تیشه بر بنیان فرهنگ

«نقطه» پدیدهٔ هجو مفاخر فرهنگی در فضای مجازی را تحلیل کرده و ریشه‌های آن در اقتصاد توجه و خلأ حکمرانی فرهنگی را واکاوی می‌کند

4 دقیقه مطالعه

جامعه فرهنگی ایران همزمان وارث میراثی غنی است که از گذر اندیشه و قلم چهره‌هایی مانند کامران فانی غنی‌تر شده و با موجی از شوخی‌های سطحی و مبتذل روبه‌روست که نمادهایی چون فردوسی را هدف می‌گیرد. این رفتارها گاه از یک لغزش گذرا فراتر رفته و به اصرار و استراتژی نمایشی تبدیل می‌شوند. این ، این وضعیت بی تردید نشانه‌ای از اختلال در نظام ارزش‌گذاری و حکمرانی فرهنگی است.

 

پارادوکس سازندگی و ویرانگری

 

فضای کنش فرهنگی امروز ایران را می‌توان در یک وضعیت تناقض‌نما خلاصه کرد؛ از سویی، حضور چهره‌ها و جریان‌هایی که بی‌هیاهو و با حرکتی تدریجی، زیرساخت‌های فکری و هویتی جامعه را می‌سازند یا پاسداری می‌کنند. کارنامه‌ای مانند کامران فانی – متشکل از ترجمه، تألیف و تدوین آثار مرجع – نمونه‌ای بارز از کنش فرهنگی عمیق و مولد است که اثر آن در درازمدت آشکار می‌شود.

از سوی دیگر، جریانی رسانه‌ای شکل گرفته که منطق آن تولید سریع محتوای جلب‌کننده توجه است. در این منطق، نمادهای جاافتاده و مقدس فرهنگی به دلیل وزن سنگین و شناخته‌شده‌شان، به اهدافی ایده‌آل برای ایجاد شوک و حاشیه تبدیل می‌شوند. مسئله هنگامی عمیق‌تر می‌شود که این شوخی‌ها از سطح طنز زودگذر فراتر رفته و با اصرار و دفاع همراه می‌گردند؛ گویی نه خطای سلیقه‌ای، بلکه بیان یک موضع و حتی استراتژی هویتی است. این اصرار نشان می‌دهد که گاه نفی یک مرجع مشترک به ابزاری برای تعریف “خود”ی مجزا و معترض بدل شده است.

 

چرا ویرانگری آسان‌تر از سازندگی به چشم می‌آید؟

 

۱. اقتصاد توجه نامتوازن:

پلتفرم‌های دیجیتال بر پایه جلب حداکثری و سریع توجه بنا شده‌اند. در این اقتصاد، شوک ناشی از هنجارشکنی بسیار کم‌هزینه‌تر و پربازده‌تر از اقتدار ناشی از دانش است. تمسخر یک نماد بزرگ فوری دیده می‌شود؛ درک اهمیت یک دانش‌نامه نیازمند فراغت و تأملی است که در رسانه‌های امروز کالایی کمیاب به شمار می‌رود.

 

۲. خلأ حکمرانی فرهنگی هوشمند:

جامعه فاقد چارچوب‌های منسجم و پیش‌گیرانه برای تمایز میان نقد و طنز مشروع با تخریب نمادین سازمان‌یافته است. نبود مراجع مورد اعتماد برای داوری در این مرز باریک و ضعف در اعمال هزینه‌های اجتماعی معنادار برای عبور از خط قرمزهای هویتی، فضایی بی‌قاعده ایجاد کرده که در آن ریسک ویرانگری پایین و سود توجه آن بالاست.

 

فراتر از جنجال رسانه‌ای

فرسایش سرمایه نمادین: نمادهای مشترک، سیمان انسجام اجتماعی‌اند. تمسخر مکرر و بی‌هزینه آن‌ها این سرمایه را مستهلک کرده و جامعه را به فقر نمادین و ازخودبیگانگی فرهنگی سوق می‌دهد.

تحریف میدان الگوسازی: هنگامی که موج‌ساز جنجالی بیش از میراث‌ساز خاموش دیده و بحث می‌شود، پیامی غلط به جوانان منتقل می‌گردد؛ راه تأثیرگذاری تخریب پرسروصدای مراجع است، نه ساختن آرام جایگزین‌ها.

تهدید امنیت فرهنگی درونی: امنیت فرهنگی تنها مقابله با تهاجم خارجی نیست. بی‌حرمتی سیستماتیک و بی‌ضابطه به نمادهای درونی همبستگی‌ساز، بزرگ‌ترین تهدید درونی برای انسجام یک ملت به شمار می‌رود.

در مجموع باید گفت، وضعیت حاضر هشداری جدی است. ادامه این روند تناقض‌نما به معنای تبدیل سرمایه‌های فرهنگی دیرینه به سوخت موتورهای بازدید موقتی خواهد بود. وظیفه نخبگان فکری و نهادهای متولی فرهنگ، پذیرش این واقعیت است که نبرد امروز، نبردی بر سر روایت و جذابیت است. باید میدان را خالی نکرد و با ابزار زمانه، از اقتدار فرهنگی در برابر خشونت نمادین دفاع کرد. آینده هویت جمعی ما در گرو این انتخاب است؛ یا معادله را به نفع سازندگی مسئولانه بازتنظیم کنیم، یا شاهد تداوم این پارادوکس ویرانگر باشیم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *