نفس های بریده نوشت افزار ایرانی

گزارش «نقطه» از زمستان سرد تولید در صنعت نوشت‌افزار ایران؛ از بلاتکلیفی تا بازار راکد

4 دقیقه مطالعه

صنعت نوشت‌افزار ایران، که رگ‌های حیاتی آن با فرهنگ، آموزش و آینده‌سازی نسل جوان گره خورده است، این روزها در سکوت خبری، نفس‌های آخر خود را می‌کشد. آنچه از بیرون، بازاری پرمخاطب به نظر می‌رسد، در لایه‌های زیرین، صحنه‌ای از کارخانه‌های نیمه‌تعطیل، خطوط تولید راکد و دلالانی است که با احتکار، چشم به فصل گرانی دوخته‌اند. براساس بررسی‌های میدانی، صنعت نوشت‌افزار داخلی نه در آستانه رکود، که در «مرز توقف کامل» قرار دارد.

 

بحران در سه پرده

بحران حاضر را می‌توان در سه لایه اصلی تحلیل کرد:

۱. بحران برنامه‌ریزی:

به گفته «سعید قاسمی»، از فعالان صنعت، بزرگ‌ترین مانع، «نامشخص بودن تکلیف تولیدکننده برای فردا» است. نوسان افسارگسیخته نرخ ارز و مواد اولیه، چنان فضای بی‌ثباتی ایجاد کرده که حتی برنامه‌ریزی برای ده روز آینده را ناممکن ساخته است. در چنین شرایطی، تولیدکنندگان به جای نقشه‌های توسعه، به «سیاست بقا» روی آورده‌اند؛ کاهش شدید تولید، توقف خطوط متنوع و تمرکز صرف روی چند کالای پرمصرف. خروجی این استراتژی انقباضی، نه تنها کاهش کیفیت و تنوع محصولات داخلی، بلکه وابستگی روزافزون به واردات در آینده‌ای نزدیک خواهد بود.

 

۲. بحران ساختاری: گره‌های کور دولتی:

«محسن گلستانی»، رئیس اتحادیه صنف نوشت‌افزار تهران، ریشه فاجعه را در «مداخلات ناکارآمد دولتی» می‌داند. او از انبوهی از سامانه‌های موازی و دست‌وپاگیر (گاه تا ۳۶ سامانه) خبر می‌دهد که هر یک به جای تسهیل، بر پیچیدگی فرآیندها افزوده‌اند. اما بحران اصلی‌تر، قفل شدن ثبت‌سفارش واردات مواد اولیه از تیرماه ۱۴۰۱ است. این تصمیم، زنجیره تأمین را از پایه متلاشی کرده و تولیدکنندگان را در میانه راه، بدون مواد اولیه رها ساخته است. این در حالی است که فشار مالیاتی و محدودیت‌های ارزی غیرکارشناسی، آخرین رمق تولیدکنندگان را نیز می‌مکد.

 

۳. بحران اقتصادی:

از یک سو، قیمت جهانی کاغذ و پلیمرهای پایه چندین برابر شده و از سوی دیگر، کاهش قدرت خرید خانوار، مانع از انتقال این افزایش به قیمت تمام‌شده می‌شود. «محمدمهدی جلالیان»، این وضعیت را «تله مرگ تولید» توصیف می‌کند: تولیدکننده یا باید با قیمت بالا مواد اولیه بخرد و محصول را با ضرر بفروشد، یا خط تولید را متوقف کند. نتیجه این معادله شوم، موج جدیدی از تعطیلی کارگاه‌های کوچک و متوسط و مهاجرت سرمایه‌های باقی‌مانده به سمت بازارهای صادراتی است؛ بازاری که شاید برای تولیدکننده منفعت فردی داشته باشد، اما قطعاً به معنای خالی شدن قفسه‌های داخلی در فصل اوج تقاضا است.

از سوی دیگر اما این بحران، صرفاً یک مشکل اقتصادی نیست. تبعات آن می‌تواند ابعاد فرهنگی و امنیتی گسترده‌ای داشته باشد:

-تهدید امنیت فرهنگی: وابستگی نوشت‌افزار مدارس به واردات، به معنای نفوذ بی‌واسطه نمادها، شخصیت‌ها و الگوهای فرهنگی خارجی به عمیق‌ترین لایه‌های تربیتی جامعه است.

از دست دادن بازار داخلی: تجربه سایر صنایع نشان داده که اگر روند وابستگی شکل گیرد، بازپس‌گیری بازار داخلی از تولیدکنندگان چینی و ترکی‌های تقریباً ناممکن خواهد بود.

بیکاری پنهان: توقف تولید، موجی از بیکاری در بخش‌های طراحی، تولید، چاپ و توزیع را به دنبال خواهد آورد که در آمارهای کلان پنهان می‌ماند.

در نهایت اما باید گفت، صنعت نوشت‌افزار در آستانه یک «فروپاشی زنجیره‌ای» قرار دارد. اگر سیاست‌گذاران امروز تنها به فکر مدیریت کمبودهای مقطعی بازار در شهریور باشند، فردا با صنعتی رو به زوال، بازاری در انحصار خارجی و نسلی روبرو خواهند بود که حتی مداد ایرانی را به عنوان یک کالای عادی به یاد نخواهد آورد. زمان برای نجات این صنف حیاتی و فرهنگ‌ساز، به سرعت در حال اتمام است. تصمیم امروز، بین «نوسازی ساختاری» و «مرگ تدریجی» است. انتخاب با متولیان اقتصادی و فرهنگی کشور است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *