسرائیل از پیامبران خود، کشتار انبیا و فرازهای اخلاقی که با تصویر «قوم برگزیده معصوم» در تضاد است، حذف میشوند. در مقابل، نبردها، فتوحات سرزمینی، وحدت قومی و دشمنسازی از ساکنان پیشین فلسطین (فلیسطیها) که به شکلی اغراقآمیز و غیرانسانی ترسیم میشوند، برجسته میگردند. این الگو، عیناً توجیهگر نسلکشی و اشغالگری امروز است.
ترجمه و دوبله گسترده این آثار به دهها زبان (به استثنای فارسی و عربی، با هدف محرومسازی دو کانون اصلی مقاومت)، نشان از یک حمله فرهنگی برنامهریزیشده برای نفوذ در افکار عمومی جهانی دارد. هدف، عادیسازی روایت صهیونیستی از تاریخ است. از درام تاریخی کلاسیک («داستان داوود»، ۱۹۷۶) تا انیمیشنهای کودکانه («عزیز مصر»)، تمامی سلایق و سنین هدف قرار میگیرند تا این روایت از دوران کودکی در ذهن نهادینه شود.
اهداف عملیاتی پشت پرده هنر
- مشروعیتبخشی نرم: تبدیل یک ادعای سیاسی مدرن (تأسیس رژیم صهیونیستی) به ادامه طبیعی و مشیت الهی یک «پادشاهی کهن». این کار، جنایات امروز را در پوشش «بازگشت به سرزمین اجدادی» قرار میدهد.
- دشمنسازی و توجیه «حِرِم»: با نمایش غیرانسانی فلیسطیهای باستان، ذهن بیننده برای قبول «پاکسازی» امروز فلسطینیان آماده میشود. خشونت، نه به عنوان جنایت، که به عنوان یک ضرورت تمدنی و دفاع مقدس روایت میگردد.
- بازسازی هویت جمعی: ارائه یک الگوی هویتی قهرمانانه، متحد و مقتدر برای یهودیان جهان و صهیونیستها، که بتوانند خود را وارثان مستقیم آن پادشاهی شکوهمند بدانند.
- پاسخ به بحران وجهه: در پی جنایات آشکار در غزه و کرانه باختری، این تولیدات لباس قربانی و معصومیت بر تن یک پروژه نژادپرستانه میپوشانند و سعی در تغییر افکار عمومی جهانی دارند.
در مجموع باید گفت، پروژه تاریخسازی بصری صهیونیسم، یک جنگ کاملاً حسابشده در عمق سرزمین ذهن و هویت بشری است. شکست در این عرصه به معنای پذیرش نهایی روایت مهاجم از تاریخ و مشروعیتیابی جنایت است. راه پیروزی، خلق و انتشار بیامان روایتهای قویتر، زیباتر و حقیقیتر است. زمان آن فرا رسیده که با بسیج تمام ظرفیتهای هنری، رسانهای و فکری جهان اسلام، به ویژه با محوریت روایت اصیل قرآنی، نه تنها این پروژه را خنثی کنیم، بلکه تاریخ واقعی مقاومت و حقانیت را بر پرده نقرهای جهان حک کنیم. هزینه امروز، تولید یک فیلم است؛ هزینه فردا، از دست دادن یک نسل و یک حقیقت تاریخی است.

