روند تولید فیلمهای بدون مجوز رسمی با شتابی نگرانکننده در حال گسترش است. آثاری که خارج از هرگونه سازوکار قانونی ساخته میشوند و بدون طی کردن مسیر اکران داخلی، مستقیماً راهی ویترین جشنوارههای معتبر جهانی میگردند. این پدیده که در یک سال گذشته به اوج خود رسیده، دیگر یک استثنا یا حاشیه نیست، بلکه به جریانی موازی و پرقدرت تبدیل شده که زنگ هشداری جدی را درباره سیاستهای فرهنگی کشور به صدا درآورده است. اما این زنگ خطر چه میگوید و ریشههای این بحران کجاست؟
تصویری که از ایران به جهان مخابره میشود
نکته قابل تأمل و تأسفبار در این میان، نه صرفاً تولید فیلمهای بدون مجوز، که محتوای بخش قابل توجهی از آنهاست. بررسی آثار شاخص این جریان، از «یک تصادف ساده» جعفر پناهی و «کیک محبوب من» نشان میدهد که مضامین ضدایرانی، هسته مرکزی این فیلمها را تشکیل میدهد. دقیقاً همان مضامینی که مورد توجه ویژه جشنوارهها و رسانههای خارجی قرار میگیرد و برای سازندگانشان اعتبار جهانی به ارمغان میآورد؛ اعتباری که بر بستری از به سیاهی کشیدن ایران شکل گرفته است.
این همزمانی معنادار را نمیتوان نادیده گرفت؛ جشنوارههایی که به گفته همایون اسعدیان مدیرعامل خانه سینما، شرط پذیرش فیلمهای ایرانی را «بدون مجوز بودن» قرار دادهاند، عمدتاً آثاری را انتخاب میکنند که تصویری یکسویه، سیاه و خشن از ایران ارائه میدهند. گویی سینمای ایران برای حضور در معتبرترین رویدادهای جهانی، ناگزیر باید در قالب کلیشههای از پیش تعیینشده بگنجد و روایتی را بازتولید کند که با منافع رسانهای جریانهای معارض همسوست.
این روند، پرسشهای متعددی را درباره سیاستهای فرهنگی، نظام مجوزدهی، نسبت میان هنر و حاکمیت، و همچنین تصویر ایران در جامعه هنری جهانی مطرح میکند؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها نیازمند گفتوگویی جدی و چندجانبه در داخل کشور است.
در این میان نمیتوان از نقش جشنوارههای خارجی در شکلگیری و تقویت این جریان چشم پوشید. این رویدادها که خود را حامی سینمای مستقل و آزاد معرفی میکنند، با شرط «بدون مجوز بودن» برای پذیرش فیلمهای ایرانی، عملاً به کارزاری رسانهای علیه کشور دامن میزنند. آنها به دنبال سینمای متعهد به هنر نیستند، بلکه به دنبال آثاری هستند که بتوانند از آنها بهعنوان ابزاری برای به حاشیه راندن سینمای رسمی ایران استفاده کنند.
این رویکرد دوگانه جشنوارهها، فیلمسازان را در دوراهی انتخاب میان «بودن در ویترین جهانی» و «ماندن در چارچوب قانونی» قرار داده است. و وقتی ویترین جهانی با استقبال رسانهای و جوایز معتبر همراه باشد، وسوسه انتخاب مسیر زیرزمینی دوچندان میشود.
پرسشهای بیپاسخ درباره سیاستهای فرهنگی
این روند شتابان، پرسشهای متعددی را پیش روی سیاستگذاران فرهنگی قرار داده است. پرسش از کارآمدی نظام مجوزدهی، پرسش از نسبت میان هنر و حاکمیت، پرسش از تصویر ایران در جامعه هنری جهانی، و پرسش از راههای بازگرداندن فیلمسازان سرگردان میان دو جهان.
همایون اسعدیان از طرح جایگزین پروانه ساخت خبر داده که خانه سینما آماده کرده است. او وضعیت فعلی را «نوعی خودکشی» توصیف میکند و تأکید دارد که وزارت ارشاد و سازمان سینمایی نیز از این وضعیت راضی نیستند. اما دو ماه از آن اظهارات میگذرد و هنوز خبری از اجرایی شدن طرح نیست. این تأخیر، خود نشانهای از بحران اراده در مواجهه با مسئله است.

