فریاد خاموش سنگ‌ها

یادگاری‌نویسی بر پیکر تخت‌جمشید، روایتی است از یک بحران کهنه؛ ضعف آموزش، نبود نظارت مؤثر و فقدان «حافظه جمعی» در صیانت از هویت تاریخی همچنان خودنمایی می کند

7 دقیقه مطالعه

تخت‌جمشید، نماد هویت و شکوه ایران باستان، این روزها تصویری تکان‌دهنده از خود به جا گذاشت؛ دست‌هایی که نه برای ادای احترام، که با قلم و خودکار بر سنگ‌های سه‌هزارساله خط انداختند. این حادثه هرچند تلخ است، اما تازه نیست. آنچه این ماجرا را از یک تخلف ساده فراتر می‌برد، پرسش از ریشه‌هایی است که چنین رفتاری را در جامعه ما ممکن ساخته است. چرا در کشوری با این قدمت تاریخی، میراث ملموس و ناملموس تا این حد در معرض آسیب است؟ پاسخ را باید در لایه‌های عمیق‌تری از فرهنگ عمومی، آموزش و سیاست‌گذاری‌های فرهنگی جستجو کرد.

برای درک عمق فاجعه، نگاهی به کشورهای اروپایی که خود را وارث تمدن روم و یونان باستان می‌دانند، ضروری است. در ایتالیا، درست در قلب «رومن فروم» که ظاهری شبیه تخت‌جمشید دارد، نه تنها راهنماها، که پلیس‌های مخصوص گردشگری حضور دارند. نظارت چنان دقیق است که بازدیدکنندگان حتی جرات نزدیک شدن بیش از حد به آثار را ندارند. در موزه لوور، در هر اتاق یک ناظر حضور دارد که وظیفه‌اش توضیح نیست؛ فقط مراقب است کسی از خطوط تعیین‌شده عبور نکند. در روسیه، داستن میراث فرهنگی ابعاد دیگری دارد. در موزه آرمیتاژ، صندلی «پطر کبیر» حتی برای رئیس‌جمهور روسیه نیز محترم است و نشستن بر آن تابویی مطلق. چندی پیش، گروهی از گردشگران ایرانی به دلیل نشستن یکی از اعضای گروه بر آن صندلی، نه تنها از موزه اخراج، که از کشور دیپورت شدند و اجازه ورود مجدد به روسیه را نیز از دست دادند. این برخورد قاطع نشان می‌دهد که حفاظت از میراث فرهنگی در آن کشورها نه یک شعار، که یک «خط قرمز» مطلق است.

 

راز ماندگاری؛ از آموزش در مدارس تا نظارت بی‌چشمداشت

اما این فرهنگ حفاظتی چگونه شکل گرفته است؟ تجربه کشورهای موفق نشان می‌دهد که ریشه در آموزش چندلایه و مستمر دارد. کودکان ۵ تا ۸ ساله اروپایی را به صورت گروهی به موزه‌ها و سایت‌های تاریخی می‌برند. معلمان در فضای باز به آنها یاد می‌دهند که کجا باید بایستند، کجا بنشینند و چرا نباید به برخی آثار نزدیک شوند. این آموزش در گفتار و عمل، در مدارس، فیلم‌ها، سریال‌ها و رسانه‌ها چنان تکرار می‌شود که به بخشی از «خاطره جمعی» تبدیل می‌گردد. نتیجه آنکه در گالری‌های هنرهای مدرن، حتی اگر تنها یک خط روی زمین کشیده شده باشد و هیچ طنابی وجود نداشته باشد، بیش از ۹۵ درصد مردم پشت آن خط می‌ایستند و عبور نمی‌کنند. این یعنی فرهنگ‌سازی عمیق و نهادینه‌شده.

