فاشیسم مجازی زیر فرش قرمز!

در جشنواره فیلم فجر، هنرمندان در برابر لشکر فاشیسم دیجیتال ایستادند؛ تهدید و ارعاب مجازی، ابزار جریانی بود که خود را مدافع آزادی می‌خواند اما خشونت را جایگزین گفت‌وگو کرده است

6 دقیقه مطالعه

در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، صحنه‌ای رقم خورد که از خود فیلم‌ها عبرت‌آموزتر بود؛ نه تقابل اندیشه‌ها و نه نقد حرفه‌ای آثار، بلکه هجوم سازمان‌یافته لشکر فاشیسم دیجیتال به هنرمندانی که جرأت کردند در رویداد رسمی سینمای کشور حضور یابند. «فاشیسم رسانه‌ای» تعبیری بود که امسال از زبان هنرمندان بسیار شنیده شد؛ استبدادی که با چهره‌ای مدرن و به مدد شبکه‌های اجتماعی، نفس هنر و هنرمند را هدف گرفت. در روزگاری که فضای فرهنگی ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت و آرامش نیاز دارد، این جریان خشونت‌طلب با ابزار تهدید، نشر شماره تماس و ارعاب مجازی، تلاش می‌کند هر صدای مستقلی را به سکوت وادارد.

 

استبدادی که خود را آزادی‌خواه می‌خواند

فاشیسم رسانه‌ای، همان استبدادی است که این بار در پوشش دفاع از آزادی، نفس می‌کشد. مصداق روشن آن، تهدید هنرمندان برای عدم حضور در جشنواره است؛ و اگر کسی در این رویداد فرهنگی شرکت کند، شماره تماس، آدرس و اطلاعات شخصی‌اش در فضای مجازی منتشر می‌شود تا آرامش از او سلب گردد. عجیب‌تر آنکه همین جریان، در عین رفتارهای فاشیستی، همچنان از منطق و آزادی سخن می‌گوید و خود را مدافع حقوق مردم معرفی می‌کند.

مهدی یزدانی‌خرم، نویسنده و روزنامه‌نگاری که در این دوره سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را دریافت کرد، پس از گرفتن جایزه صفحه مجازی خود را بست. این بستن صفحه، نه یک کنش شخصی، که نمادی از فضایی است که در آن هنرمند حتی برای لحظه‌ای شادی پس از موفقیت حرفه‌ای‌اش نیز باید پاسخگوی لشکری از خشم فروخورده باشد.

اما شاید بهترین واکنش به این فضا، کنشی بود که کاظم دانشی در نشست فیلم «زنده‌شور» از خود نشان داد. او در اقدامی تحقیرآمیز نسبت به فشارهای خارجی، شماره تماس خود را علناً اعلام کرد و گفت: «من مانده‌ام و انتقادم را از حرفه‌ام بیان کرده‌ام؛ و اگر شجاعت به من نرسد، قطعاً به شماها هم نخواهد رسید.» این جمله، مرز روشن میان خشونت‌طلبی مجازی و شجاعت حرفه‌ای را ترسیم می‌کند.

 

ایستادگی در برابر طوفان؛ روایت حرفه‌ای‌ها

برای درک عمق ماجرا، کافی است به نام‌هایی نگاه کنیم که با وجود فضای ملتهب و حملات کور، پای کار سینما ایستادند. الناز ملک با اعتمادبه‌نفس روی فرش جشنواره قدم گذاشت؛ مهران غفوریان پس از یک دوره بازگشت تا دوباره با مخاطبانش روبه‌رو شود؛ شکیب شجره، بازیگری که هرگز اهل نمایش‌گری بیرونی نبوده، با حضورش نشان داد که هنر برای او یک حرفه و تعهد است، نه ابزار واکنش‌سازی مجازی. اینها تنها حضور ساده نبود؛ بیانیه‌ای عملی در حمایت از سینما، از تولید، از حیات فرهنگی کشور بود.

امین زندگانی با پذیرش داوری، مسئولیت ارزیابی آثار سینمایی را بر عهده گرفت؛ کاری که نه فقط یک انتخاب شخصی، که خدمت به ساختار حرفه‌ای جشنواره و کمک مستقیم به کیفیت داوری هنر کشور است. و تصویر آرام و صبور بابک خواجه‌پاشا روی سن اختتامیه، در ذهن مخاطبان ماندگار شد؛ فیلمسازی که به‌جای شعار و نزاع، با اثرش حرف می‌زند و با حضورش به جریان سینما جان می‌دهد.

 

مدعیان آزادی که خشونت می‌ورزند

در برابر این حرفه‌ای‌ها، جماعتی ایستاده که خود را «مدافع آزادی» معرفی می‌کنند اما دقیق‌ترین توصیفشان فاشیسم مجازی است؛ گروهی که هنر را نه می‌فهمد، نه دوست دارد، نه دنبال توسعه آن است. ادبیاتشان نه نقد است نه تحلیل؛ مجموعه‌ای از تحقیر، تهدید، توهین و نفرت‌پراکنی که هدفش تنها یک چیز است: وادار کردن هنرمندان به سکوت و خانه‌نشینی.

حتی زمانی که گلشیفته فراهانی موضعی گرفت و بسیاری برایش سوت و کف زدند، در کمتر از چند روز ناچار شد بابت همان موضع عذرخواهی کند. این لشکر مجازی هیچ موضعی را در حمایت از ایران، فارغ از هر خط و نگاه سیاسی، نمی‌پذیرد. آنچه برایشان مهم است، نه حقیقت که حذف است؛ نه گفت‌وگو که ارعاب.

این جریان کوچک اما پر سروصدا تلاش می‌کند حق طبیعی هنرمندان را مصادره کند و به جامعه تلقین نماید که حضور در یک جشنواره فرهنگی «جرم» است. اما واقعیت این است که این رفتارها تخریب هنر است، نه دفاع از آن. و اگر امروز سینمای ایران هنوز ایستاده، به‌خاطر همین چهره‌هایی است که با انتخاب‌شان، با ایستادگی‌شان و با بی‌توجهی به غوغای ساختگی، هنر را زنده نگه داشته‌اند.

در نهایت اما باید گفت،آنچه در جشنواره فجر امسال رخ داد، فراتر از یک رویداد سینمایی بود. این یک میدان آزمون بود؛ آزمونی برای تشخیص مرز میان نقد و خشونت، میان آزادی‌خواهی و فاشیسم. هنرمندانی که با وجود تهدیدها در جشنواره حضور یافتند، نه یک انتخاب سیاسی که یک انتخاب حرفه‌ای کردند؛ انتخاب زیستن در مسیر هنر، در مسیر تولید، در مسیر ایران.

در سوی دیگر، لشکر فاشیسم دیجیتال باز هم نشان داد که نه به هنر باور دارد، نه به آزادی. تنها سلاحش خشم است و تنها هدفش سکوت. اما این بار، هنرمندان ایستادند؛ و همین ایستادن، ارزشمندترین قابی بود که از این جشنواره در حافظه تاریخی سینمای ایران ثبت شد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *