فضای مجازی که روزی وعدهی گردش آزاد اطلاعات را میداد، امروز به بازاری بیضابطه برای عرضهی هر نوع باور و عقیدهای تبدیل شده است. در این میان، پدیدهی خطرناکی در حال رشد است که باید با دقت و جدیت تمام به آن نگریست: ظهور «بلاگرهای خرافات» که بهاشتباه و اغلب از روی عمد، برچسب «مذهبی» بر آنان زده میشود. این افراد با پوشش ظاهری دینداری و استفادهی ابزاری از مفاهیم عرفانی، در حال ایجاد جریانی انحرافی و التقاطی هستند که نهتنها بنیانهای اعتقادی را سست میکند، بلکه مرجعیت دینی اصیل را به چالشی جدی میکشد.
این بلاگرها عموماً از دو ویژگی اصلی برخوردارند: داشتههای علمی اندک در سواد دینی و انگیزهی قوی برای جذب مخاطب با روشهای غیرمتعارف. آنان برای پوشش دادن بر این خلأ دانش، به سراغ آمیزهای خطرناک از باورهای گوناگون میروند. در یک ویدیو، آیاتی از قرآن با نوای موسیقی بیکلام پخش میشود، در پستی دیگر، «چاکرا درمانی» هندوییسم بهعنوان یک روش اسلامی برای رفع مشکلات معرفی میگردد و در استوری اینستاگرام، «قانون جذب» مبتنی بر اومانیسم با آیات قرآنی دربارهی استجابت دعا تلفیق میشود. این التقاط خطرناک، در نهایت به ایجاد «دین شخصی» و «معنویت سلیقهای» میانجامد؛ دینی که در آن خرید از برند خاصی «توفیق الهی» محسوب میشود و خواندن وردی خاص، تضمینکنندهی رسیدن به ثروت است.
پیامد این آشفتگی، فرسایش تدریجی «مرجعیت دینی» است. برای نسلی که پاسخ به پرسشهای بنیادین خود را نه در کتاب و سنت و نه در سخنرانی مجتهدان، که در پستهای رنگارنگ و پر از ادعای اینفلوئنسرها جستوجو میکند، بهتدریج معیار حق از باطل مخدوش میشود. آنچه جایگزین میشود، معیاری مبتنی بر تعداد لایکها، زیبایی بصری محتوا و قولهای پوچ برای رسیدن به آرامش و ثروتِ فوری است. در این فضا، دینداری از یک منظومهی فکری منسجم به مجموعهای از «راهکارهای عملی» تقلیل مییابد که قرار است در کوتاهترین زمان، بیشترین منفعت مادی و عاطفی را برای فرد به ارمغان آورد.
این جریان تنها یک انحراف فردی نیست، بلکه تهدیدی برای ایمان جمعی و سلامت فرهنگی جامعه است. وقتی جوانان و زنان و مردان جامعه، برای حل مشکلات زندگی، به جای توکل و توسل، به «انرژی کاینات» و «ویژنبورد» روی میآورند و به جای استعانت از خدا، بر «احساس خوب» به خود تکیه میکنند، در حقیقت شاهد نفوذ مفاهیمی شرکآمیز در پوششی نوین هستیم. این روند اگر کنترل نشود، به سکولاریزاسیون عمقی دین و جایگزینی آن با معنویتهای دروغین میانجامد.
بنابراین، ورود جدی و فوری دستگاههای نظارتی و فرهنگی نهتنها یک ضرورت، که یک تکلیف است. این ورود نباید صرفاً سلبی و مبتنی بر فیلتر و حذف باشد، اگرچه برخورد قضایی با محتوای شرکآمیز و سوءاستفادهگر ضروری است. راهکار اصلی، ایجابی است؛ تقویت سواد رسانهای جامعه برای تشخیص محتوای اصیل از کاذب، تولید محتوای جذاب و عمیق توسط نهادهای متولی فرهنگ و معرفی مراجع معتبر دینی به زبانی قابل درک برای نسل جدید. اگر این خلأ را پر نکنیم، بلاگرهای خرافات با سرمایهگذاری بر روی ناآگاهی و احساسات مردم، این کار را خواهند کرد و آنگاه پرداختن به آسیبهای ناشی از آن، بسیار دشوارتر و پرهزینهتر از امروز خواهد بود.