 

ایران؛ میراث‌دار تمدن، اما نه وارث فرهنگ حفاظت

در سوی دیگر، ایران با قدمتی هم‌تراز یونان و روم، اما وضعیتی کاملاً متفاوت دارد. تخت‌جمشید، این شاهکار معماری هخامنشی، هر روز شاهد عبور گردشگرانی است که از طناب‌ها عبور می‌کنند، بر ستون‌های به‌جامانده می‌نشینند و با قلم خود یادگاری می‌نویسند. کادر حفاظتی تخت‌جمشید نهایت تلاش خود را می‌کنند، اما با تعداد انبوه بازدیدکنندگان و کمبود نیروی انسانی، عملاً کاری از دستشان برنمی‌آید. اما مشکل اصلی کمبود نیرو نیست؛ مشکل در جایی ریشه دارد که بسیاری از افراد فکر می‌کنند نشستن روی سنگ یا نوشتن یادگاری «مشکلی ندارد». این طرز تفکر، نشانه‌ای از نبود «حس تعلق» به میراث فرهنگی است. وقتی اثری تاریخی متعلق به «همه ما» نباشد، تخریب آن هم جرم تلقی نمی‌شود.

 

حافظه جمعی که شکل نگرفت

سیاست‌های فرهنگی در ایران نتوانسته‌اند «حافظه جمعی» نسبت به میراث فرهنگی را شکل دهند. برخلاف اروپا که آثار باستانی جزو افتخارات ملی محسوب می‌شوند و تخریب آنها توهین به هویت جمعی است، در ایران هنوز این پیوند عاطفی میان مردم و آثار تاریخی شکل نگرفته است. بسیاری از بازدیدکنندگان، آثار باستانی را همچون «اشیاء تزئینی» می‌بینند، نه بخشی از هویت خود. این شکاف عمیق، نتیجه مستقیم ضعف آموزش در مدارس، نبود برنامه‌های مستمر رسانه‌ای و فقدان کمپین‌های فرهنگی مؤثر است.

 

قانون و نظارت؛ دو حلقه مفقوده

در کشورهای پیشرفته، قوانین حمایتی از میراث فرهنگی به شدت بازدارنده و اجرایی هستند. دیپورت شدن گروهی از گردشگران ایرانی از روسیه به دلیل نشستن بر صندلی پطر کبیر، نمونه‌ای از این برخورد قاطع است. در ایران اما برخورد با متخلفان عمدتاً تذکری و اداری باقی می‌ماند و کمتر به مرحله اجرای مجازات‌های بازدارنده می‌رسد. این ضعف اجرایی، همراه با کمبود نیروی نظارتی، عملاً راه را برای تکرار تخلفات هموار کرده است.

 

راهی به جز آموزش و فرهنگ‌سازی نیست

آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، تغییر نگاه به میراث فرهنگی از یک «شیء تاریخی» به یک «ارزش هویتی» است. این تغییر نگاه تنها از مسیر آموزش مستمر از دوران کودکی، سرمایه‌گذاری بر رسانه‌ها برای ایجاد حساسیت عمومی، و تقویت قوانین بازدارنده ممکن می‌شود. باید پذیرفت که با نیروی نظارتی محدود، هرگز نمی‌توان از همه آثار محافظت کرد. تا زمانی که «حس تعلق» به میراث فرهنگی در دل مردم نهادینه نشود، هر روز شاهد تکرار چنین صحنه‌های تلخی خواهیم بود. تخت‌جمشید فقط یک بنای سنگی نیست؛ شناسنامه یک ملت است، و هر خطی که بر آن کشیده می‌شود، زخمی بر هویت جمعی ماست.

در نهایت باید گفت، میراث فرهنگی، برخلاف نامش، «مال همه» نیست؛ «امانت همه» است برای نسل‌های آینده. رفتار با این امانت، نیازمند آموزش، نظارت و مهم‌تر از همه، «فرهنگ» است. تجربه کشورهای موفق نشان می‌دهد که می‌توان با سرمایه‌گذاری بر آموزش و رسانه، حساسیت عمومی را نسبت به این میراث گرانبها برانگیخت. ایران با داشتن یکی از غنی‌ترین گنجینه‌های تاریخی جهان، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف رابطه مردم با تاریخ خود است. رابطه‌ای که در آن، هر شهروند خود را مسئول حفاظت از این میراث بداند، نه تماشاگری صرف. تا آن روز، سنگ‌های تخت‌جمشید همچنان قصه‌های ناگفته بسیاری برای گفتن خواهند داشت.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *