در حالی که تهاجم فرهنگی دشمنان ابه اشکال گوناگون ادامه دارد، یک استاد دانشگاه زنگ خطر را برای حفظ میراث ادبی فارسی به صدا درآورد.
اصغر دادبه، تأکید کرد که برخی جریانها با برنامهریزی هدفمند، در پی بیگانه کردن جوانان ایرانی با بزرگان ادب فارسی همچون سعدی و حافظ هستند. دادبه این پدیده را بخشی از استراتژی دشمن برای تضعیف هویت ملی میداند و وظیفه نخبگان و خانوادهها را در مقابله با آن، حیاتی توصیف میکند.
تهاجم فرهنگی و ضرورت دفاع راهبردی
در شرایطی که فضای مجازی و رسانههای غربی با هجوم محتوای بیگانه، ذهن نسل جوان را هدف قرار دادهاند، نگرانیهای دادبه بیش از یک هشدار شخصی، بازتابی از یک بحران فرهنگی عمیق است. ادبیات فارسی، به عنوان ستون فقرات هویت ایرانی، نه تنها میراثی زبانی بلکه ابزاری برای انتقال ارزشهای اخلاقی، عرفانی و اجتماعی است. سعدی در گلستان، درسهای زندگی را با زبانی ساده اما عمیق میآموزد و حافظ، با غزلهایش، پلی میان عرفان و روزمرگی میزند. اما همانطور که دادبه اشاره میکند، “دشمن این را میخواهد” که این پیوند قطع شود. تحلیل راهبردی نشان میدهد این تلاشها بخشی از جنگ نرم است که با ابزارهایی مانند شبکههای اجتماعی و محتوای ترجمهای، به دنبال جایگزینی فرهنگ بومی با الگوهای وارداتی است. اگر این روند ادامه یابد، نه تنها ادبیات که کل ساختار فرهنگی ایران در معرض فروپاشی قرار میگیرد. در این میان، نقش دولت و نهادهای فرهنگی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیش از پیش برجسته میشود؛ جایی که دادبه در جلسات با وزرا، این مسائل را مطرح کرده و بر لزوم سیاستگذاریهای بلندمدت تأکید دارد.
آموزش از کودکی تا بسیج عمومی
دادبه که تجربهای طولانی در آموزش ادبیات دارد، راهحلی عملی و راهبردی پیشنهاد میکند؛ آغاز آموزش از سنین پایین. او میگوید: “راهش این است که از سنین بسیار پایین، کودکانی که چهار یا پنج ساله هستند و هنوز ذهنیتشان بهطور کامل شکل نگرفته، اگر از پدر و مادرشان بخواهیم روزانه چهار یا پنج دقیقه جملهای از گلستان یا بیتی از سعدی یا حافظ برایشان بخوانند، این مفاهیم در ذهنشان ماندگار میشود.” این رویکرد، بر پایه روانشناسی شناختی استوار است؛ جایی که تکرار کوتاه اما مداوم، مفاهیم را در ناخودآگاه کودک حک میکند. تجربه شخصی دادبه – که سالها این روش را پیگیری کرده – نشاندهنده اثربخشی آن است. از منظر تحلیلی، این راهبرد نه تنها کمهزینه و قابل اجرا در خانوادههاست، بلکه میتواند به یک تلاش جمعی تبدیل شود. تصور کنید اگر این عادت در مدارس ابتدایی نهادینه شود، نسل آیندهای پرورش مییابد که ادبیات فارسی را نه به عنوان درسی اجباری، بلکه بخشی از هویت خود میبیند. دادبه با امیدواری به مردم اشاره میکند: “من واقعاً به مردم امیدوارم و بازخورد پیامهایی که طی این سالها دادهام، بسیار دلگرمکننده بوده است.” این امید، ریشه در پتانسیل فرهنگی جامعه ایرانی دارد که همواره در برابر تهاجمات، مقاومت نشان داده است.
در نهایت، پیام دادبه فراتر از یک هشدار، دعوتی به اقدام است. اگر اجازه دهیم جریانهای بیگانه موفق شوند، نه تنها ادبیات که کل تمدن ایرانی در خطر است. اما با راهبردهایی مانند آموزش از کودکی و حمایت از پژوهشگران، میتوان این تهدید را به فرصتی برای احیای فرهنگی تبدیل کرد.

