چهلوچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر را میتوان نقطهای مهم در مسیر بازتعریف نسبت سیاستگذاری فرهنگی و حکمرانی هنری در کشور دانست. این دوره، بیش از آنکه صرفاً یک رویداد سینمایی باشد، به صحنهای برای آزمون الگوهای جدید مدیریت فرهنگی بدل شد؛ الگویی که تلاش کرد میان ثبات نهادی و ایده تحول، تعادلی جدید ایجاد کند.
جشنواره امسال در بستری برگزار شد که فشارهای رسانهای خارجی و تلاش برای بیاعتبارسازی نمادهای فرهنگی کشور در آن پررنگ بود. استمرار برگزاری جشنواره در چنین شرایطی، نشاندهنده تثبیت جایگاه آن به عنوان یک ابزار قدرت نرم فرهنگی است. با این حال، پرسش اصلی نه درباره اصل برگزاری، بلکه درباره کیفیت مسیر تحول و میزان موفقیت آن در تبدیل ایدههای ساختاری به خروجی ملموس بود.
حذف هیأت انتخاب؛ اعتماد ساختاری یا ریسک مدیریتی
مهمترین اقدام ساختاری این دوره، حذف هیأت انتخاب بود. این تصمیم از منظر نظری، همسو با برخی الگوهای بینالمللی و نشانهای از اعتماد به بدنه تولید تلقی شد. اما در سطح اجرا، افزایش تعداد آثار حاضر در بخش مسابقه، موجب کاهش تمرکز رقابتی شد.
تمرکز نهایی جوایز میان آثاری مانند سرزمین فرشتهها، زندهشور و کوچ نشان داد که ساختار رقابت عملاً حول تعداد محدودی اثر شکل گرفته است. این مسئله پرسش مهمی را مطرح میکند؛ آیا گسترش کمی لزوماً به تعمیق کیفی منجر میشود، یا بالعکس میتواند تمرکز حرفهای جشنواره را تضعیف کند؟
شکاف میان شعار نگاه ملی و خروجی اجرایی
یکی از محورهای کلیدی این دوره، تأکید بر «نگاه ملی» بود. در سطح گفتمانی، این رویکرد میتوانست به تقویت سینمای هویتی، تاریخی و ارزشی منجر شود. اما برخی انتخابهای اجرایی، از جمله نمایش فیلم استخر در شب اختتامیه، نشان داد که هنوز فاصلهای میان گفتمان سیاستگذاری و تصمیمات عملی وجود دارد.
این شکاف، اگرچه الزاماً ناشی از ضعف مدیریتی نیست، اما نشاندهنده نیاز به انسجام بیشتر در زنجیره تصمیمسازی فرهنگی است.
بحران پنهان ارتباطات رسانهای
یکی از چالشهای کمتر دیدهشده این دوره، تغییر ساختار روابط عمومی و جایگزینی آن با واحد ارتباطات بود. این تغییر اگرچه در چارچوب دبیرخانه دائمی قابل تحلیل است، اما در اجرا باعث کاهش سرعت و شفافیت جریان اطلاعات شد. در رویدادهایی با ابعاد ملی، ارتباط مؤثر با رسانهها بخشی از خود رویداد محسوب میشود، نه یک بخش جانبی.
چالشهای زیرساختی و تجربه حرفهای رویداد
تمرکز اصلی رویداد در پردیس سینمایی ملت از نظر فنی قابل قبول بود، اما محدودیتهای دسترسی شهری و زیرساختهای رسانهای، تجربه حرفهای جشنواره را تحت تأثیر قرار داد. این موضوع نشان میدهد که توسعه زیرساخت رویدادهای فرهنگی باید همزمان با ارتقای سیاستگذاری محتوایی پیش برود.
فجر ۴۴؛ آزمایشگاه سیاست فرهنگی
فجر ۴۴ را باید نه یک دوره موفق یا ناموفق، بلکه یک «دوره گذار» دانست. اقداماتی مانند حذف هیأت انتخاب، تلاش برای شفافیت در فرآیندها و تأکید بر گفتمان ملی، نشانههایی از اراده تحول هستند. اما تجربه این دوره نشان داد که تحول فرهنگی، بیش از هر چیز، نیازمند انسجام نهادی، ثبات در اجرا و هماهنگی میان لایههای سیاستگذاری و عملیات است.
در سطح کلان، جشنواره فیلم فجر همچنان یکی از مهمترین ابزارهای بازنمایی هویت فرهنگی ایران در سطح داخلی و بینالمللی محسوب میشود. آینده این رویداد وابسته به آن است که تجربههای این دوره به سرمایهای برای بازطراحی سازوکارهای اجرایی، تقویت حکمرانی فرهنگی و افزایش اعتماد حرفهای بدنه سینما تبدیل شود.
اگر این مسیر بهدرستی مدیریت شود، فجر میتواند از یک رویداد سالانه، به یک نهاد راهبردی در مهندسی فرهنگی کشور ارتقا یابد؛ نهادی که نهتنها بازتابدهنده سینمای ایران، بلکه جهتدهنده به آن باشد.

