اجاره نشینی در الگوریتم بیگانه

چرا زیست‌بوم دیجیتال ایران باوجود میلیون‌ها کاربرِ فعال، در خلق ارزش اقتصادی و فرهنگی این‌قدر ضعیف عمل کرده و نتوانسته به موتور محرک تولید ثروت، دانش بومی و توانمندسازی مدنی تبدیل شود

5 دقیقه مطالعه

بررسی ها نشان می دهد تصویری متناقض از فضای دیجیتال ایران در حال شکل‌گیری است؛ فعالیت انبوه کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های مختلف، با فقر شدید خروجی مولد اقتصادی و فرهنگی همراه شده است. زیست‌بوم دیجیتال کشور در چهار حوزه کلیدی «اقتصاد محتوای دیجیتال»، «فناوری‌های آینده (هوش مصنوعی)»، «دارایی‌های دیجیتال (رمزارزها)» و «کنشگری مدنی دیجیتال» دچار یک «توقف در ترازنامه ارزش‌آفرینی» است. پرسش اصلی در این میان این است که چرا این فضا با وجود ظرفیت عظیم مخاطب و فعالیت، نتوانسته به موتور محرک تولید ثروت، دانش بومی و توانمندسازی مدنی تبدیل شود و چگونه این «فعالیت بی‌حاصل»، خود می‌تواند به عاملی برای تعمیق شکاف دیجیتالی با جهان و تشدید آسیب‌های اجتماعی بدل گردد.

 

از شوآف دیجیتال تا بحران معیشت خلاق

 

آمارها نشان می‌دهد تنها ۱۶.۱ درصد از کاربران تولیدکننده محتوا از این فعالیت درآمد کسب می‌کنند و از این میان ۹۶.۸ درصد درآمدشان وابسته به مدل‌های شکننده «ترافیک-تبلیغات» پلتفرم‌های خارجی است. این عدد فراتر از یک شاخص اقتصادی، نشان‌دهنده یک «آسیب فرهنگی-معیشتی» عمیق است. نسلی از جوانان تحصیلکرده و بااستعداد، انرژی و زمان خود را صرف تولید محتوایی می‌کنند که خروجی آن نه ایجاد یک کسب‌وکار پایدار، که تقویت الگوریتم‌ها و مدل‌های درآمدی بیگانه است. این وضعیت یک «اقتصاد رانتی دیجیتال» را ایجاد کرده است: تولیدکننده ایرانی به «اجاره‌نشین» دائمی زمین مجازی دیگری تبدیل شده که هر لحظه ممکن است قواعد بازی را تغییر دهد. فقدان پلتفرم‌های بومی با مدل‌های درآمدی متنوع (اشتراک، حمایت مالی، فروش مستقیم) و عدم حمایت نهادی از مالکیت فکری در فضای دیجیتال، این زیست‌بوم را به سمت تولید محتوای «زودبازده، سطحی و تقلیدی» سوق داده و خلاقیت عمیق و ارزش‌آفرین را به حاشیه می‌راند.

 

«هوش مصنوعی» و  ظهور یک شکاف جدید

 

آمار نگران‌کننده ۴۴.۷ درصد ناآشنایی مطلق کاربران با ابزارهای هوش مصنوعی و تنها ۵.۴ درصد استفاده روزانه از آن، زنگ خطر یک «شکاف هوشی دیجیتال» را به صدا درآورده است. این دیگر یک شکاف دسترسی ساده نیست؛ بلکه شکاف در توانایی فهم، کنترل و تولید با ابزارهای تعیین‌کننده آینده است. در شرایطی که هوش مصنوعی موتور محرک اقتصادهای پیشرفته است، جامعه ایران در آستانه تقسیم به دو طبقه «الیت فناور» مسلط بر ابزار و «توده مصرف‌کننده» منفعل قرار دارد. این وضعیت علاوه بر تهدید اقتصادی، یک «آسیب معرفت‌شناختی» جبران‌ناپذیر ایجاد می‌کند؛ نسلی که نمی‌آموزد چگونه با هوش مصنوعی فکر کند، به تدریج توانایی حل مسائل پیچیده، نوآوری و حتی درک تحولات جهان را از دست خواهد داد. غیاب یک برنامه آموزش همگانی و کاربردی هوش مصنوعی در مدارس و دانشگاه‌ها و عدم سرمایه‌گذاری جدی در توسعه ابزارهای بومی، کشور را در موقعیت «مصرف‌کننده دائمی و وابسته» فناوری‌های آینده قرار می‌دهد.

 

داستان «رمزارزها» و «کمپین‌های دیجیتال»

 

دو آمار به ظاهر نامرتبط از یک ریشه مشترک حکایت دارند؛ فعالیت گسترده اما بی‌ضابطه در رمزارزها (حدود ۳۷ درصد تجربه خرید) و مشارکت حداقلی در کمپین‌های مدنی دیجیتال (فقط ۹.۶ درصد).

– رمزارزها: این اقبال گسترده صرفاً یک فرصت سرمایه‌گذاری نیست؛ بلکه پاسخی به تورم و محدودیت‌های ارزی است. فعالیت در فضای خاکستری و پرریسک رمزارزها نشان می‌دهد که جامعه در غیاب راهکارهای نهادی شفاف و مطمئن به سمت «خود-نظام‌دهی» پرخطر روی آورده است. این امر اقتصاد را در معرض شوک‌های بیرونی و سرمایه شهروندان را در معرض کلاه‌برداری قرار می‌دهد.

کمپین‌های مدنی دیجیتال: مشارکت بسیار پایین در این حوزه لزوماً به معنای رضایت یا بی‌تفاوتی نیست. این رقم بیشتر نشان‌دهنده «نبود پلتفرم‌های امن، معتبر و اثرگذار بومی» برای سامان‌دهی مطالبات و مشارکت‌های مدنی است. ترس از عواقب فعالیت در پلتفرم‌های خارجی و ناآشنایی با مکانیسم‌های اثرگذاری دیجیتال، این حوزه را به یک عرصه خاموش تبدیل کرده است.

هر دو پدیده به یک نقصان اشاره دارند؛ «فقدان نهادهای دیجیتال بومیِ قابل اعتماد» که بتوانند انرژی و سرمایه اجتماعی و اقتصادی جامعه را در مسیری مولد، امن و درون‌زا هدایت کنند.

 

عبور از «فعالیت نمایشی» به «تولید ارزش دیجیتال»

 

وضعیت کنونی حکایت از آن دارد که زیست‌بوم دیجیتال ایران در دام یک «فعالیت نمایشی پرزرق‌وبرق اما کم‌بهره» گرفتار آمده است. چهار حوزه بررسی‌شده همگی نشان می‌دهند که مدل تعامل کشور با فضای دیجیتال بیشتر معطوف به «مصرف و تکثیر» بوده تا «تولید و ارزش‌آفرینی». این پارادوکس در بلندمدت نه تنها فرصت‌های اقتصادی را از بین می‌برد، بلکه با ایجاد شکاف دانشی عمیق و تضعیف سرمایه اجتماعی، «امنیت فرهنگی و فناورانه» کشور را به مخاطره می‌اندازد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *