بازی غیرقابل بخشش

زنگ خطر برای صنعت اسباب‌بازی بومی به صدا درآمده است؛ از سقوط بازار داخلی تا از دست دادن ابزار راهبردی نفوذ فرهنگی

8 دقیقه مطالعه

بازار اسباب‌بازی ایران صحنه یک تناقض استراتژیک است. از یک سو بازاری بالقوه پررونق و رو به رشد با گردش مالی قابل توجه و از سوی دیگر صنعتی که تولید داخلی آن حتی در خوشبینانه‌ترین برآوردها نتوانسته سهمی فراتر از یک‌سوم سبد خانوار ایرانیان را به خود اختصاص دهد. این در حالی است که حجم سنگین واردات به‌ویژه از چین و بازار سیاه قاچاق بخش عمده نیاز داخلی را پوشش می‌دهند. این وضعیت صرفاً یک معضل اقتصادی نیست بلکه نشانگر غفلت راهبردی در حوزه فرهنگ و قدرت نرم است. اسباب‌بازی نخستین رسانه‌ای است که ذهن و هویت نسل آینده را شکل می‌دهد و بی‌اعتنایی به تولید بومی آن به معنای واگذاری غیرمستقیم این عرصه به فرهنگ‌های بیگانه است.

 

بازار در تصاحب بیگانگان، تولید در حاشیه

 

تحلیل ابعاد مختلف بازار تصویری شفاف از عمق چالش ارائه می‌دهد:

سلطه کمیت و کیفیت وارداتی: بر اساس آمار رسمی در هفت‌ماهه نخست سال جاری بیش از ۲۱۰۰ تن اسباب‌بازی به ارزش حدود ۷ میلیون دلار وارد کشور شده که نزدیک به ۹۰ درصد آن از چین تأمین شده است. این حجم عظیم واردات تنها بخش رسمی ماجرا است. برآوردهای غیررسمی از وجود بازار قاچاقی با ارزشی قابل مقایسه با بازار رسمی خبر می‌دهند. این هجوم دوگانه (واردات رسمی و قاچاق) فضای تنفسی را برای تولیدکنندگان داخلی که عمدتاً در قالب واحدهای کارگاهی و غیرصنعتی فعالیت می‌کنند به شدت محدود کرده است.

ناتوانی در رقابت و برنامه‌ریزی: تولیدکنندگان داخلی با دو مانع بزرگ داخلی و خارجی مواجهند. در داخل نوسانات شدید اقتصادی، بی‌ثباتی قیمت مواد اولیه و انرژی و نبود امکان پیش‌بینی مالی برنامه‌ریزی بلندمدت را ناممکن می‌سازد. برای نمونه تضمین قیمت ثابت برای صادرات که از الزامات اولیه تجارت جهانی است در شرایط تورمی ایران عملاً غیرممکن است. از سوی دیگر فقدان زیرساخت‌های صادراتی مدرن مانند پلتفرم‌های بین‌المللی فروش، مکانیسم‌های پرداخت روان و شبکه لجستیک قابل اعتماد رویای حضور در بازارهای جهانی را برای اکثر تولیدکنندگان به یک آرزوی دست‌نیافتنی تبدیل کرده است.

غفلت از سرمایه‌گذاری ساختاری: علی‌رغم تأکیدات مکرر بر اهمیت فرهنگی این صنعت حمایت‌های موجود عمدتاً مقطعی، غیرنظام‌مند و فاقد پیوست اقتصادی قوی است. حمایت‌های مالی موجود عمدتاً معطوف به رویدادها و جشنواره‌هاست و کمتر به ایجاد زیست‌بوم صنعتی کامل-شامل طراحی حرفه‌ای، مهندسی معکوس، خطوط تولید صنعتی، بازاریابی و توزیع بین‌المللی-توجه شده است. این موضوع سبب شده سودآوری سرمایه‌گذاری در این بخش در مقایسه با سایر صنایع برای سرمایه‌گذاران جذابیت کمتری داشته باشد.

 

فراتر از مسائل اقتصادی

 

ریشه این عقب‌ماندگی را نمی‌توان صرفاً در اقتصاد جست. این مشکل چندبعدی و عمیقاً ساختاری است:

۱. بحران نگاه راهبردی: در سیاست‌گذاری کلان اسباب‌بازی عموماً به عنوان یک «کالای لوکس» یا «سرگرمی صرف» دیده می‌شود نه یک رسانه فرهنگ‌ساز و یک صنعت خلاق با ارزش اقتصادی بالا. این نگاه موجب شده تا این صنعت در اولویت‌های حمایتی دولت و نهادهای سیاست‌گذار جایگاه واقعی خود را پیدا نکند.

۲. فقدان پیوست اقتصادی برای سیاست فرهنگی: تأکید بر تولید اسباب‌بازی‌های بومی و دارای مضامین فرهنگی اگر با پیوست تجاری و صادراتی قوی همراه نباشد محکوم به شکست است. محصول فرهنگی باید بتواند در بازار رقابت کند. عدم رعایت حقوق مالکیت فکری و کپی‌رایت بین‌المللی نمونه‌ای از این گسست است که باعث می‌شود حتی محصولات باکیفیت داخلی نیز نتوانند به بازارهای جهانی راه یابند.

۳. پراکندگی و نبود رهبری واحد: تشتت در نهادهای متولی از شورای نظارت تا انجمن‌های مختلف و نبود یک نهاد راهبردی مقتدر و مسئول که بتواند از طراحی تا صادرات را هماهنگ کند یکی از موانع اصلی است. صنف اسباب‌بازی فاقد یک متولی و سخنگوی واحد و اثرگذار است.

گذار از حمایت مقطعی به ساختن اکوسیستم

 

نجات و تبدیل این صنعت به یک موتور محرک فرهنگی-اقتصادی نیازمند تغییر پارادایم از حمایت صرف به ساخت زیرساخت و اکوسیستم است:

اول: تسخیر بازار داخلی، پلتفرم آزمایش منطقه‌ای

قدم اول و غیرقابل اغماض بازپس‌گیری بازار داخلی است. این امر مستلزم یک بسته سیاستی قاطع شامل اعمال سقف برای سهم واردات، مبارزه جدی و هوشمند با قاچاق و حمایت هدفمند از تولید صنعتی به جای کارگاهی است. ایجاد یک نمایشگاه دائمی و پویای ملی اسباب‌بازی می‌تواند به کانونی برای معرفی نوآوری، تعامل زنجیره ارزش و سنجش مستقیم نظر مصرف‌کننده تبدیل شود. موفقیت در بازار داخلی پلتفرم اعتمادسازی و آزمون محصول برای فتح بازارهای منطقه‌ای خواهد بود.

 

دوم: ایجاد پل‌های منطقه‌ای هوشمند

برای فائق آمدن بر موانع تحریم و مالی باید به دنبال ایجاد کریدورها و پلتفرم‌های هوشمند منطقه‌ای بود. ایجاد پایگاه‌های عملیاتی و شرکت‌های واسطه در کشورهای همسایه مانند ترکیه یا امارات با مشارکت بخش خصوصی توانمند و با حمایت دیپلماسی اقتصادی دولت می‌تواند حلقه اتصال تولیدکنندگان ایرانی به شبکه مالی و لجستیک جهانی شود. تمرکز اولیه باید بر بازارهای هم‌فرهنگ و هم‌زبان در آسیای میانه، قفقاز و خلیج فارس باشد که ظرفیت بالایی برای پذیرش محصولات فرهنگی ایرانی دارند.

 

سوم: حکمرانی جدید؛ از پراکندگی به اتاق فرمان واحد

ضروری است یک ستاد راهبردی توسعه صنعت اسباب‌بازی و بازی‌های فکری با اختیارات فرابخشی و با حضور نمایندگان تام‌الاختیار وزارتخانه‌های صمت، ارشاد، آموزش و پرورش، علوم و همچنین بخش خصوصی و تشکل‌های صنفی ایجاد شود. مأموریت این ستاد تدوین و نظارت بر اجرای سند راهبردی ده‌ساله، رفع موانع تولید و صادرات و هدایت منابع حمایتی به سمت پروژه‌های زیرساختی و صنعتی‌سازی است.

 

انتخاب بین انفعال و اقتدار

 

صنعت اسباب‌بازی ایران در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. ادامه روند موجود به معنای تثبیت وابستگی فرهنگی و از دست دادن فرصت طلایی اقتصادی در منطقه است. در مقابل با درک عمیق از اسباب‌بازی به مثابه یک سلاح راهبردی در جنگ نرم و یک صنعت خلاق با ارزش افزوده بالا می‌توان با عزمی ملی و بر پایه یک نقشه راه عملیاتی نه تنها بازار داخلی را بازپس گرفت بلکه با صدور فرهنگ ایرانی-اسلامی از طریق این رسانه مؤثر به بازیگری تأثیرگذار در جغرافیای فرهنگی منطقه تبدیل شد. آینده این صنعت آینده قصه‌هایی است که برای کودکان خود می‌گوییم؛ قصه‌هایی که می‌تواند روایتگر هویت، خلاقیت و اقتدار ملی باشد یا بازگوکننده وابستگی و انفعال. انتخاب این مسیر امروز در دست سیاست‌گذاران و فعالان اقتصادی قرار دارد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *