بازار مکاره نقد فروشی!

با ورود پول صاحبان آثار شبکه های نمایش خانگی به فضای نقد، مرز بین تحلیل مستقل و تبلیغات سفارشی در حال محو شدن است؛ بحرانی که به زعم منتقدان، اعتماد عمومی را فرسایش داده است

5 دقیقه مطالعه

در فضایی که نقد هنری باید چراغ راه مخاطب باشد، هشدارهای مکرر و متعدد کارشناسان و منتقدان پیشکسوت حوزه سینما و رسانه، پرده از بحرانی عمیق برمی‌دارد. آنچه این روزها در هیبت «نقد» منتشر می‌شود به ویژه در حوزه شبکه نمایش خانگی، در بسیاری موارد، چیزی جز بخشی از یک کمپین تبلیغاتی سفارشی نیست؛ محصول روابط مالی جدیدی که سلامت، استقلال و اعتبار جریان نقد را تهدید می‌کند.

 

تأیید نقدِ سفارشی

 

برخلاف نقد معمول که هدفش ارزیابی بی‌طرفانه یک اثر هنری است، این روزها پلتفرم‌های نمایش خانگی و صاحبان آثار، به شکلی نظام‌یافته، عمل نوشتن نقد را به یک خدمت حرفه‌ای و پولی تبدیل کرده‌اند. در این الگو، سازندگان یا ناشران یک اثر، برای انتشار نقد درباره محصول خود هزینه می‌پردازند. این رابطه اقتصادی، بنیان اخلاقی نقد را متزلزل می‌کند، چرا که منطقاً نمی‌توان از فردی که مستقیماً از صاحب اثر پول دریافت کرده است، انتظار یک ارزیابی عینی و گاه منتقدانه داشت.

یکی از منتقدان سینما با تأیید این رویه می‌گوید: «پلتفرم‌ها در سیاست‌های اخیر خود، نقد را هم جزو کمپین تبلیغاتی و رسانه‌ای خود گذاشته‌اند و برای نوشته شدن نقد روی هر سریال هزینه می‌کنند که طبیعتا این مساله روی کیفیت و جهت‌گیری نقد تاثیر می‌گذارد». این شرایط موجب شده تا حتی نقدهای سالم و واقعی نیز زیر سایه سوءظن قرار گیرند و اعتماد مخاطب به کلیت این جریان خدشه‌دار شود. به گفته این منتقد، «شما می‌توانید به هر نقدی مشکوک باشید، حتی اگر نقد سالم و نظر واقعی نویسنده‌ای باشد. این آفت بدی است و آسیب جدی به سلامت نقد می‌زند».

 

 استقلال از دست‌رفته و مرزهای مخدوش

هشدار اصلی کارشناسان بر این نکته متمرکز است که این الگوی جدید، استقلال و جایگاه منتقد را به شدت تضعیف می‌کند. منتقد دیگر یک تحلیلگر آزاد با نگاه شخصی نیست، بلکه به تعبیری کارمند صاحب اثر تبدیل شده است. این تغییر نقش، «سلامت» را از فرآیند نقد می‌زداید و فضایی ایجاد می‌کند که در آن نوشتن نقد منفی درباره اثری که بابت آن پول دریافت شده، عملاً ناممکن می‌شود.

این بحران، تنها به سینما محدود نیست و در صنایع دیگر مانند بازی‌های ویدئویی نیز مشهود است. در آنجا نیز «نقدهای سفارشی» اغلب توسط ناشران سفارش داده می‌شوند تا پتانسیل موفقیت یک بازی را پیش از انتشار بسنجند یا پیام‌رسانی تبلیغاتی آن را مدیریت کنند. این عمل اگرچه در آن صنعت پذیرفته‌تر است، اما ماهیتاً همان چالش «تعارض منافع» را به همراه دارد.

 

ضعف ساختاری؛ نهادهای صنفی در برابر پول

 

کارشناسان بر این باورند که نهادهای مدنی مانند انجمن منتقدان نیز در برابر این موج پرقدرت اقتصادی عملاً ناتوان هستند. این انجمن‌ها «فعالیتش در حوزه رسانه ضمانت اجرایی ندارد و نمی‌تواند برای رسانه، روزنامه و مجله که چه بکند و چه نکند، تعیین تکلیف کند». منشأ تهدید، جایی فراتر از نهادهای صنفی و در منطق سرمایه و بازاری است که پلتفرم‌ها و صاحبان آثار رقم زده‌اند.

 

زوال اعتماد، بزرگترین خسارت

 

نتیجه این فرآیند، چیزی جز یک بی‌اعتمادی فراگیر نیست. مخاطب هوشمند امروز به تعداد معدودی از منتقدان شناخته‌شده اعتماد می‌کند. با این حال، حتی این اعتماد نیز شکننده است، زیرا کلیت فضای نقد را غبار تردید فرا گرفته است.

این ماجرا، زنگ خطری جدی برای تمام ذی‌نفعان فرهنگ است. وقتی نقد به ابزاری برای جلب نظر و افزایش آمار بازدید تبدیل شود، کارکرد اصلی خود را که همانا تصحیح، ارتقا و گفتمان حول آثار هنری است، از دست می‌دهد. هشدار کارشناسان نشان می‌دهد که تداوم این روند می‌تواند به فرسایش کامل اعتبار نقد به عنوان یک رکن مهم در اکوسیستم هنری بیانجامد. بقای این جریان در گروی بازگشت به اصول اولیه، شفافیت در روابط مالی و پاسداری از مرز استقلال منتقد است؛ مرزی که اکنون در خطر محو شدن است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *