در جهان، مدل اقتصادی استاندارد پلتفرمهای ویدیویی بر محور «کیفیت محتوا» و «جلب رضایت مشترک» میچرخد. پلتفرم های جهانی، بودجه کلان خود را صرف تولید آثاری میکنند که مخاطب را مجاب به پرداخت حق اشتراک ماهانه کند. اما در ایران، این معادله به شکل معکوسی در حال اجراست. گزارشهای رسمی نشان میدهد ستون فقرات درآمدی پلتفرمهای نمایش خانگی ایران نه «حق اشتراک»، که بر دو پایه کاملاً متفاوت استوار است؛ «فروش ترافیک اینترنت» و «تبلیغات».
این مدل اقتصادی، نوعی بازی با جمع صفر را به وجود آورده که در آن، پلتفرمها نه در رقابت برای خلق بهترین اثر، بلکه در مسابقهای نفسگیر برای جذب تبلیغات و انعقاد قرارداد با اپراتورهای تلفن همراه درگیرند. نتیجه، ایجاد نوعی «حباب قیمتی» در حوزه تولید محتوا است که در آن، هزینههای سرسامآور تولید، بهجای بازگشت از محل فروش محتوا، از مجراهای جانبی و اغلب نامرئی تأمین میشود.
از تبلیغات بیامان تا حباب قیمتی تولید
براساس دادههای منتشرشده، درآمد سالانه پلتفرم ها در ایران اکنون به حدود ۱۳ هزار میلیارد تومان (همت) رسیده که تنها ۳.۷ همت آن از محل حق اشتراک کاربران حاصل میشود. در مقابل، فروش ترافیک اینترنت و تبلیغات، به ترتیب با ۵ و ۴.۳ همت، موتور محرکه اصلی این اقتصاد هستند. این بدان معناست که پلتفرمها مشوق اصلیشان نه جلب رضایت بیننده با یک اثر فاخر، که افزایش حداکثری «تعداد بازدید» و «دقایق تماشا» است؛ چرا که مبنای محاسبه درآمدشان از اپراتورها و آگهیدهندگان، دقیقاً بر همین شاخصهاست.
این مسئله، دو پیامد فوری دارد:
- تورم هزینههای تولید: زمانی که منبع درآمد پلتفرم مستقل از رضایت کیفی مخاطب و وابسته به حجم صرف است، رقابت برای جذب ستارههای سینما و تهیه سریالهای پرهزینه به آتشی بدل میشود که خود پلتفرمها هیزم آن هستند. برآوردها حاکی از آن است که هزینه ساخت هر قسمت از برخی سریالها به ۸ تا ۱۰ میلیارد تومان میرسد و کل هزینه یک سریال گاه از مرز میلیاردها تومان عبور میکند. کارشناسان این وضعیت را یک «حباب قیمتی» ناپایدار میدانند که در بلندمدت توجیه اقتصادی ندارد.
- تحمیل هزینه دوگانه به مخاطب: کاربر ایرانی علاوه بر پرداخت حق اشتراک ماهانه (که مدام در حال افزایش است)، ناچار است هزینه پنهان دیگری را نیز بپردازد؛ تماشای تبلیغات. گزارشها نشان میدهد کاربران ماهانه بین ۵۷۹ تا ۷۶۶ هزار تومان به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جیب پلتفرمها میپردازند. این در حالی است که در مدل جهانی، پرداخت حق اشتراک به معنای رهایی از تبلیغات است.
کیفیت، قربانی مدل تجاری
در چنین اکوسیستمی، کیفیت محتوا از اولویت اصلی به عنصری ثانویه تنزل مییابد. انگیزه پلتفرم برای سرمایهگذاری هوشمند و صبورانه روی فیلمنامهنویسی عمیق، کارگردانی خلاق و تولید آثاری ماندگار، تحتالشعاع نیاز فوری به تولید حجم انبوهی از محتوا برای «پرکردن ساعتها» قرار میگیرد. یک کارگردان مطرح به صراحت میگوید: «حجم تولیدات زیاد است اما هیچکدام در ذهن مخاطب نمیماند». رقابت اصلی، به گفته تحلیلگران، دیگر بر سر خلق بهترین اثر نیست، بلکه بر سر «جذب تبلیغات و بهرهبرداری حداکثری از درآمد ترافیک» است.
این وضعیت، صنعت را به سمت یک «رشد گلخانهای» و فاقد شفافیت سوق داده است. یک منتقد هنری تأکید میکند کل این پلتفرمها در اقتصادی غیرشفاف و غیرپاسخگو رشد کردهاند و این مسئله پایداری آن را با تردید جدی مواجه میکند.
آیندهای ناپایدار و نیاز به اصلاحات ساختاری
ادامه این روند، دو خطر عمده را به دنبال دارد:
-نارضایتی مخاطب: اشباع شدن از تبلیغات و مواجهه با محتوای تکراری و کمعمق، در نهایت مخاطب را خسته میکند. در دنیای رقابتی محتوا، این به معنای از دست دادن مخاطب است.
-ورشکستگی پلتفرمها: کارشناسان هشدار میدهند بسیاری از پلتفرمها با برنامهریزی مقطعی و بدون دوراندیشی وارد این حوزه شدهاند. حباب قیمتی کنونی با کوچکترین تلنگری در منابع درآمدی جانبی (مانند تغییر قرارداد با اپراتورها) میتواند بترکد.



