پشت پرده تصمیم‌های خطرناک ترامپ

کتاب «ترس» اثر باب وودوارد، پشت‌پرده آشفتگی دولت ترامپ را افشا می‌کند؛ از تصمیم‌های لحظه‌ای و هیجانی رئیس‌جمهور تا نافرمانی پنهان مشاوران. این اثر، سند بی‌ثباتی و انحطاط سیاسی آمریکا از زبان نزدیک‌ترین افراد به ترامپ است.

7 دقیقه مطالعه
کتاب «ترس؛ ترامپ در کاخ سفید» فقط یکی از ده‌ها اثر درباره دونالد ترامپ نیست؛ بلکه معتبرترین و تأثیرگذارترین آن‌هاست. نویسنده کتاب، باب وودوارد، همان روزنامه‌نگاری است که افشای پرونده واترگیت او را به یکی از چهره‌های افسانه‌ای تاریخ رسانه بدل کرد؛ شخصیتی که رؤسای جمهور آمریکا هم در برابر قلم او محتاط‌اند. وودوارد در این کتاب نیز با صدها ساعت مصاحبه با وزرا، مشاوران، مقامات امنیتی و افراد بسیار نزدیک به ترامپ، تصویری ارائه می‌دهد که کمتر گزارش سیاسی قادر به ترسیم آن بوده است.اعتبار بالای کتاب سبب شد رهبر انقلاب اسلامی نیز در سخنرانی خود از آن یاد کنند و بگویند: «از اول تا آخر کتاب نشان‌دهنده‌ انحطاط نظام سیاسی آمریکاست.»

ترامپ قبل از سیاست؛ مرد معاملات، نه مرد سیاست

روایت وودوارد از زمانی آغاز می‌شود که ترامپ هنوز وارد سیاست نشده بود؛ فردی که شیفته دیده‌شدن، معامله‌کردن و بازی‌کردن با رسانه‌ها بود، نه اندیشه سیاسی. او سال‌ها حامی حزب دموکرات بود و حتی در انتخابات مقدماتی آن‌ها شرکت می‌کرد؛ اما هنگامی که فهمید در ساختار دموکرات‌ها جایگاه نمی‌یابد، به‌سرعت تغییر مسیر داد و به جمهوری‌خواهان پیوست.وودوارد این چرخش را یکی از کلیدهای شناخت شخصیت ترامپ می‌داند؛ جایی که او می‌نویسد: «ترامپ نه از روی اعتقاد، بلکه از روی فرصت تصمیم می‌گیرد.»

ورود بدون نقشه به قلب قدرت

ترامپ و اطرافیانش خود انتظار پیروزی سال ۲۰۱۶ را نداشتند و همین موجب شد دولت جدید با خلأ طرح و برنامه وارد کاخ سفید شود. وودوارد در کتاب می‌نویسد:«هیچ‌کس نمی‌دانست چه کسی قرار است چه کاری انجام دهد. همه چیز شبیه یک شروع بی‌برنامه بود.»استیو بنن تولیدکننده فیلم‌های سیاسی راستگرا دراین باره می‌گوید: «اون هیچ وقت فکر نمی‌کرد ببازه، اما فکر هم نمی‌کرد ببره، بین این دو تا فرق هست. نباید فراموش کنیم: نه آماده‌سازی داشت، نه تیم انتقالی …» (صفحه ۷۹).ترامپ شبکه حزبی لازم برای تشکیل کابینه را نداشت و برای انتخاب وزرا و مشاوران ارشد، به «پیشنهادهای لحظه‌ای» اطرافیان تکیه کرد. نتیجه، دولتی شد که ظرف دو سال رکورد بی‌سابقه‌ای در اخراج‌ها و استعفاها ثبت کرد و هر روز با موج جدیدی از اختلافات و تنش داخلی روبه‌رو بود.

دولت دوپاره

وودوارد به روشنی نشان می‌دهد که دولت ترامپ به دو جریان تقسیم شده بود:جریان اطاعتافرادی که هر چه رئیس‌جمهور می‌گفت، بی‌کم‌وکاست می‌پذیرفتند؛ کسانی که حضور ترامپ را فرصت سیاسی می‌دیدند.جریان مقاومت پنهانوزرا، ژنرال‌ها و مقامات ارشدی که باور داشتند ترامپ از پیامد واقعی تصمیم‌هایش آگاه نیست. بسیاری از آن‌ها برای جلوگیری از بحران، به‌طور پنهانی مسیر تصمیمات را تغییر می‌دادند.یکی از مشهورترین صحنه‌های کتاب، دزدیدن نامه خروج آمریکا از پیمان تجاری با کره جنوبی توسط گری کوهن، مشاور اقتصادی ترامپ، است. وودوارد می‌نویسد:«کوهن نامه را آرام از روی میز برداشت و با خود برد؛ فقط برای اینکه مانع تصمیمی شود که به ضرر امنیت ملی آمریکا بود.»این اتفاق یک استثنا نبود؛ بلکه به تعبیر وودوارد «یک روش مدیریت در کاخ سفید» تبدیل شده بود.

از خشم لحظه‌ای تا بحران‌های جهانی

وودوارد ده‌ها نمونه از تصمیم‌گیری‌های غریزی ترامپ ارائه می‌دهد. او می‌نویسد وقتی ترامپ به وزیر دفاع گفت می‌خواهد بشار اسد را ترور کند، جیمز ماتیس پس از پایان تماس تلفنی رو به اطرافیانش کرد و گفت:«هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهیم. این دیوانه‌وار است.»نویسنده‌ در صفحه‌ اول کتاب روایتی را بازگو می‌کند که در آن کوهن یکی از مشاورین ارشد ترامپ نامه‌ امضاء شده‌ای را از روی میزش برمی‌دارد تا رئیس‌جمهور آن نامه را نبیند. نامه‌ای که در متن آن به خروج فوری آمریکا از پیمان تجارت آزاد با کره‌جنوبی اشاره شده است که در صورت امضای آن متن توسط رئیس‌جمهور حالت اجرایی به خودش بگیرد. کوهن در توجیه این حرکت به اطرافیانش می‌گوید که اگر این نامه جلوی رئیس‌جمهور قرار بگیرد امضایش می‌کند و تبعات سیاسی و اقتصادی سنگینی را برای ایالات متحده خواهد داشت.این مورد و موارد دیگری که در طول کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود، نشان می‌دهد که مشاورین و معاونین و حتی اطرافیان ترامپ در موارد بسیاری سعی در مخفی‌کردن اطلاعات، مدارک و اسناد از رئیس‌جمهور دارند؛ چراکه به تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای رئیس‌جمهور اعتماد ندارند. در فضایی که حتی مشاورین ارشد و معاونین رئیس‌جمهور و وزرا اعتمادی به تصمیم‌گیری‌های رئیس‌جمهور نداشته باشند، طبیعتاً فضای سیاسی دچار چند دستگی می‌شود.

تصویری از شخصیتی ناپایدار

از دل روایات کتاب، تصویر واحدی از ترامپ شکل می‌گیرد؛ فردی احساسی، بدون عمق سیاسی، نیازمند جلب توجه و گرفتار روزمرگی.وودوارد ده‌ها نقل‌قول از نزدیکان ترامپ ذکر می‌کند که او را با عباراتی چون «احمق»، «بی‌منطق» یا «در حد کلاس پنجمی‌ها» توصیف کرده‌اند.در مقابل، خود ترامپ نیز ادبیاتی توهین‌آمیز در برابر مقامات ارشد به‌کار می‌برد؛ امری که نشانه سقوط اخلاقی و حرفه‌ای در بالاترین سطوح دولت بود.

چرا این کتاب سند انحطاط سیاسی آمریکاست؟

اهمیت کتاب «ترس» فقط در افشاگری‌ها نیست؛ در این است که تمام این روایت‌ها از دل آمریکا و از زبان نزدیک‌ترین افراد به رئیس‌جمهور آمده. این کتاب نشان می‌دهد که:_تصمیم‌های اساسی آمریکا گاه بر اساس هیجانات لحظه‌ای گرفته می‌شود‌_مقامات ارشد مجبور به «نافرمانی پنهان» هستند._ساختار دولت به‌جای انسجام، پاره‌پاره و بی‌اعتماد است._اخلاق سیاسی در بالاترین سطوح سقوط کرده است.

خشم پس از ترس!

باب وودوارد پس از انتشار کتاب «ترس»، در سال ۲۰۲۰ کتاب دیگری با عنوان «خشم» نوشت؛ کتابی که مکمل اثر قبلی است اما زاویه نگاه آن تغییر کرده. اگر «ترس» روایت آشفتگی درونی کاخ سفید و بی‌ثباتی شخصی ترامپ است، «خشم» بیشتر به رفتار سیاسی و خارجی ترامپ در دورانی حساس‌تر، به‌ویژه رویارویی با بحران کرونا و مناسبات امنیتی آمریکا، تمرکز دارد.هر دو کتاب به ترامپ می‌پردازند، اما جنس افشاگری‌ها در آن‌ها ذاتاً متفاوت است.

اهمیت کتاب برای مخاطب ایرانی

برای خواننده ایرانی، «ترس» فقط روایت فروپاشی سیاسی یک دولت نیست؛ بلکه سندی است از اینکه سیاست خارجی آمریکا تا چه حد شخصیت‌محور، هیجانی و غیرقابل‌پیش‌بینی است. این کتاب نشان می‌دهد تصمیم‌هایی که سرنوشت جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، گاه نه محصول اتاق‌های فکر، بلکه نتیجه عصبانیت یا تلقی شخصی یک فرد است
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *