در زیست روزمره رسانهای امروز، مرجعیت دیگر در جای ثابت خود نمیایستد. توصیه پزشکی از دهان بازیگر، تحلیل اقتصادی از سوی خواننده و داوری حقوقی توسط ورزشکار، دیگر پدیدهای استثنایی نیست؛ بلکه به قاعدهای نانوشته در گفتمان عمومی بدل شده است. مسئله، صرف اظهارنظر چهرههای مشهور نیست، بلکه جابهجایی آرام و خزنده مرجعیت اجتماعی از «تخصص نهادمند» به «شهرت فردی» است؛ جابهجاییای که پیامدهای آن فراتر از حاشیههای مجازی، به ساخت ادراک جمعی جامعه گره خورده است.
فروپاشی مرزهای حرفهای
تحلیل تحولات رسانهای نشان میدهد که در دهه اخیر، منطق تولید محتوا دستخوش تغییر بنیادین شده است. شبکههای اجتماعی، میدان رقابتیای ساختهاند که در آن «دیده شدن» نه یک پیامد، بلکه خود هدف است. در چنین میدانی، سرمایه نمادین چهرههای مشهور تنها زمانی قابل حفظ است که بهطور مستمر بازتولید شود.
این الزام به حضور دائمی، مرزهای حرفهای را فرسوده کرده است. دیگر کافی نیست یک فرد در حوزه تخصصی خود فعال باشد؛ باید در تمامی موضوعات روز موضع بگیرد. سکوت، معادل حذف تدریجی از چرخه توجه تلقی میشود. نتیجه، شکلگیری نوعی «کنشگری بیمرز رسانهای» است که در آن تمایز میان «نظر شخصی»، «تحلیل تخصصی» و «اطلاعرسانی عمومی» عملاً محو میشود.
در این فضا، گفتارهای دقیق، مشروط و مبتنی بر داده، قدرت رقابت ندارند. آنچه وایرال میشود، گزارههای قطعی، احساسی و بعضاً هراسافکن است. این همان نقطهای است که منطق رسانهای جای منطق معرفتی را میگیرد.
تضعیف نهاد تخصص و بحران اعتماد شناختی
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، فرسایش تدریجی اعتماد به نهادهای رسمی تولید دانش است. وقتی سخن یک چهره مشهور درباره قانون، اقتصاد یا سلامت، بیش از نظر متخصصان همان حوزه شنیده میشود، جامعه بهتدریج دچار «اختلال در نظام ارجاع شناختی» میشود.
در چنین شرایطی، جایگاه پزشک، حقوقدان، اقتصاددان یا پژوهشگر، نه به دلیل ضعف عملکرد، بلکه به دلیل غلبه منطق شهرت، تضعیف میشود. این فرایند، جامعه را از درون تهی میکند؛ زیرا تصمیمگیریهای فردی و جمعی، بر پایه اطلاعات ناقص، ادراکهای تحریفشده و روایتهای غیرمسئولانه شکل میگیرد.
نمونههای این وضعیت در حافظه جمعی کم نیست؛ از برداشتهای نادرست درباره قوانین حقوقی گرفته تا موجهای اضطراب عمومی پیرامون مسائل پزشکی یا اقتصادی. یک اظهارنظر غیرکارشناسی، اگر بهاندازه کافی بازنشر شود، میتواند به «حقیقت اجتماعی» بدل شود؛ حتی اگر از اساس نادرست باشد.
اقتصاد هیجان و تولید ناامنی روانی
در تحلیل گفتمان این پدیده، نمیتوان از نقش هیجان غافل شد. الگوریتمهای پلتفرمها، بهطور ساختاری محتواهایی را تقویت میکنند که بیشترین واکنش عاطفی را برمیانگیزند. خشم، ترس، ناامیدی و شوک، ارزهای رایج این فضا هستند.
چهرههای مشهور، آگاهانه یا ناخودآگاه، به این منطق تن میدهند. زبان اغراقآمیز، روایتهای آخرالزمانی و تعمیمهای بیپایه، ابزارهایی برای حفظ دیدهشدن میشوند. در نتیجه، امنیت روانی جامعه به کالایی مصرفی در چرخه تولید محتوا تبدیل میشود.
این وضعیت، جامعه را در حالت آمادهباش دائمی نگه میدارد؛ وضعیتی که در آن عقلانیت، قربانی سرعت و هیجان میشود و قدرت تحلیل، جای خود را به واکنشهای آنی میدهد.
وقتی اعتبار از شهرت میآید
سرعت انتشار در شبکههای اجتماعی، فرصت راستیآزمایی را از بین برده است. در این میان، شهرت به شایعه مشروعیت میبخشد. یک ادعای نادرست، اگر از سوی چهرهای شناختهشده مطرح شود، پیش از آنکه تکذیب شود، کار خود را کرده است.
از تعمیم یک اتفاق محدود به بحران ملی گرفته تا روایتهای ناقص از حوادث اجتماعی، بارها نشان داده شده که چگونه یک استوری یا توییت، میتواند افکار عمومی را منحرف کند. در این وضعیت، مرز میان «خبر»، «تحلیل» و «تجربه شخصی» بهطور کامل مخدوش میشود.
نقش مخاطب و بازتعریف مسئولیت رسانهای
با همه این اوصاف، نقد این پدیده بدون توجه به نقش مخاطب، ناقص است. چرخه شهرت، بدون مصرفکننده فعال، دوام نمیآورد. هر کلیک، هر بازنشر و هر واکنش هیجانی، بخشی از همان سازوکاری است که بعداً از پیامدهایش شکایت میکنیم.
سواد رسانهای، در اینجا به معنای توانایی تشخیص مرجع معتبر از مرجع پرصدا است. مهارتی که شامل مکث قبل از واکنش، بررسی منبع و تفکیک تخصص از شهرت میشود. این رفتارها سادهاند، اما اثرات عمیق دارند.
در نهایت باید گفت، مسئله، حذف چهرههای مشهور از عرصه عمومی نیست. آنها بخشی از واقعیت رسانهای امروزند. مسئله، بازگرداندن هر صدا به جایگاه درست خود است. مرجعیت اجتماعی، باید دوباره بر پایه دانش، مسئولیتپذیری و پاسخگویی تعریف شود، نه بر اساس تعداد دنبالکننده.
اگر مخاطب این مرز را بازشناسد، معادله تغییر میکند. آنوقت فضای عمومی، از هیجانزدگی مزمن فاصله میگیرد و گفتار عمومی، دوباره امکان تعقل پیدا میکند. تغییر بزرگ، از همان تصمیم کوچک آغاز میشود؛ جایی که انتخاب میکنیم هر حرف پرزرقوبرقی را، فقط بهدلیل شهرت گویندهاش، معتبر ندانیم.

