برای دههها، ادبیات فلسطین، روایتگرِ سایهای بود که بر سرزمینی ستمدیده افتاده بود؛ روایتی عمیق و انسانی از اشغال، آوارگی و مقاومت، اما اغلب محدود به حاشیههای نشر جهان. سال ۲۰۲۵ میلادی اما، به نقطه عطفی بیسابقه در این جغرافیای واژهها تبدیل شد. تشدید و تداوم «نسلکشی نظاممند» اسرائیل در غزه، نه تنها کانون توجه سیاسی جهان را متمرکز کرد، بلکه با شکستن سکوت سنگین ناشران و نویسندگان جهانی، ادبیات فلسطین را به کانون اصلی ادبیات متعهد جهان تبدیل نمود.
ناشران بزرگ به میدان آمدند
اینجا دیگر صحبت از نشریات کوچک یا انتشارات ویژهگرا نیست. قلب تحول سال ۲۰۲۵ در این بود که ناشران غولپیکر و جریانساز نشر انگلیسیزبان، بالاخره روایت فلسطینی را «دیدنی» یافتند. انتشاراتی مانند Little, Brown and Company (از زیرمجموعههای Hachette)، Simon & Schuster و Penguin Random House که تعیینکننده جریان اصلی بازار کتاب جهانی هستند، با انتشار آثاری چون «چشمان غزه» نوشته پلستیا العقد و «وقتی به خانه رسیدم، به تو میگویم» اثر هاله علیان، به شکل بیسابقهای صدای نویسندگان بومی فلسطین را به بازارهای بینالمللی تزریق کردند.
این حرکت، صرفاً یک تصمیم تجاری نبود، بلکه نشاندهنده تغییر در «تقاضای فرهنگی» مخاطب جهانی است. افکار عمومی آگاهشده از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل، خواستار شنیدن روایتهای دستاول از قلب فاجعه شد. ناشران بزرگ، در مواجهه با این فشار اجتماعی و اخلاقی، ناگزیر به تعدیل خطمشی سنتی خود که اغلب تحت تأثیر لابی صهیونیستی بود، شدند. این، پیروزی بزرگی برای «دیپلماسی ادبی مقاومت» بود.
همصدایی فرامرزی علیه نسلکشی
ادبیات متعهد جهانی، در سال ۲۰۲۵ نقش تاریخی خود را ایفا کرد. موج اعتراضات فرامرزی نویسندگان، نشان داد که وجدان جمعی هنرمندان میتواند فراتر از مرزهای سیاست رسمی دولتها عمل کند. اقدام نمادینی مانند تحریم گسترده جوایز ادبی اسرائیل توسط بیش از ۷۰۰۰ نویسنده از سراسر جهان، از جمله نویسندگان شاخصی چون آنی ارنو (فرانسه، نوبللیتراتور) و ایان مکیوان (انگلیس)، ضربهای سنگین به مشروعیت فرهنگی رژیم صهیونیستی وارد آورد.
امضای نامههای جمعی توسط صدها نویسنده فرانسوی و انگلیسی که اقدامات اسرائیل را صراحتاً «نسلکشی» خواندند، نشان از شکافی عمیق میان جامعه روشنفکری و گفتمان مسلط رسانهای غرب دارد. این، عملاً به معنای «شورش ادبی» علیه روایتسازیهای یکسویه است.
شکوفایی در چنگال سانسور
در کنار این شکوفایی، سال ۲۰۲۵ شاهد تشدید بیسابقهای از مکانیسمهای «سانسور نرم» و «حبس صدا» در غرب بود. گزارشهای متعدد (از جمله گزارش مفصل گاردین) نشان میدهد نویسندگانی که از فلسطین سخن میگفتند، با تهدید به حذف از قراردادهای نشر، کنسل شدن رویدادهای تبلیغاتی و حذف از لیستهای نامزدی جوایز مواجه شدند. مورد نمادین «سالی رونی»، نویسنده مشهور ایرلندی، که با محدودیت ورود به انگلستان به دلیل حمایت مالی از فلسطین مواجه شد، آشکارا نشان داد که «آزادی بیان» در غرب، زمانی که پای منافع متحدان استراتژیک در میان باشد، به سرعت پس گرفته میشود.
این دوگانگی، ذات تنشزا در فضای فرهنگی غرب را عیان میکند: از یک سو، فشار از پایین (مردم و نویسندگان) برای عدالتخواهی و از سوی دیگر، فشار از بالا (ساختارهای قدرت و لابیها) برای حفظ روایت هژمونیک. ادبیات فلسطین در مرکز این میدان نبرد قرار گرفت.
رخدادی بیسابقه؛ اعتراض از درون صفوف دشمن
شاید یکی از عمیقترین تحولات، شکافتن سکوت در میان خود روشنفکران اسرائیلی بود. اظهارات دیوید گروسمن، رماننویس شهیر اسرائیلی و برنده جوایز معتبر، که پس از سالها، عملیات غزه را «نسلکشی» خواند و از «فساد اخلاقی ناشی از اشغال» سخن گفت، نشانهای حیاتی بود. این، نه یک موضعگیری شخصی، بلکه نشان از «ترک خوردن اجماع درونی» در جامعه اسرائیل و تابوشکنی روشنفکرانش داشت. این صداها، مشروعیت روایت رسمی رژیم صهیونیستی را از درون دچار تردید میکنند.
سال ۲۰۲۵ ثابت کرد که ادبیات، دیگر تنها قلمرو زیباییشناسی و تخیل نیست، بلکه به «میدان نبرد» (روایتسازی) تبدیل شده است. ادبیات فلسطین، از حاشیه به متن آمد، اما این متن، اکنون میدانی است که در آن، صدای راستیگوی مقاومت با ماشین عظیم سانسور و حذف غرب درگیر شده است. موفقیتهای به دست آمده – از توجه ناشران بزرگ تا اعتراضات گسترده نویسندگان -محصول بیداری وجدان جهانی و قدرت شبکههای مردمی است. اما تداوم این مسیر، نیازمند هوشیاری بیشتر، حمایت از نویسندگان تحت فشار و تبدیل این موج نوظهور به جریان پایدار و تغییردهنده در صنعت نشر جهانی است. غزه، امروز نه تنها با مقاومت مسلحانه، که با قلمهای راستینش نیز در تاریخ میدرخشد و جهان ناگزیر است که این صدا را بشنود.

