برند ملی، از میراث جهانی تا انزوای تصویری

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس از شکاف عمیق میان رتبه ۱۰ تمدنی ایران و جایگاه ۱۴۸ در شاخص محبوبیت پرده برمی‌دارد؛

5 دقیقه مطالعه

در جهان به‌هم‌پیوسته امروز، «برند ملی» دیگر یک مفهوم تجاری یا حاشیه‌ای نیست، بلکه سرمایه‌ای راهبردی است که دیپلماسی، اقتصاد و جایگاه یک کشور را در معادلات جهانی تعیین می‌کند. گزارش تازه مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی از پارادوکسی تلخ و تأمل‌برانگیز پرده برداشته است؛ ایران با وجود رتبه دهم جهان از نظر غنای تمدنی و ثبت ۲۸ اثر در فهرست میراث جهانی یونسکو، در شاخص «حسن شهرت» به رتبه ۱۴۸ سقوط کرده است. این شکاف عمیق میان «هویت» و «ادراک جهانی» پرسشی اساسی پیش می‌کشد: چرا تصویر ایران در جهان با واقعیت تمدنی آن فاصله‌ای این‌چنین دارد؟

 

انزوای تصویری؛ تضاد آشنایی و نفرت

تحلیل داده‌های نمایه‌های معتبر جهانی نشان می‌دهد که ایران در شاخص‌های «آشنایی» و «تأثیرگذاری» به ترتیب رتبه‌های ۳۵ و ۳۳ جهان را در اختیار دارد. این یعنی جهان ایران را می‌شناسد و حضور آن را در معادلات سیاسی احساس می‌کند. اما در شاخص «محبوبیت»، سقوط آزاد به رتبه ۱۴۸ معنایی جز «انزوای تصویری» ندارد. پدیده‌ای که در آن میراث تاریخی ایران اگرچه شناخته‌شده است، اما در عمل «دور از دسترس و غیرقابل تجربه» تلقی می‌شود. جذابیت‌های فرهنگ معاصر، سرمایه انسانی و روحیه مهمان‌نوازی ایرانیان، تحت تأثیر کارزارهای رسانه‌ای معارض، با نمراتی نزدیک به صفر در شاخص‌هایی نظیر «ماجراجویی» و «تجربه گردشگری» بازنمایی شده‌اند.

 

تورم نهادی؛ آشفتگی در پشت صحنه

گزارش مرکز پژوهش‌ها یکی از مهم‌ترین ریشه‌های این وضعیت را در ساختارهای داخلی جستجو می‌کند. وجود بیش از ۶۰ دستگاه و نهاد ذی‌نقش در حوزه فرهنگ و ارتباطات بین‌الملل، در نبود یک نهاد فرابخشی هماهنگ‌کننده، به ارسال پیام‌های متناقض و موازی‌کاری‌های ناکارآمد انجامیده است. این «تورم نهادی» و «تشتت راهبردی» باعث شده که روایت ایران از خودش، صدایی واحد و منسجم نداشته باشد. در میدان رقابت جهانی که بازیگران قدرتمند با فرماندهی واحد عمل می‌کنند، این آشفتگی به قیمت از دست رفتن فرصت‌ها و هدررفت سرمایه‌ها تمام می‌شود.

 

تحریم آماری

بخشی از این تصویر مخدوش، ریشه در سوگیری‌های روش‌شناختی نمایه‌های جهانی دارد. سلطه گفتمان لیبرال غربی بر تعریف شاخص‌ها، فروکاست فرهنگ به کالا، و جهانشمولی مفروض ارزش‌های غربی، تصویری ناعادلانه از کشورهای غیرغربی ارائه می‌دهد. از سوی دیگر، «تحریم‌های آماری» و عدم دسترسی رتبه‌بندی‌های جهانی به داده‌های به‌روز ایران، این سوگیری را تشدید کرده است. در نتیجه، آنچه به عنوان «تصویر ایران» در جهان منعکس می‌شود، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، محصول فضاسازی رسانه‌ای و شکاف‌های اطلاعاتی است.

مرکز پژوهش‌های مجلس همچنین در گزارش خود بر ضرورت گذار از رویکردهای واکنشی به سمت راهبردهای داده‌محور و روایت‌پرداز تأکید کرده است. مهم‌ترین راهکار پیشنهادی، تأسیس «مرکز راهبری برندسازی ملی» به عنوان یک نهاد چابک و فرابخشی ذیل نهاد ریاست‌جمهوری است. این مرکز باید بتواند با ایجاد «پنجره واحد داده‌های برند ملی»، شکاف‌های اطلاعاتی را پر کند و با راهبری «دیپلماسی داده‌ها»، در تعامل فعال با نمایه‌های رتبه‌بندی جهانی، تصویر واقعی ایران را بازتاب دهد.

در کنار این، فعال‌سازی ظرفیت‌های نوین مانند صادرات صنایع فرهنگی و خلاق با تمرکز بر پویانمایی و بازی‌های رایانه‌ای، طراحی رویدادهایی چون «جایزه بزرگ جهانی نوروز» و اجرای برنامه‌های هدفمند در حوزه دیپلماسی عمومی و آشپزی، می‌توانند دارایی‌های هویتی ایران را به «تجربه‌ای جذاب و ملموس» برای جهانیان تبدیل کنند.

در مجموع باید گفت، مسئله تصویر ایران در جهان، نه یک چالش حاشیه‌ای، که مسئله‌ای راهبردی و امنیتی است. آنچه از گزارش مرکز پژوهش‌ها برمی‌آید، ضرورت ایجاد اراده‌ای ملی برای درهم‌شکستن آیینه‌های محدب رسانه‌های معارض است. ایران برای بازآفرینی سیمای واقعی خود در قلب مخاطب جهانی، ناگزیر از ایجاد «فرماندهی واحد» برای پایان دادن به تشتت پیام‌ها، و راه‌اندازی «نظام یکپارچه داده‌ها» برای مقابله با تحریف‌های آماری است. عبور از انزوای تصویری، مستلزم خروج فرهنگ از حاشیه سیاست‌گذاری‌های کلان و استقرار آن در کانون راهبردهای حاکمیتی است. تنها از این طریق است که می‌توان شکاف میان واقعیت‌های درخشان تمدنی و انگاره‌های مخدوش جهانی را ترمیم کرد.

 

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *